حجاب در ذهن هایمان و روی سرمان:اعمال حجاب و زنان مسلمان
1- هر کسي در سالهاي اخير مجله اي يا روزنامه اي از انتشارات غربي مي خواند , احتمالا تشخيص مي دهد که تجسم از اسلام و جوامع مسلمان به صورت برجسته اي از پوشش زنان است . در بسياري از عکس هاي خبري پوشش سر زنان دلالت بر جايگاه زنان يا مدرن بودن فرهنگ است . مهاجرت , گسترش جهاني اديان و تضادهاي جهاني باعث افزايش آشکار اجتماعات مسلمان در آمريکاي شمالي و اروپا شده است . سنت هاي غربي پذيرش حجاب را با ظلم يا جهالت به تاخير انداخته اند . بنابراين زنان مسلمان پي در پي ضربات کج فهمي و تعصب را تحمل کرده اند , مخصوصا از جانب روشنفکران غير مسلماني که درباره حقوق زنان کار مي کرده اند . به هر حال , يکي از اهداف انسان شناسي اين است که در داخل فرهنگ ها جستجو کند تا معناها و مفهوم ها را کشف کند بر خلاف اين فرض که مشاهده گر از قبل معني چيزها را مي داند يا قضاوت هاي آسان را مي پذيرد .
2- هما هودفر , انسان شناس کانادايي ايراني تبار , در اين جا انعطاف پذيري و پيچيدگي حجاب را با توجه دقيق از تجربياتش از زن مسلمان , بيان مي کند که بسياري از تصويرهاي غربي از حجاب نادرست و خيالي هستند . در توضيح اين که پوشش زنان مسلمان در پاسخ به تغيير شرايط اجتماعي متنوع مي شود , نويسنده روي پوشش زنان در ايران بين 1930 تا 1980 که شامل داستان زندگي شخصي اش نيز مي شود تاکيد مي کند . سرانجام هودفر , درباره زمينه کاري اش بين اجتماعات مسلمان در کانادا که با مشکلات مختصري از جانب زناني که پوشش کاملي دارند مواجه شده است بحث مي کند . هودفر بيان مي کند که کج فهمي از زنان مسلمان يک نوع نژاد پرستي است که از یکی شدن مسلمانان و ديگران بر عليه بي عدالتي جلوگيري مي کند . نوشته هاي پژوهشگر روي زن و اسلام , شامل نقش پوشش , حجيم است . دانشجويان علاقه مند ممکن است آرزو داشته باشند تا در جستجوي فمنیسم اسلامي نوشته اليزابت فرنا , و فراتر از حجاب : ديناميک مردانه , زنانه در جوامع اسلامي مدرن را نوشته فاطمه مير میرنیسی را بخوانند (Saqi Books , rev . ed . 2003)
3- زن مسلمان و مخصوصا زن شمال آفريقايي و خاورميانه اي در طول دو قرن گذشته يکي از موضوعات بسیار دنباله دار بحث و گفتگو در رسانه هاي غربي بوده است . همچنين بدون هيچ ترديدي مي توانم ادعا کنم که موضوع حجاب و ستم بر زن مسلمان يکي از موضوعات مکرر بحث و گفتگو بوده است که در طول 20 سال از زندگي ام در جهان غرب (اکثرا در انگليس و کانادا) با آن درگير هستم (اغلب بي ميل) , هر وقت من يک اروپايي از نژاد سفيد را مي بينم , دقيقا مي فهمم که به زودي او نشان خواهد داد که من يک مسلمان – خاورميانه اي – ايراني هستم , حجاب سريعا به عنوان موضوع گفتگو شناخته شده اي ظهور پيدا مي کند . اين سناريو در هر جايي اتفاق مي افتد : در قطار , در مغازه , رختشوي خانه , محوطه دانشگاه , مهماني , گستره دانش اين گفت و گران مشتاق گوناگون است : عده اي صادقانه به بي خبري کلي خود از اسلام و فرهنگ اسلامي يا جوامع خاورميانه اي اقرار مي کنند , ايده و ادعاي اساسی عده اي ديگر روي تجربه هاي دولتهاي استعماري در خاورميانه يا از طريق سفرشان به خاورميانه و به هند در طول دهه 1960 بوده است , عده اي هم هنوز فيلم ها و رمان ها را به عنوان مرجع ذکر مي کنند . آنچه که فهميدم و قابل ذکر است اين است که , تقريبا همه افرادي که با من ملاقات کرده اند علي رغم پذيرش بي خبرشان روي اين موضوع , با اطمينان قابل ملاحظه اي بر مقاومت زنان مخصوصا زماني که در فرهنگ هاي اسلامي هستند , تاکيد مي کنند . گهگاه زنان غير مسلمان غربي اي که با من صحبت مي کنند خوشحالی خود را از اين که در فرهنگ اسلامي زاده نشده اند بيان مي کنند . بعضي وقتها فراتر رفته و مي گويند خوشحال اند که من در جامعه شان زندگي مي کنم , نه در جامعه خودم , و آشکارا شيوه هايم شبيه آنها است و از حالا انتظار دارند که روش هاي غربي داشته باشم , من هرگز نمي توانم به حرمسرا برگردم !!!
4- سالهاي زيادي که سر تا سرش پر از درد و نا اميدي بود , سعي کردم که بگويم بسياري از مفروضاتي که درباره زنان مسلمان وجود دارد اشتباه يا بر پايه نژاد پرستي و سوگیری ناشي از قدرتهاي استعماري بوده است , هنوز بدون دفاع يا انکار محدوديت هاي پدر سالارانه که زن مسلمان (شبيه زن در ديگر کشورها , شامل کشورهاي غربي) با آن مواجه است . از اين که سو گيري غربي ها بر عليه فرهنگ هاي غير غربي فراوان است رنج مي برم . براي مثال , در تحقيق , عالمان اجتماعي اغلب دو چيز را در مقايسه اشتباه مي کنند . موقعيت زنان رعيت بي سواد جنوب را تلويحا يا آشکارا با تجربيات زنان آموزش ديده طبقه متوسط رو به بالاي جوامع غربي مقايسه مي کنند . اشتباه در برابري مفهوم سازي شده جوامع غير غربي , بسياري از تحقيقات به سادگي فرض مي کنند که آنچه براي زنان طبقه متوسط غربي مطلوب است , بايد براي تمامي زنان ديگر نيز مطلوب باشد . نا اميد کننده تر اين که در اکثريت موارد , در حالي که شنوندگان به من گوش مي کنند اما آنها نمي شنوند و در پايان بحث , آنها دوباره ديد اوليه خود را تکرار مي کنند , اگر بحث هايمان بي ربط و نا مربوط نشود . در سالهاي اخير با من به عنوان يک طرفدار اسلام برخورد مي کنند تا من را با روش هاي جديد که اغلب مسدود کردن و ايجاد مانع در گفتگوهايم است، ساکتم کنند .
5- فرض کرده بودم که تجربيات و نتايج حرکتم در محيطي که ارتباط يا دانش کمي درباره فرهنگ و اجتماعات مسلمان دارد منحصر به فرد باشد . به هر حال , در سر تا سر تحقيق اخيرم روي يکپارچگي زنان مسلمان در نهادهاي آموزشي و بازار کار در کانادا , که در ارتباط با بسياري از زنان جوان مسلمان بوده است , پي بردم که واکنش به بخشي از گروه مسلط بسيار بسيار رايج تر از آني بود که فکر مي کردم . علاوه بر اين , اجتماعات مسلمان و خاصه زنان محجبه , از عواقب و نتايج اقتصادي – اجتماعي و رواني اين نوع ديد رنج مي برند . اين شرايط به نژاد پرستي آگاهانه نسبت به مسلمانان در کانادا و بيزاري از آنها در سطح بالايي از خشم و محروميت به وجود آمده است , علي رغم مثالهاي فراوان , اجازه دهيد به ديد استعمار قديمي از انفعال زن مسلمان بپردازيم . فرضي که حجاب را برابر با جهالت و ستم مي کند . مفاهيمي که زنان مسلمان جوان را مجبور مي کند که چه در کلاس و چه در بيرون انرژي قابل ملاحظه اي را صرف کنند تا خودشان را به عنوان متفکر , عقلاني , دانشجوي ممتاز و فرد گرا نشان دهند .
6- در اين مقاله , من منابع تاريخي , داده هاي تحقيقم از زنان مسلمان جوان در کانادا , به علاوه تجربياتم به عنوان يک زن مسلمان ايراني تبار محجبه شرح مي دهم . بحثم از حجاب که از قرن 19 به عنوان فرومايگي فرهنگ هاي مسلمان براي غرب نماد سازي شده است , به عنوان يک نماد قدرتمند هم براي غرب و هم براي جوامع مسلمان حفظ شده است . در حالي که براي غربي ها ايستايي و عدم تغيير معنا مي شود در فرهنگ هاي مسلمان اهميت اجتماعي و عملکرد حجاب به صورت شگرفي مخصوصا , زماني که تغييرات سريع اجتماعي رخ مي دهد گوناگون است . حجاب يک تجربه زنده پر از تناقض و معناهاي چندگانه است . حجاب به معناي تنظيم و کنترل زنان , آشکارا مکانيزمي براي خدمت به پدر سالاري است ,اما زنان از همين نهاد اجتماعي , براي رهايي از قيد و بند پدر سالاري استفاده مي کنند . زنان مسلمان , مثل زنان ديگر , کنشگر اجتماعي اند , کار مي کنند , تجديد ساخت مي کنند و اغلب به صورت خلاقانه نهادهاي اجتماعي موجود را در راستاي اهدافشان تغيير مي دهند . ديد ایستای استعمار از ظلم حجاب بر زن مسلمان , بدين گونه اغلب به سرعت در مقابل تجربه زندگي شده از حجاب قرار مي گيرد . انکار اين موضوع , عامليت زنان مسلمان را انکار مي کند .
7- در ادامه کژمفهومي ها و تفسير غلط درباره حجاب و زن محجبه , نتايج زيادي مي توان گرفت که نه تنها درباره زنان مسلمان صحيح نيست بلکه درباره زنان غربي نيز صادق نيست . بيشتر تصاوير مرد ساخته از زنان مسلمان شرقي ادامه دهنده مکانيسمي هستند که به وسيله آن فرهنگ مسلط غربي اعتقاداتش مبني بر برتري شان را باز توليد وابدي مي کند . استمرار واکنش هاي استعماري و نژاد پرستانه به جوامع شان که معنايش براي جوامع و اجتماعات مسلمان منازعه دنباله داري در جهت حفظ هويت سياسي و فرهنگي شان , شرايطي بود که براي بسياري از زنان مسلمان سخت تر بود , کساني که در محروميت اجتماع و جامعه شان سهيم بودند . مسئله اي که شايستگي و استفاده از حجاب را در اجتماع شان نشان مي داد . علاوه بر اين نگاههاي منفي به زن مسلمان مستمرا به صورت تذکري به زنان اروپايي و آمريکاي شمالي بود که بخت خوبي دارند و به عنوان يک اخطار ضمني براي محدود کردن تقاضاهاي بيش از اندازه آنها براي برابري هاي اجتماعي و قانوني بوده است . هنوز خيلي از فمنیست های غربي غير انتقادي در تسلط رويکردهاي مرد محور در ديگر فرهنگ ها و اشتباه در ديدن اين که چطور اینچنين مشارکتهايي در خدمت پدر سالاري قرار مي گيرد،سهیمند . به طور معناداري , فمنیست های غربي , در تحقيق انتقادي از ساخت هاي استعماري , نژاد پرستي و مرد محوري از زنان فرهنگ هاي غير غربي قصور کرده اند و زن مسلمان مجبور شده تا بين جنگ جنسي و يا نژادي مبارزه کند . همان گونه که فمنیست های مسلمان اغلب سوال مطرح مي کنند آيا بايد از نژاد پرستي براي جنگ با ستم جنسي استفاده شود ؟
8- در توضيح استمرار ساخت هاي ايدئولوژيکي و اجتماعي از حجاب در گفتگوها و اعمال استعمار و در مقابل آن تجربيات زنده از حجاب , من ابتدا مختصرا مروري بر تاريخ حجاب و نمايش آن در غرب مي کنم . سپس به وسيله بررسي بعضي از نتايج اجباري کشف حجاب و اجبار حجاب در ايران , هزينه هاي زنان ايران از مفروضات بي اساس و کلي که حجاب ذاتا ستم گر و ناراحت کننده است و بنابراين حذف آن اتوماتيک وار موجب آزادي مي شود را نشان خواهم داد . سپس روي بعضي از يافته هايم در نمايش حجاب و کاربرد و استفاده آن در زمينه جامعه کانادا و نتايج آن براي زنان جوان مسلمان در اجتماعاتشان و برخوردهايشان با ديگر زنان , مخصوصا فمنیست ها بحث مي کنم . خاطر نشان خواهم کرد که چگونه ديدگاههاي مرد محور و کليشه ها اززنان شرقي و غربي , از آموزش زنان درباره يکديگر و از يکديگر را جلوگيري مي کند و موجب ضعيف شدن مبارزه شان در برابر پدر سالاري و امپرياليسم غربي مي شود .
خواستگاه هاي حجاب :
9- اعمال حجاب و انزواي زنان مربوط به قبل از اسلام و خواستگاه اش در جوامع مديترانه اي و خاورميانه اي غير غرب است . اولين منبع حجاب در متن قانون آشوري که تاريخ آن به 13 قرن قبل از ميلاد مسيح مي رسد که کار را به زنان آبرومند محدود و براي فاحشه ها ممنوع کرده است . به طور تاريخي , حجاب , مخصوصا زماني که با انزوا و گوشه نشيني همراه بوده است , به عنوان نشانه اي از جايگاه و شان , توسط نخبگان روم و يونان باستان , ايران قبل از اسلام و امپراطوري بيزانس اعمال مي شده است . مسلمانان حجاب و گوشه نشيني رااز امپراطوري هاي فاتح اتخاذ کردند و امروزه در سطح وسيعي براي مسلمانان و غير مسلمانان , به عنوان يک پديده اسلامي شناخته مي شود که احتمالا قرآن نيز آن را تصويب کرده است . بر خلاف اين اعتقاد , حجاب در هيچ جا به صورت خاص توصيه نشده است و حتي در قرآن نيز بحث نشده است . در اواسط قرآن , مساله حجاب در تفسير دو آيه (سوره نور , آيه 30 و 31) که به زنان توصيه شده آغوش و زيور آلات خود را بپوشانند , که از اين معنا آمده که زنان بايد خود را بپوشانند . آيه ديگر به زنان توصيه مي کند که عباي خود را محکم بر روي بدنشان بپيچند , تا اين که شناخته نشوند و مورد مزاحمت و آزار در عموم قرار نگيرند (سوره احزاب , آيه 59) استدلال مفسران جديد اين است که از رفتار زنان پيامبر بايد تقليد شود , پس همه زنان بايد اين شکل از پوشش را اتخاذ کنند . در هر دو مورد , نه حکومت صفويه در ايران (1501-1722) و نه امپراطوري عثماني (1924-1357) که در بسياري از مناطقي که امروزه به عنوان شمال آفريقا و خاورميانه شناخته مي شود , حجاب به عنوان يک نماد گسترده از شان و منزلت بين مسلمانان طبقه حاکم و نخبگان شهري ظهور نکرده بود . به صورت معناداري , حجاب از قرن 19، بعد از اين که حجاب به وسيله مستعمره ها به عنوان يک نماد مشهور از جامعه مسلمانان , که مسلمانان آن را به اسلام استناد دادند و به ويژگي هاي فرهنگي ارجاع ندادند، افزايش پيدا کرد .
10- اگر چه مرزهاي بين حجاب و انزوا در بسياري جهات خاصه در نوشته هاي غربي نا مشخص است , اما اين پديده ها از هم جدا هستند و نتايجشان براي زنان مسلمان به صورت گسترده اي متفاوت است . انزوا , يا آنچه که بعضي وقتها به عنوان (purdah) شناخته مي شود , ايده اي است که زنان بايد محافظت شوند , خاصه از مردان که با آنان ارتباط نداشته باشند . بنابراين آنها اغلب در خانه ها مي مانند تا کمترين ارتباط با اجتماع داشته باشند. انزوا ممکن است با حجاب ترکيب شود يا نشود که پوشاننده همه بدن است.
11- گفته مي شود که انزوا بدين دليل بين کشورهاي خاورميانه اي و مديترانه اي وجود دارد که آنها ازدواج هاي درون گروهي را ترجيح مي دهند , در نتيجه آنها تمايل به توسعه نهادهاي اجتماعي اي دارند که از يکديگر گرفته اند تا کنترل بيشتري بر روي افراد جوان داشته باشند , مخصوصا زنان . بحثي که براي زنان مسلمان جدي تر مي شود , به خاطر اين که آنها دارايي و ثروت به ارث مي برند و بعد از ازدواج هم بر روي دارايي شان کنترل دارند . هر چند سهميه ارث دختر برابر با نصف يک پسر است که همين را هم مذهب تعيين کرده است ولي پدر هيچ قدرتي در سلب ارثيه دخترش ندارد . اين عمل تمسخر تاريخي حقوق اقتصادي زنان است که جنسيت شان باعث کنترل آنها از طريق توسعه نهادهاي اجتماعي پيچيده شده است . با اين وجود خارج از نخبگان اجتماعي ثروتمند , گوشه نشيني و انزوا در کمتر طبقه اي عملي مي شد , به خاطر اين که نيروي اقتصادي مولد زنان براي بقاي خانه ضروري بود . در واقع در اکثريت طبقات اجتماعي , خاصه در محيط روستايي , بر خلاف انزوا و گوشه نشيني , جدايي سازي و تقسيم کار جنسي اعمال مي شد . اعمال زور اين کنترل ها اغلب به عنوان مانع به کار مي رود , اما حق کنترل و مديريت ثروتشان (اگر داشته باشند) را از بين نمي برد .
12- به هر حال با تغيير شرايط اجتماعي و اقتصادي و توليد کارخانه اي و تجارت به عنوان منبع عظيمي از ثروت و سرمايه شد . زنان حاکم جايگاه و منزلت شان را در مقابله با مردان از دست دادند . ايدئولوژي انزوا از دسترسی آسان به تغييرات سريع بازار و اطلاعات جلوگيري مي کند . بنابراين قابليت هاي اقتصادي را محدود مي کند . در نتيجه موقعيت اقتصادي – اجتماعي شان در مقابل شوهرانشان ضعيف تر و بدتر مي شود . علاوه بر اين نهادهاي اجتماعي رسمي , پيوستگي هاي طبقاتي و شبکه هاي خويشاوندي که زنان را در وسعت زيادي حفظ مي کرد با سرعت زيادي سقوط مي کنند . در قرن 20 اين زمينه که اغلب مورد غفلت قرار مي گيرد اهميت پيدا مي کند و دليلي براي زنان طبقه متوسط رو به بالا مي شود که به صورت راديکال در جنبشهاي زنان شرکت کنند . در مصر جايي که تغييرات اقتصادي اجتماعي خيلي سريع بود , جنبش زنان در درون سازمانها و نيروهاي سياسي موثر توسعه پيدا کرد که ديگر گروههاي سياسي نمي توانستند آنها را ناديده بگيرند . در ديگر گروههاي اجتماعي چه ايدئولوژي هاي خانوادگي سنتي و چه مدرن , اغلب زنان را از شغل هاي پر درآمد در بخش عمومي محروم مي کنند , مخصوصا اگر اين شغل ها شامل سفر به بيرون از محله و ارتباط با مردان غير خويشاوند باشد . علاوه بر اين حکومت هاي مدرن جديد که ضامن آموزش بسياري از شهروندان در زمينه هايي نظير قانون جهاني و بازرگاني , مديريت و تجارت , همان مدل اروپايي را دنبال مي کنند که انتخاب زنان را تا مدت هاي مديدي محدود مي کرد , بدين وسيله باعث باز توليد و احتمالا شديدتر شدن شکاف ميان فرصت هاي اقتصادي که از قبل بين مردان و زنان وجود داشته است مي شود .
13- حجاب به لباس هايي اشاره دارد که بدن را از سر تا قوزک پا به استثناي صورت , دست ها و پاها، می پوشاند . اتفاقا اين توصيف بسيار دقيقي از لباس هاي سنتي مردان در بيشتر جهان عرب است , البته در دوره هاي تاريخي مختلف , دولتها با درجات موفقيت هاي مختلف تلاش کرده اند تا پوشش را مختص نوع جنسيت کنند . تفاوت اساسي بين لباس پوشيدن مردان و زنان در ميان نخبگان عرب شهري با غربي شدن و استعمار جوامع مسلمان در خاورميانه و شمال آفريقا به وجود آمده بود . مخصوصا مردان , تقليد از شيوه هاي اروپايي لباس پوشيدن را بسيار زودتر و در سطح گسترده تري نسبت به زنان شروع کرده بودند .
14- اگر چه پوشش و حجاب در نوشته هاي غربي اغلب به عنوان يک عمل ساکن و يک دست که طي هزاران سال وجود داشته است , نشان داده مي شود , اما حجاب داراي تنوع و موضوعي براي تغيير در سرتاسر تاريخ گذشته و امروز بوده است . علاوه بر اين مثل ديگر کالاها , حجاب به دلايل زيادي مي تواند استفاده شود . ممکن است به دليل زيبا نشان دادن پوشنده , نظير زنان غربي که آرايش مي کنند , استفاده شود , براي نشان دادن احترام به ارزشهاي مرسوم , يا در پنهان کردن هويت پوشنده لباس . اخيرا نوع غالب حجاب , در بيشتر شهرها يک لباس دراز , مناسب , شل و ول (نرم) از ترکيبي از رنگ ها , که با يک روسري که (با مدلهاي گوناگون) روي سر قرار مي گيرد و همه موها را مي پوشاند . با اين وجود , حجاب در ذهن بيشتر غربي ها يک شنل سياه زشت که همه بدن را که شامل صورت نيز مي شود و براي جلوگيري از حرکت زنان ساخته شده است، نمود پیدا می کند . به هر حال , در سر تا سر تاريخ , غير از حاکمين , کار زنان در کار کرد خانه داري و اقتصاد ضرورت داشته است , پس آنها لباسي را مي پوشند که مانع از حرکتشان نشود . حتي يک بازديد اتفاقي (survey) از پوشش بين بيشتر مناطق شهري و روستايي در خاورميانه و فرهنگهاي مسلمان , که لباسهاي زنان مسلمان را نشان مي داد , هر چند که همه شامل مسلمانان بودند , در درجات مختلفي بدن را مي پوشاندند . تمايل دانشمندان غربي و قدرت هاي استعماري در نشان دادن اسلام تک بعدي و جامعه يکپارچه مسلمين , آنها را از کشف دلايل اقتصادي – اجتماعي وجود تنوع , که به راحتي در دسترس است باز مي دارد , که گاهي اوقات در نقاشي هايشان وجود دارد . مشابه همين , دانشمنداني که فرهنگ و اعتقادات اسلامي را مطالعه مي کنند , تاکيدشان بر استفاده از متون و ديالوگ هاي (حديث) اسلامي است , در حالي که از شيوه هاي اسلام که در فرهنگ هاي اسلامي مختلف و به وسيله طبقات مختلف عملي مي شود , چشم پوشي مي کنند .
15- اگر چه پوشش نياز اساسي انسانها را در آب و هواهاي مختلفي تکميل مي کند , همچنين نهاد اجتماعي پر اهميتي است که از طريق آن ارتباطات غير کلامي و ايدئولوژيکي مهمي انجام مي شود . لباس پوشيدن در بسياري از جنبه ها , طراحي شده تا نشان بدهد نه فقط جنسيت و مرحله اي از چرخه زندگي بلکه همچنين گروههاي اجتماعي و مناطق جغرافيايي را باز شناسايي مي دهد . علاوه بر اين , در خاورميانه حجاب با اخلاق اسلامي در هم بافته شده که باعث هر چه پيچيده تر شدن اين نهاد مي شود . به اعتقاد مسلمانان , زنان بايد موها و بدنشان را وقتي که با يک مرد بالغ که خويشاوندي نزديک با آنها ندارد بپوشانند , بنابراين وقتي زنان حجابشان را مي پوشند يا در مي آورند ممکن است کساني که خويشاوندشان باشند يا نباشند را تعريف مي کنند . علاوه بر اين وقتي حجاب جنسيت را تعريف مي کند , با مشاهده يا نديدن آن , زن ممکن است کسي که مرد است يا مرد نيست تعريف شود . براي مثال , زنان طبقه بالا حجابشان ممکن است در حضور مرد طبقه پايين ديده نشود .
16- در فرهنگ شهري رايج در ايران , در موقعيت هاي متضاد بين زنان و مرداني که خارج از گروههاي خانوادگي قرار دارند , خطر خيلي جدي اي که زنان با آن مواجه اند کنار گذاشتن حجابشان و بنابراين نشان دادن اين که اعتراضشان نسبت به مردان رسيدگي نمي شود . اين يک علت و گناه غير قابل بخششي مي شود که مردان محتاط با زنان مذاکره نکنند . همين طور , با تهديد به رها کردن حجاب و پوشيدن لباس هاي مردانه , زنان مدتهاي مديدي مردان را کنترل مي کردند تا با آرزوهايشان موافقت کنند . در ايران مثال جنبش تنباکو در قرن 19 را مي توان زد . در جلسه فکري که براي استراتژي هاي مقاومت در برابر انحصار تنباکو و اعطاي امتياز آن به بريتانيا به وسيله حکومت ايران , مردان بي ميلي خود را از درگير شدن در مبارزات سياسي اعلام کردند . زنان ملي گرايي که در جلسه شرکت کرده بودند (بخشي از زنان مسجد) وقتي شک و ترديد مردان را ديدند صدايشان را بالا برده و تهديد کردند که اگر مردان در حفظ کشور براي زنان و فرزندان شان کوتاهي کنند , پس زنان چاره اي ندارند , اما حجابشان را کنار مي گذارند و به جنگ خواهند رفت . بنابراين مردان مجبور شدند شکل هاي بسيار راديکال تري را به کار ببرند .
ساختن حجاب در ذهن هايمان:
17- در اواخر قرن 19 و اوايل قرن 20 استعمار غربي با ظهور حجاب اعمال اوليه شان سخت تر شد . مشاهدات و گزارشات سفر مفسران اوليه در اين زمان نشان دهنده علاقه به زنان مسلمان يا حجاب بوده است . جدا سازي جنسي در بين همه فرقه ها (مسلمانان , مسيحي ها , و يهودي ها) در فرهنگ هاي مديترانه اي و خاورميانه اي که قبل از قرن 19 شکل گرفته بود , به ندرت توجه بسياري از مسافران را جلب کرد . بعضي از نقل قولهايي قبل از قرن 19 , از فقدان اخلاق گرايي و بي حيايي در زنان مسلمان و شرقي بر پايه درآوردن لباسهايشان و تحرک آزادشان بيان کرده اند . عده اي ديگر نيز , مشاهداتي درباره مقدار قدرت زنان در داخل قلمرو زندگي بيان کرده اند , جنبه اي که به صورت کلي در اواخر قرن 19 از آن چشم پوشي شده است .
18- نمايش مسلمانان شرقي به وسيله مسيحيان غربي وقتي قدرت امپراطوري عثماني کاهش يافت و مسلمانان شرقي هر چه بيشتر و عميق تر تسلط اروپائيان را احساس کردند , آهسته آهسته تغيير کرد . ظهور و انتشار اولين شماره از هزار و يک شب همزمان با شکست ترک ها شد . در قرن 19 تاکيد بر نمايش مسلمانان شرقي به عنوان مرد وحشي که در طول جنگ صليبي ساخته شده بود به يک مرد جاهل غير متمدن که مردانگي اش بر پايه بد رفتاري با زنان است که آنها را به عنوان برده هاي جنسي مي ديدند , عوض شد . در اين شيوه تصاوير زن مسلمان به عنوان بلوک هاي ساختماني حجيمي براي ساخت تصاوير جديد شرقي استفاده شد . تصويري که ذاتا با هژمونی امپرياليسم غربي خاص بريتانيا و فرانسه ارتباط دارد .
19- دانشمندان جوامع مسلمان که شامل فمنیست ها نيز مي شوند , اخيرا شروع به واکاوي جبهه گيري نگاههاي غربي از زن مسلمان مورد ظلم قرار گرفته شده اند . اين دانش غير رسمي درباره زنان مسلمان به سرعت وارد سفرنامه هاي متعددي و گهگاه در گزارشات تاريخي و انسان شناختي از مناطق آمده است . در طول يک و نيم قرن از 1800 تا 1950 تخمين زده مي شود 000/60 کتاب فقط درباره اعراب شرقي انتشار پيدا کرده است . اولين مامورين در اين نوشته ها عرب هاي مستعمره شده را (مسلمانان پايين رتبه) به عنوان عقب مانده هايي که احتياج ضروري به پيشرفت دارند که توسط استعمارگران بالا رتبه به آنها ارائه مي شود , ترسيم شده اند . در اين زمينه سياسي که حجاب و حرمسراي مسلمانان (همانند جهان زنان) به عنوان منبعي از جذابيت , تخيل و محروميت براي نويسنده هاي غربي ظهور پيدا کرد . حرم سراها به عنوان مکاني فرض شده بودند که مردان مسلمان زنانشان را در آن حبس مي کردند و از آنها هيچ انتظاري نمي رفت جز اين که خودشان را براي شوهرانشان زيبا کنند و ميل جنسي شوهرانشان را فراهم کنند . مسخره آميزاین است که کلمه حرمسرا که ريشه شناسي آن به صورت ضمني به کلمه مقدس و معبد اشاره دارد , نشاندهنده يک تصور منفي در جهان غرب است . زنان به صورت يکنواختي به عنوان زنداني , مکررا نيمه عريان و بي حجاب و در بعضي اوقات در کنار پنجره هاي بسته با اميد کمي براي آزادي ترسيم شده اند . اين پرسش که , چگونه اکثر اين نويسنده ها , نقاشان و عکاسان مرد احتمالا به بخشهاي بسته زندان زنان وارد شده اند , فقط امروزه رواج پيدا کرده است .
20- نمايش غرب از حرمسرا فقط به وسيله داستان جذاب هزار و يک شب القا نشده , بلکه همچنين مامورين استعمارگر که مستعمره ها را تحت انقياد داشتند از واقعيت حرمسرا و شيوه هايي که زنان آنها را تجربه مي کنند جلوگيري کرده اند . خوانندگان غربي علاقه خيلي کمي به اين حقيقت دارند که در طول قرن 19 در اکثر جوامع خاورميانه اي , بيش از 85% درصد از مردم در مناطق روستايي , جايي که زنان هم در مزرعه و هم در خانه کار مي کردند و با زندگي ثروتمندان حاکم شهري کاملا فرق داشت (کساني که در هر صورت , اقليت کوچک هستند) زندگي مي کردند . وقتي که مفسران غربي قرن 19 با شرايطي بر خلاف کليشه هايشان در مورد ساختار قدرت در خانواده هاي مسلمان روبرو مي شده اند به راحتي آن را در جزء استثناها قرار مي دادند .
21- مهمتر اين است که تغيير نمايش زن مسلمان در طول قرن 19 , همچنان که ماربو خاطر نشان مي کند , جدا از ساير تغييرات در کشورهاي امپرياليستي , در طول قرون مشابه , ايدئولوژي زنانگي . ظرافت و آنچه که بعدا به عنوان اخلاقيات ويکتوریایی در بريتانيا توسعه پيدا کرد و تغيير روي اين موضوع در ديگر مناطق جهان غرب نيز وجود داشته است . هنوز غربي ها با شهامت ظلم ترکها بر زنان مسلمان را توصيف مي کنند , در حالي که کمترين توجهي به اين واقعيت نمي کنند که بسياري از اين انتقادات به صورت يکساني در جامعه خودشان نيز کاربرد دارد . چه در مورد زنان مسلمان شرقي و زنان مسيحي غربي اين انديشه وجود دارد که نياز به مراقبت و عقلانيت مردان دارند و به صورت زيستي و عقلاني در قلمرو خانوادگي تحت تسلط مردان بودن، برايشان مقدر شده است . علاوه بر اين هم از زنان مسلمان شرقي و هم مسيحي انتظار مي رود که از شوهرانشان اطاعت کنند و به آنها احترام بگذارند . در کتاب شرح ايران , سرجان ملکم گفتگويي را بين خودش و ميرزا ابوطالب بيان مي کند که در آن موقعيت نا مطلوب زن ايراني را نسبت به زن اروپايي نشان مي دهد . ابوطالب بيان مي کند که ما مواظبيم که آنها از شوهرانشان اطاعت کنند و آنها را دوست داشته باشند , توجه دقيقي به فرزندانشان داشته باشند و وظايف خانگي شان را انجام دهند , که بهترين شغل براي زنان است . ملکم سپس جواب مي دهد که اين باعث مي شود زنان برده عيش و نوش و آشپزي شوهرانشان شوند . اين که هست البته کاملا درست است اما همان طور که مابرو خاطر نشان مي کند بيان ابوطالب در مورد زنان ايراني با وظايف زنان در بسياري از جامعه هاي اروپايي حتي در بريتانيا در تمام زمانها برابر است .
22- هيچ کدام از سفرنامه نويسان غربي توازني بين ستم به زنان جامعه خودشان و زنان شرقي نکشيده اند . براي نمونه , زنان اروپابي قرن نوزدهم که به زحمت در مقابل زنان شرقي در تحرک و سفر آزاد تر بودند , موقعيتي که بسياري از زنان اروپايي مکررا درخواست طردشان خواسته مي شد . خانم مبايل شامان در کتاب خود (throught Algeria) از اين که زن قادر نيست سفر کند مگر اين که مردي همراهي اش کند تاسف مي خورد . سفرنامه نويسان زن غربي اغلب درباره خستگي و ملامت زندگي زنان شرقي نوشته اند , اغلب از اين که در بسياري از موارد , خستگي و محدوديت زندگي خانوادگي دقيقا يکي از نيروهاي ترغيب کننده اصلي در سفر اکثر سفرنامه نويسان زن غربي به شرق بوده است مي گريزند , که همين انتخاب نيز فقط براي عده اي کم وجود داشت . در حالي که نويسندگان غربي قرن 19 از مشکلات موقعيت زنان در ازدواج هاي چند زني و خارج از استاندارد براي زن و مرد مي نوشتند , آنها به طور کلي از تعهد به معشوقه شان چشم پوشي کرده و تعداد زيادي از بچه هاي نا مشروع به وجود آوردند , بچه هايي که نه تنها حقوقي در تامين اقتصادي ندارند بلکه به عنوان حرامزاده گناه پدرانشان را به صورت لکه ننگي در بقيه زندگي شان حمل مي کنند . آشکارا , جوامع مسلمان شرقي و مسيحيان غربي استانداردهای هر دو بر اساس استانداردي است که کاربردش براي زنان و مردان خودش است , عمل مي کنند . در هر دو , سيستم هاي پدر سالارانه در ارضاء کردن هوس هاي مردان و ابدي کردن امتيازاتشان توسعه پيدا کرده است , اما نهادهاي اجتماعي و سنتهاي غربي ها و شرقي ها که براي تضمين امتيازات ويژه مردان توسعه پيدا کرده است متفاوت است . جهان غرب ايدئولوژي تک همسري را برگزيد و از زندگي سرد و بي حفاظ گروههاي بزرگ زنان و بچه هاي نا مشروع چشم پوشي کرد . در شرق , هزينه قانوني کردن ازدواج هاي چند زني و نهادمندي استانداردهاي دوگانه , زنان و بچه هايشان درجه محدودتري مشروعيت اجتماعي و محافظت را دريافت کردند . اگر چه غربي ها علاقه کمي به نگاههاي شرقي به دنياي اروپايي خود داشتند , اما مستندات زيادي از قرن 19 نشان مي دهد که نويسندگان شرقي از تضاد بين نمايش متمدن بودن و واقعيت زشت و وحشي جهان غرب براي بچه ها و زن ها آگاه هستند .
23- زنان قاجار ايران از لباس پوشيدن غربي و از اين که زنان احساس سنگيني و لباسهاي محکم و تنگ مي پوشيدند متحير و ناراحت مي شدند , آنها احساس مي کردند که جوامع غربي نا مهربانه با زنانش رفتار مي کنند چون تلاش مي کنند تا شکل بدنشان را تغيير دهند و آنها را مجبور به پوشيدن شکم بندهاي وحشتناک مي کنند . در يک سناريو مابرو به خوبي شيوه هاي نگاه زنان غربي و شرقي به يکديگر را نقل مي کند : وقتي خانم ماري مونتاگيو در حمامي در ترکيه به وسيله زنان مورد فشار قرار گرفت تا لباسهايش را در آورد و به آنها ملحق شود , او بلوزش را در آورد تا سوتين خود را به آنها نشان دهد , اين منجر شد که آنها فکر کنند که خانم ماري در يک ماشيني زنداني شده است که فقط بايد شوهرش آن را باز کند ! هر دو گروه از زنان (غربي و شرقي) مي توانستند ببينند که هر دو گروه به نوعي زنداني هستند و البته آنها درست فکر مي کردند .
24- همان طور که تسلط اروپايي ها بر شرقي ها افزايش پيدا کرد , اعتماد به نفس جوامع اسلامي به عنوان مردم و مدنيت خرد شده , بسياري در تلاشهايشان براي باز گرداندن شکوه و استقلال از دست رفته ملتشان غربي شدن کشورشان به وسيله تقليد از راه و رسم غربي ها که شامل نوع پوشش نيز مي شد خواستند . تجدد خواهان آموزشي رسمي را براي زنان طلب کردند که اغلب با بي حجابي و اين انديشه که حجاب در هر صورت مانع از آموزش و فعاليت هاي عقلاني زنان مي شود گره خورده بود . اصلاح طلبان ترکيبي از بي حجابي و آموزش را در پکيجي که نسبتا عقايدشان که حجاب در غرب نماد عقب افتادگي جوامع شان است جلوگيري کنند . بيشتر جوامع مسلمان مخصوصا بين نخبگان شهري , حاکمان پدر سالاري اغلب (و در بعضي موارد به آرامي) به حجاب به عنوان کم شدن تحرک و استقلال زن تاکيد مي کردند . اصلاح طلبان انتقاداتشان اکثرا از گوشه نشيني به نام حجاب هدايت مي شد , به وضوح انزوا و آموزش ناسازگار بودند . با اين وجود ارتباط داشتند بين حجاب و اخلاق اسلامي در فرهنگهاي مسلمان , اصلاح طلبان و تجدد خواهان اشتباه استراتژيکي در ترکيب بي حجابي با آموزش رسمي انجام دادند . نيروهاي محافظه کار , مخصوصا مقتدرين مذهبي , فرصت ها را تصرف کردند تا به مخالفتشان به پيشنهاد تغييرات در نام مذهب و گالوانيزه کردن آن مشروعيت ببخشند . به هر حال آموزش در اسلام به صورت برابري برای زنان و مردان توصيه شده است و در واقع عموم به صورت گسترده اي مخالف با بد حجابي بوده اند .
25- با وجود مخالفت هاي زيادي که از سوي نيروهاي مذهبي و محافظه مي شد , بسياري از اصلاح طلبان نخبه در خاورميانه (هم مرد و هم زن) براي کشف حجاب در مصر فشار مي آوردند , جايي که سازمان هاي زنان و فمنیست ها به عنوان نيروهاي سياسي مهمي با فرياد انتقاد از قدرتهاي استعماري ظهور پيدا کرده بودند , در آنجا فعاليتهاي زنان آغاز شد و به صورت عمومي در تظاهراتي در کاريو در سال 1923 حجاب را برداشتند . بنابراين مصر اولين کشور مسلماني شد که بدون مداخله دولت کشف حجاب کرد : شرايطي که باعث بحثهاي ابدي در مصر و ساير کشورهاي مسلمان و عرب شد . ارزيابي اخير از کشف حجاب اهميت اين حادثه تاريخي را روي زمينه هايي که حجاب فقط به زنان طبقه بالا موثر افتاده است , از بين مي برد . اما همان طور که در جايي ديگر بيان کردم «اگر چه زنان طبقه پايين مصري هرگز حجاب را از صورت شان برنداشتند و لباس هاي زيادي که مي پوشيدند مانع از جنبش آنها نمي شد , آنها علاوه بر اين حجاب طبقه بالا را به عنوان يک ايده آل ملاحظه مي کردند . اين ايدئولوژي نبود که مانع از پوشش حجابشان مي شد بر عکس نبود امکانات اقتصادي بود . جنبش کشف حجاب بين زنان طبقه بالاي مصري نه تنها در ايدئولوژي حجاب بلکه همچنين در انزواي زنان به نام حجاب و اسلام ترديد کرد» .
26- در کشورهاي ديگر , نظير ايران و ترکيه , دولتها حجاب را غير قانوني اعلام کردند . اگر چه بيان و لفظ کشف حجاب و آزادي زنان و در پي آن , آنها مي توانند در ساخت يک جامعه مدرن جديد نقش داشته باشند، بود , ولي در واقعيت زنان و علايقشان کمتر به حساب مي آمد . بر عکس آنها وارد ميدان جنگي شدند که غارتگري هاي وحشتناکي داشت و گاهي اوقات منازعات خونيني بين سکولارها و تجدد خواهان از يک سو و علماي مذهبي از سوي ديگر در مي گرفت . دولت هاي متجدد , مشتاق بودند که علماي مذهبي را منحرف کرده و شکست دهند , کساني که تاريخا در قدرت حکومتي سهيم بوده و به طور کلي مخالف روند دنيوي شدن , غير قانوني کردن حجاب و به خدمت گرفتن نيروهاي پليس تا بي حجابي را اجبار مي کنند . بدون ملاحظه عواقب اين کار براي زنان , خاصه گروهي که خارج از نخبگان و طبقه متوسط مراکز بزرگ شهري بودند . آتاترک (1938-1923) کسي که نماينده جنبش سکولاري و ملي گرايي ترکيه است , حجاب را در واقع همه لباسهاي سنتي که شامل کلاه منقوله دار مي شد , غير قانوني کرد , ترکها در يک قدم به سوي مدرنيزاسيون لباسهاي سبک غربي پوشيدند . ايران نيز از اين لباس پيروي کرد و لباسهاي اصلاح شده را معرفي کرد , اگر چه مدلي معتدل تر داشت , اما فشار روي بي حجابي قرار گرفت . فمنیست ها و فعالين زن سازمان يافتگي کمتري در مقابل مصر و ترکيه داشتند . بحث ها روي موضوع زنان و ضرورت آموزش آنها ابتدا توسط مردان پشتيباني شد و در زمينه تجدد خواهي ايران قرار گرفت , تا عظمت از دست رفته را دوباره به دست آورند . در اين مباحث , زنان ابتدا به عنوان مادران ملت در نظر گرفته شدند . کساني که بايد آموزش ديده باشند تا بچه هاي آموزش ديده و با هوشي مخصوصا پسر تربيت کنند . حجاب اغلب به عنوان يک مانع اوليه در آموزش زنان در نظر گرفته مي شد.
حجاب بر روي سرمان : مطالعه موردي ايران:
27- کشف حجاب , مخصوصا بدون تعديل اقتصادي اجتماعي و قانوني در بهترين حالت مي تواند به عنوان يک سنجش مشکوک از آزادي زنان و آزادي جنبش شان و مي تواند عواقب کوتاه مدت و بلند مدت داشته باشد . در توضيح اين عنوان , من در اينجا تجربيات مادر بزرگم و دوستانش در طول جنبش کشف حجاب در دهه 1930 و سپس همين را با بعضي از روندهايي که با ظهور افزايش سختگيري از حجاب اجباري که در دولت کنوني جمهوري اسلامي ايران توسعه پيدا کرده است مقايسه مي کنم .
28- در 1936 رضا شاه , در بخشي از برنامه اش براي مدرن کردن ايران , تصميم گرفت حجاب را ممنوع کند . حکومت قانوني را تصويب کرد که طبق آن داشتن حجاب (يا همان گونه که ايراني ها مي گويند چادر , که تحت اللفظي معني چادر (tent) مي شود و شامل يک لباس شنل مانند درازي است که از سر تا قوزک پا را مي پوشاند , البته معمولا صورت را نمي پوشاند) يا هر چيز ديگري که سر را بپوشاند , مگر کلاه اروپايي , براي زنان در خيابان ممنوع شده است . پليس سختگيرانه دستور به در آوردن و پاره کردن هر نوع چادر و روسري که در عموم پوشيده مي شد را داشت . اين کار عملا عواقب دردناکي براي اکثريت زناني که اجتماعي شدنشان با ديدن حجاب و لباسهاي با حجاب بوده است داشت . با وجود اين مهم تر اين است که تاثير حجاب زدايي (کشف حجاب) را براي زنان شهري و روستايي , جوان و پير , همچنانکه براي زنان طبقات گوناگون , يادآوري مي کنيم . همان طور که دولت حضور کمي در روستاها داشته و بيشتر زنان روستايي لباس سنتي شان را مي پوشيدند , اين قانون تاثير اندکي بر روستاييان داشته است . زنان نخبگان مدرن شهري به اين تغييرات خوش آمد گفته و از سود بعضي از فرصت هاي استخدامي و آموزشي که دولت مدرن به آنها ارائه کرده بود بهره مند شدند . زنان گروههاي اجتماعي مذهبي و محافظه کار در سالهاي اوليه کشف حجاب مشکلاتي را تجربه کردند اما درآمدي داشتند تا ديگران را براي انجام کارهايشان استخدام کنند . به هر حال طبقات متوسط رو به پايين شهري و گروههاي اجتماعي کم درآمد شهري از فشار مشکلات خسته شدند . مثالي از اين گروههاي اجتماعي را در اينجا مي آورم .
29- بر خلاف مفروضات و ديد رايج در غرب , زنان به صورت کلي در حرمسراها نگهداري نمي شوند . بسياري از زنان با حيا که در خانه هاي شهري زندگي مي کنند اغلب خريد مي کنند و شبکه هاي اجتماعي و همسايگي تشکيل مي دهند , در غياب تامين اقتصادي و اجتماعي دولت , آنها ابزارهاي حياتي اي از تامين در طول زمانهاي سخت دارند . بسياري از زنان ازدواج نکرده , شامل عمه ها , خاله ها , به کارگاههاي بافت فرش مي رفتند , فعاليتي که در شيوه هاي زيادي با مدرسه برابري مي کرد . توجه به اين کارگاهها دليل مشروعي به زنان مي داد که به طرف شهرها بروند و با زناني غير از حلقه خويشاوندي و همسايگان نزديک ارتباط داشته باشند . يادگيري فرش بافي در فرهنگ شهري سنتي به هر حال تفاوتهاي اساسي با قلاب دوزي و گلدوزي که زنان انگليسي انجام مي دهند دارد . فرش بافي يک مهارت قابل فروش است که آنها را قادر مي کرد تا درآمد مستقلي هر چند کم داشته باشند .
30- معرفي قانون کشف حجاب زماني آمد که تغييرات اجتماعي سريعي به وسيله اقتصاد جهاني بيمار به وجود آمده بود . هزاران نفر , در جستجوي کار , مخصوصا , کساني که دارايي و سرمايه چنداني نداشتند , به تهران و ديگر شهرهاي بزرگ مهاجرت کردند و اغلب خانواده هايشان را ترک مي کردند و مراقبت کردن به زنان و مادرانشان مي رسيد , در بين اين فقرا خانواده هاي هسته اي شکل رايج از خانه داري را داشتند . اين مردان مدت زمان زيادي در کارهايشان صرف نمي کردند تا مهاجرت کنند , معمولا دور از خانه بودند , در حالي که بسياري از مسئوليت هايشان را به زنان مي دادند . مادر بزرگم , مادر هفت بچه , در همدان , در يک شهر باستاني در مرکز ايران زندگي مي کرد . شوهرش زماني که کشف حجاب صورت مي گرفت , درآمد متوسطي داشت که مخارج روزانه اش را تامين مي کرد , به اميد پيدا کردن يک کار خوب به تهران مهاجرت کرد و مادر بزرگم تمام مسئوليت هاي امور خصوصي و عمومي خانه را بر عهده گرفت . به اعتقاد او اين معناي يک موقعيت استثنايي را نداشت بلکه در واقع براي بيشتر زنان عادي به نظر مي رسيد . آشکارا توده مردم پيوندهاي بين زنان را تشويق مي کردند . کساني که درباره فعاليت هايشان با هم بودند و زمان زيادي در شرکت هاي يکديگر صرف مي کردند .
31- به خاطر اين که زنان بدون داشتن روسري نمي توانستند در عموم ظاهر شوند و قانون کشف حجاب و اجراي خشن آن , آنها مجبور بودند در خانه بمانند و براي انجام وظايف عمومي خودشان که به صورت عادي خودشان مي توانستند انجام دهند , بايد از خويشاوندان و دوستان شوهرانشان و پسرانشان خواهش مي کردند . مادر بزرگم به تلخي از خاطرات اوليه اش از روزهايي که يک پليس او را تعقيب کرد تا روسري او را درآورد , که او وانمود کرده بود که چادرش را در آورده است و او سپس از دستور پليس براي توقف او , فرار کرده بود . و پليس او را دنبال مي کرد که وقتي که به در خانه اش رسيده بود روسري او را درآورد . او فکر مي کرد که مرد پليس آگاهانه به او اجازه داده بود که با حجاب به خانه شان برسد , به خاطر اين که خواهران و مادران پليس ها نيز با اين مشکل مواجه بودند, هيچ کدام از خويشاوندان مرد آنها نيز نمي خواستند که آنها برهنه بيرون بيايند . براي بيشتر زنان اين موقعيت گيج کننده اي بود که آنها بايد فقط در خانه بمانند . بسياري از زنان مستقل به مردان وابسته شدند , در حالي که وقتي مردانشان در خانه نبودند آنها رنج بيشتري مي برند چون که بايد از همسايه شان خواهش مي کردند . چطور بدون هيچ مسئله اي مي توانيم بيرون برويم ؟ مادر بزرگم هر موقع هر زماني که در اين مورد صحبت مي کرد اين سوال را از ما مي کرد . زنان جوان کم درآمد به کارگاههاي فرش بافي نرفتند , خانواده هايي که اسباب لازم را داشتند و اگر دخترانشان مهارت کافي را در بافتن فرش بدون سر کارگر داشت , دار قالي در خانه نصب مي کردند . به هر حال , بازرگانان فرش شروع به تهيه دستگاه بافندگي و ديگر ماده هاي خام لازم براي خانواده ها کردند , با فهم اين که زنان انتخاب ديگري ندارند , به آنها حتي حقوق کمتري نسبت به وقتي که به کارگاهها مي آمدند , مي دادند . علاوه بر اين , اين ابزاري شد که زنان آزادي اجتماعي شدن با همسايگان و خويشاوندان نزديک خود را از دست داده و بنابراين زنان جوان موضوعي براي کنترل سختگيرانه تري براي خانواده هايشان شدند . اشتباه اينجا بود که خويشان مردش نقش فروشنده فرش تکميل شده را يا گفتگو با مرد بازرگان فرش را شروع کرده که همين ابزاري شد که زنان کنترلشان را روي دستمزد هاي حتي کم خود از دست دهند .
32- جدا از تاثيرات اقتصادي , کشف حجاب , تاثير منفي تري روي فعاليتهاي تفريحي , اجتماعي و عمومي زنان با حياي شهري گذاشت . براي نمونه , به لحاظ تاريخي , بين زنان شيعه شهري , مسجد پي در پي براي نماز و دعا , مراسم مذهبي ديگر و با به سادگي براي آشتي و صلح يا مراوده با ديگر زنان استفاده مي شد . آنها به صورت دوره اي برنامه ريزي مي کردند و به صورت جمعي به بازديد زيارتگاه ها در سراسر شهر مي رفتند . مشروعيت اين کار بسيار زياد بود که حتي سخت گيرترين شوهرها و پدران نيز ممکن نبود با اين مشارکت زنان در زيارت , مخالفت کنند , اگر چه آنها ممکن بود با همراهي يک زن مسن تر با جوانترها را بخواهند . مادر بزرگم و زنان دور و بر او , با تاسف درباره اين که آنها قادر نبودند براي مدت زيادي , تقريبا تا تمام شدن جنگ جهاني دوم به زيارت بروند , صحبت مي کردند . او اغلب ادعا مي کرد که مردان ايراد کمي به اين محدوديت ها مي گرفتند و مي گفت : «چرا مردان هميشه مي خواهند زنانشان را در خانه نگهدارند ؟»
33- يکي از رسوم زنانه که گسترش زيادي داشت و خيلي خوشايند بود , رفتن هفتگي به حمام بود . که فقط تعداد کمي در شهر بود . در نتيجه حمام عمومي وسيله اي براي اجتماع پذيري با شبکه اي بيرون از خويشاوندان و نزديکان بود . زنان از طلوع آفتاب مي رفتند و هنگام ظهر بر مي گشتند . وقت زيادي را در تبادل خبرها صرف مي کردند , درباره بد شانسي هايشان شکايت مي کردند , درباره تجارت , خانواده و مسائل سلامتي از يکديگر مشورت و کمک مي خواستند , همچنانکه براي دختران و پسران همسايگانشان و خويشاوندانشان , که آمادگي ازدواج داشتند , خواستگار پيدا مي کردند . ظهرها , نوشيدني و شيريني مي خوردند . همچنين مناسک حمام رفتن به صورت خاصي در اعمال مذهبي مسلمانان تعيين شده است . که بعد از مقاربت جنسي لازم است که زن و مرد خود را شستشو دهند و همچنين شستشو براي زنان بعد از عادات ماهيانه ضروري است , تا بتوانند به نماز روزانه شان برسند . نبود حمام براي مدت زمان زيادي , هشداري بود براي امکان لغزش در اعمال مذهبي ای که از بين مي رفت . بنابراين آنها به توسعه استراتژي که ممکن بود به آنها اجازه بدهد که به شستشوي هفتگي بپردازند . بدون رنج بردن از شکست نفسي از برهنه شدن در خيابان , همچنانکه قانون کشف از آنها مي خواست تا انجام دهند , پرداختند .
34- استراتژي آنها از رشوه به افسران پليس تا مخفي شدن از ديد آنها متنوع بود , تا انتخاب گرم کردن آب در منزل براي شستشو و حمام کردن را کاهش دهند . به اقتضاي آب و هواي سرد همدان و امکانات گرمايش محدودي که در دسترس بود , اين انتخاب در طول بسياري از ماههاي سرد زمستان امکان پذير نبود , يکي از همسايه ها شنيده بود که زنان داخل کيسه هاي بزرگ مي روند بنابراين براي زنان همسايه برنامه ريزي کردند که کيسه هايي از پارچه درست کنند . زناني که مي خواستند به حمام روند در داخل کيسه ها مي رفتند و به وسيله شوهران , پسران يا برادرانشان که کيسه را روي دوش خود يا به وسيله يک کالسکه يا الاغ به حمام عمومي برده مي شدند و مراقبين آنها در همان ابتدا به آنها توصيه مي کردند که خواهند آمد و آنها را بر خواهند گرداند . موقع ناهار زنان به صورت وارو به کيسه ها مي رفتند و مردان آنها را به خانه حمل مي کردند .
35- اگر چه استراتژي نشان داد که چگونه بسياري از مردم اين جهان بيني احمقانه و تحميل شده و نقشهاي جنسيتي که به وسيله دولت عرضه شده بود را به مبارزه طلبيدند , اما همين ها , همچنين فرايندهايي که زنان بسياري از استقلال نسبي شان براي هدف هاي بسيار مشکوک لباس پوشيدن به سبک اروپايي از دست دادند . کسي که در اين زمينه اجتماعي به طور موثري از سبک هاي غربي بحث مي کند , در بيرون راندن زنان طبقه پايين و دفع آنها به سوي انزوا شرکت مي کند، بر خلاف اين که مي گويند زمينه اي براي آزادي نيست . قانون کشف حجاب باعث شد بسياري از خانواده هاي ميانه رو نيز در اجازه دادن به دخترهايشان براي رفتن به مدرسه به خاطر دلالت هاي اجتماعي نداشتن روسري در عموم مقاومت مي کردند . علاوه براين همان طور که در بالا گفته شد , زنان حتي به مردان وابسته تر شدند , آنها مجبور بودند که با مردان همکاري کنند که به وسيله آنها فعاليت هايشان را انجام دهند که قبلا خودشان مستقلانه انجام مي دادند . اين کار به مردان درجه اي از کنترل بر روي زنان داد که تا قبل از آن نداشتند . همچنين ايده اي که خانواده بدون مرد بزرگ غير طبيعي و غير نرمال است نيز تقويت شد . به علاوه , هيچ کدام از مردان همکاري نمي کردند . بر اساس گفته هاي مادر بزرگم , بسياري از مردان از اين فرصت استفاده مي کردند تا پول هفتگي زنانشان را که ممکن بود به عنوان کرايه حمام عمومي و گهگاه با زنان ديگر مصرف شود , نپردازند . با اين حال مردان ديگر , از اين فرصت استفاده مي کردند تا کنترل کاملي روي خريد خانوادگي شان با انکار کردن هر چيزي که زن در امور مادي مي گفت داشته باشند .
36- اگر چه حکومت سرانجام فشار و قانون کشف حجاب را کم کرد , اما پوشش چادر همچنان نا مشروع بود . ايدئولوژي رسمي دولتي حجاب را نمادي از عقب ماندگي مي دانست , علي رغم اين حقيقت که اکثريت زنان , مخصوصا گروههاي با درآمد متوسط و پايين و زنان طبقه متوسط سنتي در شهرها , شيوه هاي مختلفي از حجاب را استفاده مي کردند . حکومت از طريق سياستهاي تبعيضي به طور موثري دسترسي زنان به استخدام در بخش هاي دولتي را منتفي مي کرد , که تنها کار فرماي بزرگ ملي مخصوصا براي زنان بود . اخراج زنان محجبه ضربه محکمي به آنها بود . مخصوصا سخت تر مي شد زماني که انتخاب ديگري براي استخدام براي آنها بسيار کم بود . به طور تاريخي , بخش بازار سنتي , به ندرت کارگرهاي زن استخدام مي کند در حالي که بخش خصوصي مدرن که کارگران يقه آبي را که چادر سنتي دارند استخدام مي کرد به ندرت سياستشان را به کارهاي يقه سفيد گسترش مي دادند . شاخص آشکاري از اين تبعيض ها , در سياستهايي که استفاده از تسهيلات اجتماعي نظير کلوپ ها را براي خدمتکاران غير متمدن که به وسيله آژانس هاي حکومتي تهيه مي شدند ممنوع مي کرد , يا حتي بعضي از هتل هاي خصوصي و رستوران ها , از سرويس دادن به زنان با حجاب امتناع مي کردند .
37- اين اخراج غير دمکراتيک منبع بزرگي از نا اميدي براي زنان محجبه بود . در اثبات فقط جنبه هاي کوچک از مشکلات زناني که حجابشان را علني مي کردند . من دو مثال از آشنايان خود نقل مي کنم . در 1957 پدرم يکي از دوستان قديم فاميل و دخترش را ملاقات کرد تا با او مشورت کند . خانواده شان عميقا مذهبي , اما بسيار روشنفکر بودند و مادرش دختر را مجبور کرده بود که قبل از ازدواج بايد درسش را تمام کند و براي خود کار پيدا کند . او معتقد بود که تضادي بين يک مسلمان خوب بودن و آموزش ديدن و کار کردن با درآمد مستقل شخصي وجود ندارد . بعد از بحث طولاني پدرم که ممکن نبود به کار کردن او ايراد بگيرد , پذيرفت که اگر دختر بزرگ دبيرستانش را تمام کند , براي او مي تواند کاري در بخش دولتي پيدا کند . او به عنوان يک زن با حجاب , شانس بسيار کمي حتي در به دست آوردن يک تقاضانامه داشت . او از دوست بي حجابش خواست تا به وزارت دارايي برود و فرم تقاضانامه را پر کند . به کمک آشنايان , مادرم يک مصاحبه براي او ترتيب داد . او ترديد داشت , چون بايد در مصاحبه چادر يا روسري روي سرش باشد , او هرگز نمي خواست شغل را از دست بدهد و تمام تلاشهايش به هدر رود . او سرانجام پذيرفت که يک کلاه گيس و يک لباس خيلي معتدل بپوشد و براي رفتن به مصاحبه از خانه دوستش برود که همسايگانش او را اينگونه نبينند . بعد از مقدار زيادي مشکلات , به او مقامي پيشنهاد شد و پدرش را متقاعد کرد که ايرادي ندارد که او در زمان کار روسري سر کند . بنابراين او خانه شان را با چادر ترک مي کرد و قبل از اين که به سر کار برسد آن را در مي آورد و فقط روسري روي موهايش مي انداخت او به همکاران خود توضيح مي داد که چون در يک محله قدیمي سنتي زندگي مي کنند , اگر بدون چادر خانه را ترک کند , خانواده شان خجالت مي کشند .
38- يک مثال مشابه تجربيات از زن يا حجاب را که من در دانشگاه ملاقات کردم را بيان مي کند . او از يک خانواده مذهبي طبقه متوسط آمده بود . او با خانواده اش بر سر ازدواجي که براي او ترتيب داده بودند مشاجره کرده و با چادر به دانشگاه مي آمد . او با نتايج فوق العاده اي از دانشگاه اقتصاد فارغ التحصيل شد و انگليسي را با دانش کاربردي خوب آموخته بود . او اميدوار بود که با شرايطي که دارد يک کار خيلي خوب پيدا کند و با خانواده اش که با ديد غير سنتي او تطبيق يافته بودند کمک کند . در ارضاي عزت نفسش که به وسيله اعتقادات اسلامي خودش و خانواده اش الزامي شده بود و نياز به کار و حرکت داشت , او برش هاي نرمي را براي خود طراحي کرد , اما بسيار هوشمندانه , لباسهاي بسيار درازي که شامل کلاه کشيشي (hood) يا روسري بود . اما تلاشش براي پيدا کردن يک کار بي ثمر بود , اگر چه او اغلب از توانايي هايش شاد بود , فهميدم که او خوشبيني خود را از دست داده است ، از او خواستم تا در يک شرکت سوئيسي که من به طور موقت در آنجا به عنوان معاون پرسنل کار مي کردم تقاضاي کار دهد . وقتي او را در دفتر ملاقات کردم, منشي از دادن فرم تقاضا تا وقتي که من دخالت نکرده بودم امتناع مي کرد . بعدا رئيس درباره او پرسيد و من را به دفترش فرا خواند , با شگفتي من او گفت که موضوع صلاحيت او نيست بلکه کمپاني هرگز زنان محجبه را استخدام نمي کند . پرسيدم چرا کمپاني يهوديان , ارمني ها , بهايي ها , و مسلمانان که شامل مردان مسلمان خيلي مذهبي نيز مي شود دارد , خاصه که ما به مهارتهايش نياز داريم . او اين نکته را رد کرد و گفت که اينها چيز يکساني نيستند , او سپس گفت که منشي به يک زن محجبه فرم تقاضا نمي دهد , چون اين به هدر رفتن يک کاغذ است . دوستم که کاملا نا اميد شده بود , کار تدريس مقدماتي در يک مدرسه ابتدايي که فقط 8/1 (یک هشتم ) درآمد من را داشت مشغول شد , در حالي که مدرک برابري داشتيم .
39- چند سال قبل از انقلاب ايراني ها , تمايل نسبت به پرسیدن چرايي ارتباط نقش هاي جنسيتي اروپا محور به عنوان مدلي براي جامعه ايران رواج زيادي در بين دانشجويان کرده بود . در طول دوران اوليه انقلاب که در تظاهرات هاي خياباني ديده مي شد , بسياري از زنان که متعلق به طبقه متوسط بي حجاب بودند , حجاب پوشيدند و به صورت نمادين ايدئولوژي جنسيتي را که دولت از آن حمايت مي کرد رد کردند . سپس در سال 1979 , بعد از سقوط شاه و تشکيل جمهوري اسلامي , رژيم اسلامي حجاب اجباري را معرفي کرد و از پليس و نيروهاي شبه نظامي براي اجراي اين قوانين استفاده مي کرد . علي رغم محبوبيت رژيم , رژيم مقاومت هاي سختي را از جانب زنان (که شامل زنان محجبه مي شد) بر پايه اي که قانون بر حقوق دمکراتيک شان توافق کرده بود . مقاومتي که منجر به تعديل و به تاخير انداختن تحميل حجاب اجباري شد. به هر حال , بعد از مدتي حجاب اجباري شد ولي رژيم همچنان با مقاومت و مبارزه بخشي از زنان مواجه بود . علي رغم استفاده آزاد شلاق زدن در عموم , زنداني کردن , جريمه هاي نقدي نيز به عنوان تقويت حجاب اخذ می کرد . حقيقت اين است که هم در پذيرفتن ديد اروپا محور شاه و هم پا فشاري بر حجاب اجباري , فعاليت هاي زنان در مقاومت در برابر تحميل نقش هاي جنسيتي که از طريق دولت به آنها ارائه شده بود، مي شد .
40- رژيم اسلامي علاقه چنداني به سرنوشت زناني که به خودي خود در دولت تجدد خواه شاه بودند , نداشت . زنان بهاي سنگيني پرداخت کردند و حقوق دمکراتيک شان و آزادي فردي شان يکبار ديگر به مبارزه کشيده شد . رژيم اسلامي تا حدي در جشن پيروزي خود بر دولت تجدد خواه شاه و تا حدي هم ابزاري براي فهم بينش ايران اسلامي , نه تنها نظام پوشش سخت گيرانه اي براي زنان معرفي کرد , بلکه همچنين بسياري از اصلاحات را با دو دلي در قانون فردي ايرانيان لغو کرد , که کمترين محافظت را براي زنان در ازدواج فراهم مي نمود . پستي باز شناخت قانوني گسترده از ازدواج موقت , چند زني و حق طلاق براي مردان از بين رفت . بازگشت به شرع (قوانين مسلمانان) معنايش براي زنان اين بود که از قاضي شدن آنها جلوگيري مي شود . بينش جنسيتي جديد همچنين در بيرون انداختن زنان در بعضي از رشته هاي دانشگاهي مورد استفاده قرار گرفت . و تازگي ها تغييرات غير قابل انتظاري نظير مشقت و نا امني و تزلزل ايجاد شد , براي بسياري از زنان , بيداري از خواب به شمار مي رفت که صرفنظر از اين که آنها چه تمايلات سکولار داشته باشند چه مذهبي , آنها به صورت سياسي فعال شدند تا سعي کنند سرنوشت شان را اصلاح کنند . به هر حال , استراتژي هايي که زنان با گرايشات مذهبي و اسلامي اتخاذ کردند , با گروه هاي زنان سکولار بسيار متفاوت بود .
41- اثرات حجاب اجباري متنوع بود . بدون شک بسياري از زنان آموزش ديده طبقه متوسط , کساني که واقعا يا بالقوه در بازار کار فعال بودند , هر دو گروهشان (و تعداد زيادي که کشور را ترک کردند) داوطلبانه يا با اجبار , به وسيله سياستهاي رژيم کارشان را ترک کردند . به هر حال جايگزين اين زنان , زنان گروههاي اجتماعي ديگر قرار گرفتند نه مردان . آمارهاي بازار کار نشان مي دهد که بر خلاف انتظار عمومي محققين در بخش عمومي و خود دولت اسلامي , نرخ استخدام زنان در بخش دولتي به صورت پايداري در سالهاي دهه 1980 و حتي در طول رکود اقتصادي و افزايش بيکاري عمومي افزايش پيدا کرد . مشابه آن , شرکت زنان در تمام مراحل آموزشي از با سوادي بالا در سطوح دانشگاهي به صورت پايداري افزايش پيدا کرد .
42- به صورت معناداري , اگر چه زنان به ايدئولوژي حجاب اعتقاد و از آن هواداري مي کردند يا نه , آنها در عرصه سياسي باقي ماندند و در داخل و بيرون دولت براي بهبود وضع اقتصادي اجتماعي موقعيت زنان کار مي کردند . موفقيت زنان ايراني در تفسير و باز تعريف نگاه دولت از حقوق زنان در اسلام در واقع در طول 15 سال شايان توجه است . براي مثال قانون حمايت از خانواده کنوني که از فعاليتهاي زنان مسلمان منتظر تصويب بود و آيت الله خميني در سال 1987 آن را امضا کرد , به زنان حمايت واقعي تري از نظام خانوادگي شاه که در سال 1969 ارائه شده بود مي داد , که در بر دارنده حق زن در نصف اموال که در طول ازدواجش جمع شده است , است . اخيرا پارلمان ايران قانوني را تصويب کرد که زنان در مقابل کار خانه دستمزد بگيرند و شوهرانشان را مجبور به پرداخت مبلغ کامل مهريه موقع طلاق کرد .
43- اگر چه , در جوامع ديگر , موقعيت زنان ايراني بسيار ايده آل و حتي معقول است , با اين وجود فقدان علاقه يا آگاهي از موفقيت فعاليتهاي اقتصادي زنان روي بخشي از فعا لين فعالین و دانشمندان در اروپا و آمريکاي شمالي ملاحظه است . نظير نا ديده گرفتن در محيطي که افراط رژيم اسلامي نسبت به زنان در سه مقاله ادامه پيدا مي کند و زنان مسلمان و با حيا مذهبي در جامعه مسلمانان در آينده موضوع هاي جذاب گسترده اي هستند که نشان دهنده نگرش هاي استعماري و شرق شناسان نسبت به فرهنگ هاي مسلمان است . هر وقت که حوادثي آشکار مي شد که کليشه هاي غربي را درباره زنان مسلمان تاييد مي کرد , محققين و ژورناليست ها خبرهاي ظلم بر زنان مسلمان را پخش مي کردند . براي مثال , بر روي خبر اجباري شدن حجاب براي کیت میلت , کسي که کار تجليل شده " سياست هاي جنسي" را انجام داده بود که نشان مي داد که او فاقد هر گونه تعهد به و پذيرش موضوع هاي نژاد , قوميت و طبقه (اگر چه او براي توسعه سلسله مراتب جنسيتي از نوشته هاي مارکسيستي استفاده کرده بود) است . او به ايران رفت تا پيشنهاد حمايت به خواهران ايراني اش را بدهد . در سال 1982 او کتابش «رفتن به ايران» را درباره تجربيات در آنجا انتشار داده بودند امپرياليستي و خشم نسبت به مخفي کاري حکومت آمريکا و سياستهاي آشکار ايران و خاورميانه , او به طور گسترده اي سفرش به ايران را به اطلاع عموم رساند , به طور موثري از همکاري کساني که سازمان يافته با حجاب اجباري مقاومت مي کنند با اعضاي ضد استعماري و امپرياليستي استفاده کرده بود . در اين راه او پشتيباني هايي نا خواسته و غير عاقلانه اي انجام داده بود و به مقاومت زنان ايراني ضعيف کمک کرده بود . بر اساس کتاب او , ميلت عمدا به ايران رفت که (زنان) که خودشان را به عنوان قرباني شخصي بزرگ پيشکش کرده بودند و نمي فهميد که چرا زنان ايراني براي اولين بار در تعداد انبوهي در يک انقلابي شرکت کردند که به لحاظ مقياس بي سابقه بوده است , نشنيد و نفهميده بود که اکثريت زنان ايراني به عنوان زن چه چيزي از اين انقلاب مي خواهند , بلکه , بر اساس گفته هاي خودش , براي خواهران ايراني اش روي حقوق زنان , ايده هاي سياسي اش , انتظارات زندگي و تجربياتش که به صورت جهاني قابل اجرا است را سخنراني کرد , اين نشان از قوم داري (اگر ما آن را نژاد پرستي نناميم) و مرگ (lingering) است . مفروضاتي به صورت ضمني يا آشکارا تنها راه آزادي را پيروي از مدل هاي زنان غربي و استراتژي هايشان براي تفسير مي داند , در نتيجه نگاه به زنان جهان سومي و مخصوصا زنان مسلمان , کاملا جاهلانه است .
زنان محجبه در محيط غربي:
44- جنبش کشف حجاب در جوامع اروپايي و آمریکای شمالی در زمينه اي که نه فقط تصاويري استعماري ادامه دارد بلکه همچنين شکل هاي جديدي از ميهن پرستي افراطي و نژاد پرستي آشکار يا پنهان بر عليه اسلام و مسلمين مخصوصا بعد از جنگ سرد پيشرفت کرده اند . اغلب مشارکت هاي غير انتقادي فعالان فمنیست در فرهنگهاي مرکزي اروپاي غربي و آمريکاي شمالي در اين عمل ناراحت کننده به طور خاصي همکاري ناشيانه اي بين آنها و فعالين فمنیست از اقليت هاي مسلمان که هر دو در غرب يا جاهاي ديگر بوده اند به وجود آمده است . اين زمينه مفهومش براي زنان مسلمان اهميت پيدا مي کند . کساني که شبيه زنان ديگر اقليت هاي موجود , نژاد پرستي را در همه عرصه هاي زندگي اجتماعي و تعامل با جامعه گسترده که شامل فمنیست ها و نهادها مي شود , تجربه مي کنند . زنان مسلمان با اين واقعيت غير خوشايند روبرو شدند که آنها بايد بين جنگ با نژاد پرستي يا جنگ با تبعيض جنسي يکي را بر گزينند . استراتژي شان حداقل در سه بعد مهم و پيوسته به هم بود : اول , نژاد پرستي , دوم , چگونه ارزشهاي فرهنگي و نهادهاي اجتماعي شان را به فرهنگ مسلط و مرکزي وفق داده و همراهي کنند تا خودشان را به سرعت تغيير بدهند و سرانجام , چگونه درباره شيوه هاي (رسمي يا غير رسمي) مقاومت و مبارزه شان , مخصوصا هم داخل اجتماع خودشان و هم در جامعه بزرگتر بدون اين که در منازعه با نژاد پرستي ضعيف نشوند , تصميم گيري کنند . در تحقيق مداومم روي زنان مسلمان در مونترال , من از اين که چطور استمرار نگاههاي زن مسلمان قرباني شده و مورد ستم واقع شده , مخصوصا زنان با حجاب , مانعي براي آنها ايجاد مي کند تحت تاثير قرار مي گيرم , اکثريت کساني که در کانادا پرورش پيدا مي کنند و خودشان را بخشي از جامعه کانادا احساس مي کنند . يکي از دانشجويان کالج نسبت به اين گفته من عصباني شد : «وقتي که همه مي گويند و انجام مي دهند , زنان در کانادا در بسياري از موانع سهيم اند و بايد ياد بگيرند تا تجربيات شان را سهيم شوند و اگر پيش پا افتاده نباشد , در استراتژي هاي مکمل توسعه دهند .» او به من توضيح داد
45- " اين از دست دادن زمان و احساسات است . آنها (زنان سفيد پوست کانادايي) هيچ کدام شان نمي خواهند بفهمند که احساس مثل يک دوست نسبت به زن مسلمان داشته باشند . هر وقت که سعي مي کنم تا ايده هاي اشتباه شان را عنوان کنم , براي نمونه به وسيله گفتن اين که اسلام حق کنترل ثروت را به زنان مي دهد , آنها واکنش نشان داده که من مي خواهم دين اسلام را خوب جلوه دهم , اما اگر من از بعضي از اعمال و فرهنگهاي مسلمانان به اسم اسلام شکايت کنم , مانند ارابه دسته موزيک سيار (hand wagon) به پا مي خيزند و درباره بد رفتاري با زنان در اسلام سخنراني مي کنند . من به خاطر نمي آورم که آنها زحمتي در خواندن و پشتيباني کردن گفته هايشان با سند و مرجع به خود دهند . آنها آنچنان به خودشان و برتري خدايشان مطمئن هستند که فکر مي کنند نيازي به اطمينان از اطلاعات شان ندارند. من بيشتر از اين نمي توانم با آنها صحبت کنم" .
46- زن محجبه ديگري دلايلش براي محدوديت در ادامه اين موضوع توضيح داد:
47- " فکر نمي کنم فقط دانش آموزان جوان چيزي غير از آنچه که تلويزيون نگرشهاي منفي را به اسلام نشان مي دهد , بدانند، بلکه همچنين بعضي وقتها اساتيد نيز اشتباه مي کنند . براي مثال من هميشه دانشجوي خيلي خوبي بودم , اما هميشه وقتي که يک معلم جديد مي آمد و من صحبت مي کردم و يا در گفتگوي کلاس ها شرکت مي کردم , معلم ها به صورت يکنواختي مي گفتند که چگونه آنها انتظار نداشتند که من با هوش و سخنور باشم که من بر خلاف زنان مسلمان هستم ..................... معناي واقعي آنچه که آنها مي گويند این است که من مطابق با کليشه هاي آنها از يک زن محجبه نيستم , پس آنها به سختي مي توانند بفهمند که بسياري از زنان مسلمان نسبت به من بهتر اند و من نمي توانستم بگويم که مدل متمايز ديگري نيز وجود دارد که زنان مسلمان به خوبي در آن جاي مي گيرند . زنان مسلمان از فرهنگها , نژادها و زمينه هاي تاريخي متنوعي آمدند آنها ممکن است فکر کنند که من غير ماهرم و من را نکوهش کنند اگر من به آنها بگويم که آنها شبيه يک زن کانادايي عمل نمي کنند , زيرا کانادا اگر چه در اصطلاح جمعيتي کوچک است , اما به لحاظ اجتماعي و فرهنگي بسيار متنوع است" .
48- بعضي از فمنیست های غربي که عقيده هاي قوي اي درباره حجاب دارند , اغلب قادر نيستند زنان با حجاب را ببينند , که دليلشان براي انجام اين کار کم است . در یک روزنامه دانشجويي نوشته شده بود که يک دانش آموز" مک گيلي" گفته که توان تصميم گيري براي اين که آيا رفتار کردن با تبعيض جنسي و سلسله مراتب اجتماع مسلمانان يا تحمل رئيس وار رفتار کردن و اغلب نا مهربانانه فمنیست های سفيد پوست سخت تر است ، ندارد . او سپس توضيح مي دهد که هم اتاقي فمنیستش از او خواسته بود که اتاقش را ترک کند و همراهان ديگري جستجو کند , به خاطر اين که او بينش حجاب را نمي توانست تحمل کند و به خاطر اين که او درباره آنچه که دوستان فمنیستش ممکن بود درباره زندگي با يک زن محجبه فکر کنند ناراحت بود , کلا از اين حقيقت که اگر چه او محجبه بود اما يک فعال و فمنیست بود صرفنظر کرده بود .
49- کليشه ها از زن مسلمان بسيار ريشه دار تر مي شود که حتي کساني هستند که خيلي آگاهانه و منتقدانه فقط نژاد پرستي آشکار دارند , بلکه بيشترشان آشکار سازي زيرکانه در زندگي روزانه شان انجام می دهند که به صورت موفقيت آميزي از آنها جلوگيري نشود . در ديدفمنیست های غربي , تصوير زنان حجاب دار تيره تر از همه ديگران است . من و يکي از همکاران مردم بر روي دانش آموز محجبه که خيلي فعال و سخنور بود بحث مي کرديم . من درباره چگونگي هوش و بينش او نظر دادم . در حالي که او به صورت تحسين برانگيزي با من موافقت مي کرد او اضافه کرد (و من از يادداشت هايم نقل قول ميکنم) : "او مجموعه اي از متناقض ها است . او ابتدا با روسري تنگي که به دور سر خود پيچيده بود به ديدن من آمد .............. و خودش را به من نشان داد و سپس رفت . من در شگفت بودم که آيا او قادر خواهد بود از عهده برنامه هاي درسی سنگيني که با من گرفته است برآيد ................. او با ديدگاه فمنیستی و نگاههاي انتقادي روي شرق شناسان و عشق به يادگيري , هرگز شگفتي ام، وقتي که او نظرش را بيان مي کند از بين نمي رود ." همچنان که «مجموعه اي از تناقض ها است» فقط به خاطر اين که او حجاب دارد , شامل يک روسري تميز , در حالي که بقيه لباس هايش شبيه ديگر دانشجويان بود , او مجبور بود بر موانع قابل توجه مهمي غلبه کند . با اين حقيقت که در نوزده سالگي بدون چيدگي در زبان يا آشنايي در مونترال او به کانادا آمده بود تا مطالعات دانشگاهي اش را در مک گيل شروع کند در حالي که همکاري اش در سوال از مفروضاتش درباره زن محجبه تشويق نمي شد . هيچ کدام از آنها سوال نمي کرد که چرا زن مسلمان به واسطه پرهيزگاري از مذهبي که آنها را مورد ستم قرار مي دهد و از حقوق اساسي محروم مي کند , چگونه از والدين مذهبي اش اجازه سفر و زندگي تنها در جهان غرب گرفته است .
50- فکر مي کنم قسمتي از مسئله که حجاب به عنوان يک نماد مهم ظلم بر زنان شده است , اين باشد که بيشتر مردم به سختي آن را در سادگي از يک نوع پوشش تقليل مي دهند . به هر حال من فهميدم که واقعيت بسيار پيچيده تر از آن است که حجاب به سادگي به عنوان يک نشانه آشکار باشد . براي مثال , یک کبکی که به اسلام روي آورده بود و4 سال بود که حجاب را رعايت مي کرد مي گفت که مدرکي که پوشش حجاب مانع موفقيت هاي آموزشي و حرفه اي زنان در کانادا شود مشاهده نکردم . در پشتيباني از ادعايش او به من از تجربيات اخيرش در کار گفت :
51- " وقتي که براي کار قبلي ام مصاحبه مي کردم , گفتم که من مسلمانم و بنابراين حجاب دارم فکر مي کردم که آنها اين را يادداشت مي کنند ................ کار به من پيشنهاد شد و من تقريبا براي 9 ماه در آنجا کار مي کردم , قبل از اين که درک کنم که کسي به نظر نمي رسد که از مسلمان بودن من آگاه باشد . يک روز , که من از حرارت سرم شاکي بودم , يکي از همکارانم به من پيشنهاد داد که روسري ام را در بياورم . به او پاسخ دادم به عنوان يکي از اعمال مسلمانان من نمي خواهم اين کار را انجام دهم . در ابتدا او باور نداشت و وقتي که من پافشاري کردم و از او و ديگراني که در بحث وارد شده بودند پرسيدم , آيا آنها تا به حال مرا بدون روسري ديده اند , که آنها جواب دادند نه ؛ اما آنها فکر مي کردند که من از يک مدل پيروي مي کنم ."
52- او سپس اضافه کرد که در حالي که او خيلي مذهبي است و اعتقاد دارد که مذهب بايد به عنوان جنبه اي مرکزي و مهم از هر جامعه اي باشد , واقعيت اين است که کانادا جامعه اي سکولار است و براي خيلي از بخشهاي مردم مراقبت کمي درباره آنچه که اعتقادات مذهبي يک نفر است انجام مي دهد .
53- در حالي که ادعاهاي او به وسيله تعداد زيادي از زنان محجبه کانادايي سفيد پوست که به اسلام گرويدند , در درجات گوناگون تاييد مي شود با تجربيات شخصي من و ديگر زنان محجبه غير سفيد پوست و غير فرانسوي و انگليسي مشخصا متفاوت است . اينجا تجربه اخيرم را مي گويم . سال پيش , من سلماني رفتم که به مصيبت موهاي کوتاهم پايان دهم . من عادت به موهاي کوتاه نداشتم و براي دو هفته اي يک روسري نرم روي سرم مي انداختم . در حالي که در کلاس درس مي دادم , بسياري بحث هاي در گوشی و بي آرامي انجام مي دادند اما دليلش را نمي توانستم مشخص کنم , سرانجام بعد از دو هفته , يک دانشجو به من نزديک شد و پرسيد آيا من حجاب را انتخاب کردم . من شگفت زده شدم , گفتم نه و پرسيدم که چه چيزي باعث شد که تو همچين پرسشي از من بپرسي ؟ او گفت به خاطر اين که من روسري پوشيدم و سپس من هميشه چيزهاي مثبتي درباره اسلام مي گفتم که آنها فکر مي کردند که به آنها ملحق شدم . پرسيدم «آنها؟» او گفت : «بله , زنان محجبه» . بهت زده بودم , فهميدم که آنچه من در سخنراني ام بحث مي کنم , نه فقط روي دليل و شايستگي از حرفهايم , بلکه همچنين روي پايه هاي مفروضات دانشجويانم نسبت به فرهنگ و زمينه من ارزيابي مي شد . روسري رنگي من , به هر حال پوشش بسيار نرم و تزئيني بود براي دانشجويانم به عنوان حجاب شناخته مي شد . در حالي که حجاب بسيار کامل در عمل در مسلماني که به صورت فرهنگي و بيولوژيکي سفيد پوست است که هر روزه در سر کارش مي پوشد مدل شناخته مي شود !!! نتيجه اصلي که من از اين واقعيت دريافتم اين بود که حجاب به خودي خود با اهميت نيست , بلکه موضوع اين است که چه کسي حجاب دارد . حجاب اقليت هاي آشکار تاييد کننده جايگاه فرعي و بيگانه پوشنده حجاب است . همچنين رويدادهايي به من فهماند که چرا بسياري از زنان مسلمان جوان که با ناراحتي عليه اتحاد با زنان کبکی و انگليسي تصميم مي گيرند . گذشته از همه اين ها , اگر من به عنوان يک استاد در موقعيتي از اقتدار در کلاس درس , از باقيمانده هاي فکري ديگري (other) نمي توانم بگريزم , چگونه دانشجويان جوان مسلمانم از آن بگريزند ؟
54- بسياري از زنان مسلمان , کساني که به واسطه ساختار متوالي از اسلام به عنوان دين کوچک و تصوير مسلمانان به عنوان کمتر توسعه يافته و غير متمدن هتک حرمت مي شود , احساس نياز شديدي به اجتماع مسلمين دارند تا از وجودشان به عنوان يک بخش اساسي جامعه کانادايي دفاع کنند . بنابراين حجاب در جامعه کانادايي , نماد آشکار بسيار با اهميتي از هويت مسلمانان است , بسياري از زنان مسلمان که حجاب دارند , نه فقط از اعتقاد شخصي شان بلکه دفاع از هويت و وجود مطمئنانه اجتماع مسلمانان و تقاضاي شناخت سياسي – اجتماعي کاملترشان است .
55- در محيط جوامع غربي حجاب همچنين به عنوان نقش خيلي مهمي از ميانجيگري و انطباق مي تواند باشد , جنبه اي که در کمترين نسبت به نگاههاي غربي از حجاب بدهکار است , که به طور کلي به وسيله فمنیست های غربي صرفنظر شده است . حجاب به زنان مسلمان اين اجازه را مي دهد که در زندگي عمومي و اجتماع بزرگتر بدون مصالحه کردن ارزشهاي مذهبي و فرهنگي شان شرکت کنند . زنان جوان مسلمان کانادايي مخصوصا نسل اول زنان مهاجر به کانادا . بعضي اوقات به نظر مي رسد که حجاب را به اين خاطر مي پوشند که آنها تلاش مي کنند تا فرصتي به دست آورند تا اسلام را از بعضي از فرهنگ هايشان مخصوصا ارزشها و اعمال فرهنگي که به اسم مذهب تقويت و قانوني شده است جدا کنند : آگاهي از نتايج اقتصادي اجتماعي پوشش حجاب در جهان غرب , همراه با ديد بسياري از مسلمانان به عنوان يک نماد مهم در وفاداري زنان به ايمانشان محسوب مي شود . بنابراين به بسياري از زنان محجبه آزادي بسيار بيشتري داده شد تا از بنيادهاي اسلامي بسياري از آداب و رسوم پدرسالارانه که به اسم اسلام ادامه پيدا کرده است سوال کنند . براي مثال , چند تن از زنان محجبه در نمونه گيري ام , در برابر ازدواج ترتيبي به وسيله تشکيلاتي که اسلام برزنان مسلمان مي دهد تا شريکشان را انتخاب کنند , با موفقيت مقاومت کرده اند . در اين فرايند , آنها نه تنها اطمينان والدين و اطرافيان شان را جلب کردند بلکه همچنين مدلي از مقاومت و آگاهي را براي ديگر زنان جوان اجتماع شان خلق کردند .
56- پوشش حجاب به بسياري از زنان مسلمان در تلاششان براي خنثي کردن مقاومت اجتماع و والدين بر عليه رفتن دختران جوان مسلمان به دانشگاه , مخصوصا وقتي که خانه شان را ترک مي کنند و در شهر ديگري زندگي مي کنند , کمک مي کند . بعضي از زنان محجبه به صورت پيروزمندانه اي مي گويند که اسلام والدينشان را مجبور کرده که تبعيضي بر عليه بچه هايشان نگذارند و بچه هاي دختر و پسر خود را به صورت برابري آموزش دهند . بنابراين اگر برادرانشان مي توانند به دانشگاه بروند و زندگي کنند , آنها نيز بايد فرصت مشابهي را داشته باشند . زنان در مطالعه من بيشتر موفقيت هايشان را به پوشش حجاب نسبت مي دهند , چون با حجاب شان به والدينشان نشان مي دهد که دختر جوانشان ارزشهاي فرهنگي اش را از دست نداده و کانادايي سفيد پوست نشده است , بلکه آنها جنبه هاي مثبت و ضروري کانادايي ها و جامعه ميزبانشان را مي گيرند و با ارزش هاي اصلي شان ترکيب مي کنند .
57- بسياري از زنان مسلمان از بر عهده گرفتن مسئوليت بسيار بزرگ تشکيلات ارزش هاي اخلاقي و هويتي اجتماع شان در مقابل مردانشان آگاه هستند , اکثريت بزرگ از کساني که لباسهاي کاملا غربي مي پوشند و به عنوان اعضاي اجتماع شان در مقابل مردانشان , اکثريتي بزرگ از کساني که لباسهاي کاملا غربي مي پوشند و به عنوان اعضاي اجتماع شان ايستادگي نمي کنند آگاه هستند . هنوز مستمرا , وقتي که زنان مسلمان از بعضي از اعمال فرهنگي و معيارهاي مضاعفي که اغلب به اسم اسلام مشروعيت پيدا کرده اند , انتقاد مي کنند . آنها به وسيله ديگر اعضاي اجتماع شان , رفتار کردن شبيه کانادايي ها و نه مثل مسلمانان , متهم مي شوند . بسياري از زنان مشتاق اند که نگرشهاي اجتماع و خانواده هايشان را نسبت به زناني که بايد بفهمند که پوشيدن حجاب اغلب معنايش براي آنها دادن يک تريبون در بيان نگاههايشان است و بايد راهي را بپذيرند که مسلمانان بي حجاب در آن نيستند , مبارزه کنند . انتقادهايشان به راحتي نمي تواند آنها را به عنوان اين که ايمانشان را از دست داده اند به حساب آيد . به هر حال در پوشيدن حجاب آنها اغلب فهميده اند که با نگاههاي منفي که مکررا از زنان خاورميانه اي و مسلمان , که به وسيله زنان انگليسي , کبکی , سفيد پوست حفظ مي شود . خاموش و خلع سلاح مي شوند , تصاويري که زندگي را به هر دو گروه از زنان سخت مي کند .
نتيجه گيري:
58- در اين مقاله سعي کردم تا نشان دهم چگونه استمرار ديد استعماري نسبت به زنان مسلمان که با قوم مداري و سوگيري هاي نژادي , مانعی بزرگ را در فهم دلالت اجتماعي حجاب از نقطه نظر زناني که با آن زندگي مي کنند , شکل داده است . بازبيني جنبش هاي کشف حجاب دولت محور در سال 1930 در ايران و عواقب آن براي زنان طبقه شهري کم درآمد و ظهور دوباره حجاب در زمان جنبش ضد شاه به عنوان نشانه اي از نپذيرفتن ايدئولوژي جنسيتي اروپا محور دولت , من مي گويم که حجاب يک عمل فرهنگي متغير , پويا و پيچيده است .و معناهاي متضاد و مختلفي براي زنان محجبه همچنان که براي مردان دارد . علاوه بر اين , با نگاه به معرفي دوباره حجاب اجباري در انقلاب اسلامي ايران زير نظر {امام}خميني و حجاب داوطلبانه زنان در کانادا , معتقدم که در حالي که حجاب استفاده و به وسيله دولت و مردان به معناي کنترل و تنظيم زندگي زنان تقويت مي شود . زنان از همين نهاد مشابه براي کم کردن قيودي که پدرسالاري به آنها تحميل کرده است استفاده مي کنند .
59- هم کشف حجاب , که با جنبش فمنیستی مصري در سال 1920 سازماندهي شد و پافشاري اخير در اجبار حجاب در ايران نشان دهنده دفاع از پدر سالاري است . اما حجاب که در تجربيات زندگي ديده مي شود همچنين مي تواند به عنوان سندي از مقاومت در مورد جنبش ضد شاه در ايران به حساب آيد . به صورت مشابهي , بسياري از زنان مسلمان کانادا از حجاب و رجوع به اسلام استفاده مي کردند . تا با اعمال فرهنگي اي نظير ازدواج ترتيبي و يا با ادامه تحصيلاتشان بدون دوري از خانه و بدون بيگانه شدن با خانواده و اجتماعاتشان مبارزه کنند . بسياري از زنان محجبه مسلمان , حجاب را به عنوان ابزاري در ميانجيگري فرهنگ اقليت مسلمان و فرهنگ ميزبان استفاده مي کنند . به صورت متناقضي , واکنش غربي ها به زنان مسلمان در چهارچوب فکري استعمارچيان و شرق شناسان فيلتر مي شود , که به صورت تاثير گذاري , مقاومت خلاقانه زنان مسلمان را در تنظيم بدنها و زندگي شان محدود مي کند .
60- اين فرض که حجاب صرفا يک عمل ايستا است که حاکي از ذات ستم کار پدر سالاري در جوامع اسلامي است مانع از اين مي شود که دانشمندان اجتماعي و فمنیست های غربي مسئوليت هاي زنان مسلمان در زندگي خودشان را بررسي کنند , بنابراين کليشه هاي نژادپرستانه که سرانجام در خدمت نظام پدر سالاري در هر دو جامعه قرار مي گيرد ابدي مي شود . در يک طرف اکثر تصاوير مرد ساخته از زنان مسلمان شرقي در رام کردن تقاضاي زنان براي برابري در جهان غرب به وسيله يادآوري زيرکانه که آنها چطور در مقابل مسلمان ها خيلي وضع بهتري دارند , از طرف ديگر , اين کليشه هاي منفي و شرقی , مکانيسمي است که به وسيله آن فرهنگ مسلط غرب اعتقاداتش مبني بر برتري و تسلط اش را باز توليد و دائمي مي کند , در حالي که زنان آمريکاي شمالي , يک ساخت نژادپرستانه از حجاب را اتخاذ کرده اند و در وقايع نژادپرستانه هر روزه شرکت مي کنند , زنان مسلمان مجبور اند تا بين جنگ با نژاد پرستي و جنگ با تبعيض جنسي يکي را انتخاب کنند. سوال اين است که چرا ما بايد مجبور باشيم انتخاب کنيم ؟
این مقاله ترجمه ای است از :
Homa hoodfar/the veil in their minds and our heads:veiling practices and muslim women in the polittics of culture in the shadow of caoital/pp.284-79.1997/duke university press.
