تبليغاتX
خودمو هر کسی که بخاد خودشو تو دلم جا کنه - چی شد , چطور شد , نفهمیدم !

خودمو هر کسی که بخاد خودشو تو دلم جا کنه

هزلیات,هجویات و زندگی یه جامعه شناس

چی شد , چطور شد , نفهمیدم !

مثل همیشه ساعت ۵ صبح خوابیدم ! ساعت ۷ هم بیدار شدم.دوستم مجتبی مهمونم بود.صبح با هم پاشدیم رفتیم همایش "آسیب شناسی اجتماعی و ارتباطی جوانان". دکتر احمدی یه کارگاه کوچولو گذاشته بود.نزدیکای ساعت ۱۲ بود که یه اس ام اس اومد که خانم دکتر احمد نیا داور رساله خانم مختاری هستن ! منم سه سوت از دکتر احمدی اجازه گرفتمو خودمو رسوندم.خیلی خوب بود ! وارد شالن که شدم استاد عزیزم رو دیدم یه سلام از دور کردم.خانم دکتر هم جواب سلام گفت.بعد جلسه با هم کمی صحبت کردیم.تو همون حال پسر عمه ی منم زنگ زد که من شیرازم ! مهمون در مهمون !دیگه گیج و منگ شده بودم !نه ۶ ماه یه مهمون نداشتم نه الان که ۳ نفر با هم اومدن !البته ۴ تا مهمون !رئیس جمهور هم اومده بود شیراز.همین جا هم آرزو دارم دفعه بعد دیگه نیاد !

خلاصه عرض به حضورتون که کلی حال کردم.انرژی بیش از حد گرفتم.اما حیف شد که نونستم استادمو همراهی کنم.چون رفتم پسر عمه م رو همراهی کنم.

چقدر حرف داشتم واسه خانم دکتر از بخش اینجا !!!خدا !

پ ن:خانم دکتر دیشب به من اطلاع داده بودند که میان اما من فقط دیشب پشت نت نیومدم !ممنون استاد.ایشاللاه دفعه بعد میترکونیم !

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 اردیبهشت1388ساعت 19:23  توسط صدام فقیدهیتلرجدیدشاه دیروز روحانی امروز  |