خدایا منو ببخش!
نمی دونم این خوابگاه لعنتی چی تو ذاتش داره که آدم تا میاد توش هوس شیطنت می کنه!امروز صبح رسیدم خوابگاه ساعت ۷ دیدم یکی از بچه های ورودی بهمن امسال اومده و کلید نداره مونده پشت در بهش گفتم وسایلاتو بزار اینجا خودتم بیا تو٬گفت وسایلامو می زارم ولی خودم نمیام کار دارم.منم وسایلاشو گرفتم و بردم تو اتاق.من که تازه از راه رسیدم هوس چائی زد تو کلم به همین خاطر رفتم چائی گذاشتمو جوشیدو اوردم دیدم قند ندارم!چه کنم چه نکنم دیدم تو این وسایلای این پسره قند دیده میشه ٬خوب دیگه بگیرین چی شد دیگه من که روم نمی شه بگم!!! البته به خدا تقریبا"یک پنجم قندشو برداشتم نه زیاد!!!بعد اینکه یه استحمام درستو حسابی کردم اومدم دانش کاه گفتم برم این مطلبو بنویسم وقت نوشتن یادم افتاد که بازم دارم می دزدم این بار پسه اینترنت طبقه چهار بچه های ارشد!!!!آره بابا یه پس دزدیدم واسه هفت پشتم بسه!راستی این کارا دزدیه؟؟؟یعنی خدا منو میبخشه؟؟؟
+ نوشته شده در چهارشنبه 15 فروردین1386ساعت 11:55  توسط صدام فقیدهیتلرجدیدشاه دیروز روحانی امروز
|
