از جمله گرفتاری های یه جامعه شناس!
ای خدا جونم!از بس این نظریه های مزخرف جامعه شناسا رو خوندم دیگه به هر خدائی شک می کنم این به اصطلاح پدرای ما(جامعه شناسان سراسر دنیا!!)همه لا ادری و بی دین ما رو هم بسی بی دین کردن٬بی دینی هم بد چیزی نیس!بگذرم به غیر از مشکل اول یه جامعه شناس که بی دین شدن تدریجیه از جمله مشکلات دیگش اینه که وقتی می خواد واسه کارشناسی ارشد بخونه تازه می فهمه جامعه شناسی چی بوده و می فهمه هیچی نیس و هیچی واسه گفتن نداره جز کنش های ساختار مند در قالب ساختارهای فرا مدرن که نمی ذارن فرا ملیت ها در ضمن جهانی شدن جوانی و محلی شدن جهان و یه مشت چرت و پرتی از این قبیل!!!!حالا وقتی می خوای درس بخونی می زنه یه دفعه ای پسر دائیت عاشق(در واقع مجنون می شه!) و اونوقته که می آد پاشنه در عمه ایناشو در میاره که برین واسم خواستگاری .(البته لازم به ذکره که این پسر دائی ۲۰ سالست و داره معماری میخونه و این ترمم مشروط شدن به خاطر عشق!) همه فامیل موندن چیکار کنن این بشرو ٬بگو آخه نونت نبود آبت نبود......حالا مشکل ساختاری و کارکردی اینجاست که باباش از خونه انداخدتش بیرون و اومده ور دل ما و این آقای جامعه شناس(خودم)شدم غمخوارش٬حالا فکر کنین با یه عاشق سر کردن چقدر سخته٬باید از بوق سحر تا آخر شب از یه دختر بشنوی از اینکه آرزوشه فقط نیم مگاپیکسل ببینتش و ۲دهم ثانیه صداشو بشنوه!راستی این پسر دائیه یک بار اقدام به خودکشی داشته و بدبختانه نا موفق بوده دوباره پریروز به طور رسمی تهدید به خودکشی دوباره کرده(به هیشکی نگین من از خدامه موفق شه).یعنی کلاغ ما هم به خونه می رسه! در آخر از همه جامعه شناسان در مورد تحلیل عشق پسر دائیم دعوت به همکاری میشود.من را یاری فرمائید تا شاید دورکیمی دیگر البته نه در تحقیق خودکشی بلکه در تحقیق عشق شوم.(دامت برکاتو فی تمام ثانیه ها)
+ نوشته شده در یکشنبه 31 تیر1386ساعت 20:15  توسط صدام فقیدهیتلرجدیدشاه دیروز روحانی امروز
|
