بالاخره تهرون طلاقمون داد و اومدم خونه٬آقا چشمتون روز بد نبینه ٬اونقده اعصابم خراب بود که دیشب تا ساعت ۴ نخوابیدم صبحم ساعت ۶از خواب بلند شدم و رلهیه خونه٬گفتم حداقل تو اتوبوس می خوابم اما از شانس بد من یه مادرو بچش اونوره صندلی نشستن ٬از وقتی که بچه سوار شد گریه کرد که کرد و کرد ٬این چهار پنج ساعت فقط صدای گریه میومد مامانه مادر مردشم از هاپو گرفته تا بعبعیو پیشی شد جیز جیز کرد خوخو گفت لالایی خوند خلاصه هر کاری کرد که این مادر مرده آروم بگیره نمیشد که نمیشد.بالاخره چنان این طفل بدبختو زد که بیا و ببین ٬آمپر بچه ۱۰برابر شد و دیگه کل اتوبوس دیگه ذله شده بودن.بعد از یه مدتی بچه یه لحظه ساکت شد و یه دختری پشت سر من چنان آخیشی گفت که دلم براش سوخت!!!مادر که انگار تعجب کرده بود مشکوک وار پوشاک این بچه رو باز کرد ٬آقا چشمتون روز بد نبینه بچه گل کاشته بود و داشت این دفعه با کیف می خندید انگار ۱۰۰کیلو وزنه از شونه گذاشته پایین!خداییش هم گذاشته بود!!!!!چنان خراب کاری کرده بود چنان خراب کاری کرده بود چنان خراب کاری کرده بود چنان ....بود که ظرف ۵ ۶ ثانیه اشرف مخلوقات از عزش به فرش اومد!!!مادره فل فور یه ادوکلن بزرگ دراورد و زد به این طرفو اونطرف تا گنده پسره بالا نیاد اما ای کاش بوی همون پسره میومد!!این لامذهب اینقدر بدبو بود که سر درد گرفتم .آره هر چی سنگه زیر پایه لنگه!!این بود امروزم .
پی نوشت:هز من به ئشما وصیت اگه با اتوبوس مسافرت می کنید اول از راننده بپرسین که بچه کوچیک داره یا نه!اگه داشت سوار نشین وگرنه به مدت ۲۴ ساعت هنگ می کنید!اونم اساسی!
+ نوشته شده در شنبه 26 اسفند1385ساعت 19:21  توسط صدام فقیدهیتلرجدیدشاه دیروز روحانی امروز
|
امروز رفتم انقلاب٬ نه اسلامی بلکه کتابی!سر عباس آباد یه بیلبورد دیدم روش نوشته بودن:طبیعت رو به جوانی شهر رو به تعالی٬ هی خودمونیما شهره تهران داره متعالی می شه!(۱)
وقت بر گشتن تو میدون ولیعصر یه بیلبورد دیگه نوشته بود:درمان همه مشکلات صلوات است!(۲)
پی نوشت:
*:رجوع کنین به فرهنگ عامه البته نه فرهنگ خودمونو خودتون!یا برین تو بلو توز موبایلا بگردین پیدا کنین!!
۱-آره جون عمه هامون تهرانو متعالی شدن عین خودمونو خودمونیم!
۲-به خدا از خود انقلاب تا نرکده(۲-۱) مشکل ادراری داشتم اما هر چی هم از میدون ولیعصر یا به قولی شهید ولیعصر!صلوات فرستادم مشکلم برطرف شه نشد که نشد!
۲-۱-همون خوابگاه خودمون
+ نوشته شده در پنجشنبه 24 اسفند1385ساعت 20:2  توسط صدام فقیدهیتلرجدیدشاه دیروز روحانی امروز
|
او
بی اختیار
به جای گفتن یک "تو"ی گرم و صمیمی واژه سرد و بی روح "شما" را بر زبان جاری ساخت
و در قلب عاشق من دوباره تمام رویاهای خوشم را بر انگیخت
من در مقابل او خاموش ایستاده ام
نمیتوانم چشم ازشمایل خوب او بردارم
میگویم:
شما چقدر دوست داشتنی هستید!اما تمام وجودم فریاد می زند:
چقدر دوستت دارم!
*:الکساندر پوشکینُ ترجمه علی آقا بخشی
+ نوشته شده در پنجشنبه 24 اسفند1385ساعت 19:51  توسط صدام فقیدهیتلرجدیدشاه دیروز روحانی امروز
|
آره عید داره میاد!دیروز تو خیابونای سعادت آباد بودیم ُاز میدون صنعت تا میدون کاج رو پیاده رفتیم!البته اگه تنها بودم هوریان بهشتیم نمی تونستن منو تا اون جا بکشونن چه کنیم که دوستانی !با ما بودن! دیگه فضولیش به شما نیومده که کین!خلاصه زدیم بردیم ترکوندیم نرقصیدیم چون بلد نبودیم کشدیم مردیم دارم بی ربط مینویسم تا مطلبم زیاد شه اومدیم خوردیم خوسیدیم(۱)خواب دیدیم که زنده ایم!
آره عید داره میاد و من هم کلی نقشه واسه عیدیام دارم !میخوام اولا" که خودمو آدم کنم که می دونم نمیشم دوما"نداریم (۲)راستی از این ۴ تا شنبه سوری نتایج اخلاقی گرفتم اول اینکه کشور چین شاید نزدیک ۲/۳ میلیارد دلار ترقه فروخت دوم اینکه من بازم مثل همیشه بخاطر بلد نبودن رقص مورد تمسخر دوستانه......... قرار گرفتم سوم اینکه از نوشتن وبلاگم دارم پشیمون میشم چون یه عزیزه خیلی عزیزی به وبلاگ من نمره ۱۲ داد .آخ می خواستم بگیرمش خفش کنم ولی چه کنم که ۱-اسلام دستو بالمو بسته ۲-خیلی واسم عزیزه و خیلی دوسش دارم!خلاصه مطلب عید داره میاد.بدونه یا با حاجی فیروزه!با اینکه هیچ کدوم نه پول گرفتین نه مالیات دادین ولی بالاخره چه بخوایم چه نخوایم باید برای شکوفا شدن خودمونو هر کسی که میخواد خودشونو تو دلمون جا کنه مالیات رو بپردازین!!!!!!عید داره میاد!به جهنم که داره میاد اینهمه اومده رفته چه غلطی کرده به جز!دارم پراکنده مینویسم چون عید داره میاد!دلم ترسیده چون یه سال دیگه رفت و بهش هیچی نگفتم.عید داره میاد بزار اینقد بیاد تا خسته شه عید داره میاد!تمام پولامو جمع کردم تا عید داره میاد!حالا نمی خواد افسرده بشین عید بر همگی مبارک حال کردین از همه جلوتر به شما عید رو تبریک گفتم اما چه سود که هیشکی منو دوس نداره!
پی نوشت:
۱-همون لریه خوابیدن میشه(اینو واسه تو نوشتم تا حال کنی س.ک)
۲-قابل توجه خانم محسنی فر که می گن قلمت تکراریه .می خوای بخون می خوای نخون!قلمم تکراریه!
راستی امروز همراهم نزدیک ۳ میلیون تومان حمل میکنم هر کسی بخواد میتونه بیاد بدزده!
در ضمن این مطلبا از دانش کاه پست می کنم آخ چه کیفی میده که پسه این بجه ارشدا رو بدزدی !!
+ نوشته شده در چهارشنبه 23 اسفند1385ساعت 14:30  توسط صدام فقیدهیتلرجدیدشاه دیروز روحانی امروز
|
امروز تو خیابون یه میوه فروشی دیدم که توش دو تا سیب می خواستن با هم عشق بازی کنن ولی فروشنده نذاشت و گفت حق ندارین که از هم لب بگیرین چون لباتون زخم می شه واونوقت دیگه پولدارا نمی خرنتون!!!بهشون گفت شما مال خودتون نیستین مال پولدارائین!
پی نوشت:
- این نوشته از عقده های درونم اونم بیرون!البته نه مادی بلکه عشقی!
- من زبان حیوانات و میوه ها رو خوب بلدم چون باهاشون خیلی یکدل و همدردم؟
- من هیچ ...... نیستم
+ نوشته شده در جمعه 18 اسفند1385ساعت 22:31  توسط صدام فقیدهیتلرجدیدشاه دیروز روحانی امروز
|
تنها جائی که ارزش پیدا کردم امروز بود !می خواستم از خیابون اونم از عابر پیاده رد شم و یه ماشین به من حق تقدم داد!اینجا بود که برای اولین بار احساس ارزش اجتماعی به عنوان یه آدم پیدا کردم!ولی هنوز از شوک خارج نشدم.
+ نوشته شده در جمعه 18 اسفند1385ساعت 22:23  توسط صدام فقیدهیتلرجدیدشاه دیروز روحانی امروز
|
آقا نزدیک 5/1 ماه پیش قرار بود که یه فیلمی تو دانش کاه پخش بشه که گلشیفته جان فراهانی هم تو اون فیلم که الان اسمش یادم رفته بازی کرده بود بیاد اینجا با کارگردان فیلم که سم اونم یادم رفته!دروغ چرا!500 تومان دادم برم گلشیفته جان عزیزتر از جان رو ببینم البت به چشم برادر!ولی یکدفعه ای گفتن که فیلم فعلا پخش نمی شه و موند واسه بعد ،بعد ها هم که امتحانات شروع شد و از یاد همه رفت ،حالا آقا جان من موندمو یه کاغذ 3 در 3 سانتیمتر و داره یه جاییم بد جور می سوزه که 500تومان رو که باهاش میشه تو خوابگاه سروستان و از افشین خان(2)25 تا نون یا 5 تا تخم مرغ یا 700 گرم سیب زمینی یا 800 گرم پیاز یا دو تا بیسکوئیت ساقه طلائی با یه رامتین شکلاتی یا یه پنیر کاله 200گرمی یا یه نوشابه خانواده یا 2تا چیپس با یه پفک کوچولو یا یه رانی یا یه شامپو زیتون صحت یا دو تا تاید یا 600 گرم قند یا 2 عدد ژیلت یا 5 دونه سوسیس یا 2 عدد سویا یا 2 قالب صابون لوکس یا یه ماکارونی 700 گرمی رشد یا 200 گرم قارچ یا 10 تا دستمال کاغذی جیبی یا یا 700 گرم گوجه فرنگی یا 2 عدد کره 200 گرمی اطلس طلائی یا 5 تا ساندیس یا 5 تا بیسکوئیت ترد یا یه رب گوجه فرنگی 500 گرمی یا یه آبلیموی کوچولو یا 5 تا باطری قلمی و یا ویا ……اگه بخوام بگم این 500 تومان چه ارزشی واسه یه دانشجو شاید درک نکنین!حالا ارزش معنویش که بماند واسه اون دیگه دلم پره اگه بخوام بگم گریه میکنم و همیشه مامانم وقتی بچه بودم بهم می گفت که مرد که گریه نمی کنه!!!!!حالا از همه مراجع ذی صلاح و ذی ربط و بی ربط و با ربط ،از همه اساتید محترم،از همه کارکنان دل نوشته خونه(3)از همه پرسنل اداری و غیر اداری و از همه عزیزانی که حقشان را به حق یا نا حق خورده یا خورانده یا خورانیده اند تقاضا دارم مرا همکاری کنن و در این روز جهانی زن (4)که همه ی به دنبال حقشان هستند ،حق این بنده مفلوک نیز پرداخت شود.
پی نوشت :
1-اینجا همان جهاد دانش کاهی خودمان است که همیشه پر است از زن !و هیچ آقائی در آن راه ندارد .البته این اسم را به کمک خواهرم که ایشان در رشته مامائی تحصیل می کنند و اطلاعاتی بس کثیر در این زمینه دارند انتخاب و باز البته با شروع کار دوباره جناب مهدی- ا امید داریم که مردانی نیز به این نهاد همیشه مقدس راه یابند.
2-افشین جان از غیور مردان شمالی(ماسوله)کشور و مسئول بوفه هستند.
3-مراجعه کنید به پست های قبلیم:دل نوشته خونه،این پست هم مربوط به ساخت شناسی دانش کاه است و خواندنش برای اهل ذوق خالی از لطف نیست.
4-آرزوی قلبی من است که زنان در همه بخش های درون و برون خانه موفق و پیروز باشند
+ نوشته شده در پنجشنبه 17 اسفند1385ساعت 22:24  توسط صدام فقیدهیتلرجدیدشاه دیروز روحانی امروز
|
نمی خواستم این مطلب رو پست کنم اما چیکار کنم که مجبور به این کار شدم ،من دلمو خیلی دوس دارم ،چون خیلی خیلی می خوره ،این دل من هم منو مجبور کرد تا این مطلبو پست کنم چون از فرط بی پروتئینی و بی ویتامینی عصر حاضر اونم تو خوابگاه ،خواست که این مطلبو بنویسم شاید که یه شکم سیر بخنده به خودش که چه نوشته هایی مینویسه که اونم از دل خودش بیرون میاد ،حالا این دل نازنین و خوش فرم من مجبورم میکنه همه این نوشته هامو هضم کنم ،شرط می بندم تا حالا خیلی گیج شده باشین فالبته حق هم دارین کسی که بیاد وبلاگه منو بخونه مطمئنا" جز یول ترین !!! افراد تاریخه بشریته!.بریم سر اصل مطلب ،هفته ای که تلف شد سر کلاس انسان شناسی و نه البت خود شناسی!دکتر فاضلی با یه خانوم اومد سر کلاس گفتم عجبا…….!(1)بابا دیدیم دکتر کشید کنار و سکان کشتی نوح(2) رو داد دست این خانومه.اونم یه خانوم با وقار و شیک پوش،انشناسیم خونده بود دکتراشم گرفته بود ،هر جائی رو که بگی رفته بود ،از کوچه پس کوچه های بن بست نور آباد ممسنی تا کوره دهاتای آفریقا.خیلی ازش خوشم اومد البته جای مادرم هستن یا لا اقل خواهر!هر چیزی رو که فکر کنم از زندگی خواسته بود رسیده بود.تو چهرش می شد استقامت و جنگندگی رو دید ،زحمت کشیده بود{البته مثل ما جز بیغوله نشین ها و پا برهنگان همیشه در مانده تاریخ نبودن}تو اون جائی که تو بدن من بهش میگن کاهدونی و در بدن اون مغز ،عقل بود ،همون راه گشای راه بشریت،خلاصه اون ،فکر نکنین که هانا آرنت بود ،اون خانم دکتر نجم آبادی ،استاد دانشگاه فرانکفورت آلملن بود.آره تو اون هفته ای که تلف شد دوتا پیامبر کشتی نوح رو اداره کردن،دیگه اینبار بالاخره برای یه بار هم که شده همه ی سنت ها شکسته شدن و با دو تا استاد آش شور یا بی نمک نشد .البته اینبار فقط دو تا پیامبر نبودن بلکه نزدیک 19،20 تا پیامبر بودن همه هم سرشون یه هاله نور بود البته مثل لامپ پارس (تبلیغات تجاری)با علامت سوال نه مثل همونی که خودتون بهش شک می کنین!هاله نوری که ناشی از عقل بود نه از ماورالطبیعه.آره اینطوریا بود وای یادم رفت تست هوشم (3)فعال بی هدف البته در دنبال هدف ولی سر در گم و بی هدف که روزی رسد به هدف ولی من گمان نکنم،هی نخود آش میشد. خلاصه ماجرا دکتر فاضلی می گفت ،نجم آبادی می گفت ،ما هم می گفتیم.دکتر فاضلی می گفت چرا سوال نمی پرسین می خواستم بگم که استاد حال داریا!ما در عصر بی پروتئینی ،چه جوری ویتامین پیدا کنیم تا ما رو سیر کنه و ارضا شیم و بتونیم سوال کنیم.این بحث که گذشت بحث مشاهده پیش اومد ،اونم از نوع انسان شناسانش !تو این قسمت از ماجرا می خواستم با تموم هنجرم داد بزنم و بگم که من هم خوب مشاهده می کنم می خواستم بگم که 3 هفته پیش محمد(4)رو دیدم که دمپائی رحمت(5) رو دزدیده بود و پاش کرده بود فورا" دو هزاریم افتاد و بهش گفتم که محمد خجالت بکش!یا لهراسبی(6) رو دیدم و بهش گفتم سعید پاچه های شلوارت کجا رفتن گفت شلوارمو برموداییش کردم ،من که نفهمیدم منظورش چیه البته بهشم چیزی نگفتم که نفهمیدم ،چون نمی خواستم فکر کنه که بی کلاسم !!!و این جور چیزا حالیم نیست!با خود گفتم شاید رفته باشد جزیره برمودا ولی یه لحظه فکر کردم دیدم این بشر از غرب تا میدون آزادی از شرق تا تهرانپارس و شماله شهرم که اصلا و از جنوبم تا جوانمرد قصاب بیرون نرفته، برمودا دیگه چه صیغه ایه .حالا مشاهده اصلیه این بود که روز اول که دکتر فاضلی اومد سر کلاس دیدم سیبیل های مبارکشان را زیر باد از دست داده اند و قیافه اشان خیلی ببخشید استاد ،تو رو خدا تو نمرم تاثیر ندین،غلط کردم بد شده است.یا این مشاهده ام که همه پیامبران کشتی نوح هر هفته حتما" همان جائی میشینند که همیشه میشینند!بدون کوچکترین تغییری.بالاخره هم اون اخر کلاس ساعت 25/5دقیقه که کلاس داشت تموم میشد یه سوال بسیار زیرکانه و تیز بینانه طرح شد که دکتر نجم ابادی شما این کلاس رو چطوری دیدین ولی این دکتر فاضلی خیلی خوب و با مرام و معرفت بحث عوض کرد و از همه دخترا پرسید که کلاس رو چطور دیدن ،البته سودی هم نداشت این سوال من چون خانم بختیاری تو وبلاگ خودشون سوالم رو به اسم اجباری ثبت کردن.این طوری بود که با یه سوال من کشتی که قرار بود ساعت 25/5تموم بشه 55/5 تموم شد.راستی عنوان این مطلب از شوپنهاوره که البته من قبولش ندارم چون ما از دکتر نجم آبادی جدا شدیم ولی اینبار به جای مرگ یه رستاخیز تو ما شکل گرفت!
پی نوشت:
1-سانسورش کردم
2-کلاس انسان شناسی
3-مراجعه کنید به پست های قبلی:تست هوش
4-از بچه های خوابگاه
5-همون قبلی
6-همون
+ نوشته شده در پنجشنبه 17 اسفند1385ساعت 22:8  توسط صدام فقیدهیتلرجدیدشاه دیروز روحانی امروز
|
این نقد رو با هزار دردسر سرو تهشو هم اوردم از همه دانشجویان و غیر دانشجویان ملتمسانه تقاضا دارم که این مطلب رو کوپی پیس نکنن یا حداقل از خودم اجازه بگیرن.به خدا با ۵۰ تومان هم راضی میشم!خلاصه اگه کسی اینو دزدید واگذارش میکنم به همه معصومین،حالا اگه جرات دارین بدزدین تا با معصومین طرف شین خر مذهبای ترسو!خصوصا" مواظب حضرت ابوالفضل باشین!
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 14 اسفند1385ساعت 21:1  توسط صدام فقیدهیتلرجدیدشاه دیروز روحانی امروز
|
ساعت ۵۵/۱۰دقیقه بود که یه هس هم هس خوابمو بهم ریخت ،آیدا بود ،نوشته بود:دانش کاه امروز تعطیله!من هاجو واج اینورو اونورو نگاه میکردم فکر می کردم که خدایا نه کسی مرده نه کسی به دنیا اومده ،حالا چی شده ،نمی دونم.گفتم بهش کسی مرده۱من که هیچ خبری ندارم،دانش کاه هم باید تعطیل نباشه و اون گفت که از دوستش شنیده.خلاصه دلمو زدم به دریا رفتم دانش کاه.دیدم هیچ خبری نیست ،نهار رو که نوش جان کردم یه برگه دستم دادن به این مضمون"آیین نامه جدید انظباتی"که از یکشنبه هفته بعد لازم الا جراست تو اون برگه نوشته بود استفاده از رژ گونه ،رژ لب ،سایه،خط چشم،خط لب،ریمل،مانیکور(۱)ناخن بلند،مقنعه گشاد و کوتاه،کتونی رنگی،مانتو کوتاه و خلاصه از اینا دیگه.من اول یکه خوردم،بعدا" که بخودم اومدم دیدم چه لطفی در حق ما پسرا می خوان بکنن،دیگه می تونیم دخترای دانش کاه رو بدون پودرو گچ ببینیم.آخیش دیگه معلوم میشه که کی سرش الحق و الا نصاف به تنش میارزه.یعنی انتخابا عقلانی میشه!!!این اولین مزیت این اطلاعیه بود،یه لحظه به خودم بالیدم که پسرم!(۲)ولی در این حین فکر کردم خدایا اگه این کارو کنن این خراب شده که خراب شده تر میشه،دیگه هیچ دختری نمی تونه بیاد،اون وقت وای به حال ما پسرا که دیگه سوژه نداریم برا خنده!دیگه به کی بخندیم ،به استادا بخندیم،استادا همون استادای ۵۰سال پیشن اینقده بهشون خندیدیم که دیگه خسته شدیم حداقل این دخترا زیادن ،زیاد هم میشه بهشون خندید.خلاصه کلام من خودم مثل سگ پاولف(۳)دچار تعارض شدم ،نمیدونم انتخاب عقلانی خوبه یا افسردگی ناشی از عدم خنده به دختران!حالا بگذریم،دانش کاه خیلی با حال شده بود،خیلیا بحث می کردن،یکی حرف جالبی میزد،می گفت:دوستم تو فرانسه می خونه با خانومش،میگفت که دوستش می گفت :یه روز خانومم از دانشگاه بهم زنگ زد گفت زود بیا انتظامات دانشگاه ،من هم فورا" رفتم دیدم می گن تو این دانشگاه آرایش کردن ممنوعه و این قوانین دانشگاه ماست و خانومم هم گفت که نمی دونسته اونا هم بخشیدنش!راستی این قوانین دانش کاه ماست، قانونم قانونه هر میخواد بسم الله هر نمی خواد هری!(اینم قانونه ماست)در آخر به سلامت حجت الاسلام شریعتی(۴)با این قوانینش یه پیک بریم بالا!به سلامتی حاج آقا!دینگ!
پی نوشت:
۱-به خدا همسایمون ارایشگره،یه دختر داره شبنم اسم،این شبنم همه نوع ارایش رو به من یاد داده ولی این قلمشو تا حالا دیگه ندیده بودم نه شنیده بودم(۱)
۱-۱-به خدا دوس دخترم نیست،تو جامعه شکار گرمون به چشم یه شکار نگاش نمی کنم.
۲-خواستم حرص دخترا رو در آرم،وگرنه ما پسرا هم ،شرمنده که این حرفو میزنم هیچ گوهی نیستیم
۳-اگه روانشناسی رو با دکتر طباطبایی پاس کرده باشین میدونین چی میگم!
۴-ریاست دانش کاه
۵-همه شرکتا قراردادای تبلیغاتیشون با من به هم زدن،مجبور شدم با خانوم سعادت تو بخش انتشارات دانش کاه قرارداد ببندم،خانوم سعادت یه تایپیست عالیه با قیمت خیلی ارزونتر از همه جا
+ نوشته شده در چهارشنبه 9 اسفند1385ساعت 23:15  توسط صدام فقیدهیتلرجدیدشاه دیروز روحانی امروز
|
همین الان که می خواستم این مطلبو پست کنم تو اتاق یکی از بچه ها بودم خاک تو سرا داشتن قلیون چاق میکردن،باهاشون صحبت کردم می گفتن که روزی ۶ بار میکشن!!!حنگ کردم.چند نفری ریخته بودن سر یه قلیون ،فکر کنم قلیون از خودش خجالت میکشید.الان این لا مذهب اینقده مصرفش زیاد شده که واسه هر کی که مهمون میاد به جای میوه(۱) و چای، قلیون میارن وسط.نکشی هم اممل حساب میشی.نگارنده خودش تجربه خیلی زیادی از این دستگاه بی پایه و بی اساس داره،خودم تا همین پارسال همیشه می کشیدم که یه بار کلامو قاضی کردم دیدم چه کاری دارم می کنم من،دیگه نکشیدم،البته گاهی اوقات که میریم خربند وجاهای دیگه شاید فقط یه پوک بزنم(۲).چند روز یکی از دوستای قلنجک نشینم بهم گفت که پارسال ۵۰۰۰۰۰/۱ هزار تومان پول قلیونم شد من برای لحظه ای خدا و قران و ........ فراموش کردم گفتم جدی نمی گی ،بهم بعضی آدما رو معرفی کرد که برم پیششونفمنم رفتم این بار خودمو فحش دادم و خودمم فراموش کردم،مشتی از این بچه بالا شهریا بی سواد وفاقد هرگونه آداب و معاشرت اجتماعی رو دیدم که خیلیاشون دانشجو هم بودن!یکیشون میگفت پول قلیونش ماهی ۴۰۰ هزار تومان میشه!من که انگار با پتک زده باشن تو سرش با کمال تعجب پرسیدم چیجوری؟گفتم معسلش که الواحه(۳) باشه میشه ۷۰۰ تا تک تومن؟اونوقت چه جوری میشه ۴۰۰ هزار تومان؟اپسره انگار که داره به یه اممل نگاه می کنه (من فهمیدم و تو دلم هر فحشی رو که بلد بودم نثارش کردم،البته فحش آکادمیک!)گفت ما تو هشت بهشت(۴) قلیون میکشم اونم روزی نه یه بار چند بار(تو دلم گفتم خاک تو سر بابات که خوشحال پسر داره)تازه به خودش عشقم میکرد.به خدا ۲۱ (۵) باباشو مثل اب خوردن میکشه.خلاصه کاره تحقیقم شده قلیون بین خودمون.
پی نوشت:
۱-قابل توجه دولت مردمی که میوه ها تو حسرت خودشونم موندن چه برسه به ملت.یه هشدار:دولت جونم این مردم هم خیلی مردمین ها مواظب خودت باش.
۲-من راست گوترین هزل گوی روی زمینم.اگه میخاین امتحانم کنین.البته گوشت تلخم نمیشه زیاد منو گاز بزنی
۳-از تنباکوهای معروف کشور مصر(۳-۱-)
۳-۱-خاک تو سرمون که یه تنباکو هم نتونستیم درست کنیم
۴-از اماکن تفریحی سالم تهران بزرگ
۵-۲۱ یه بازی تو پاسوره که هر کی بتونه ببره میتونه ببره!یعنی باباشو لخت میکنه البته از لحاظ مادی۹میدونم با ظرفیتین و بد فکر نمی کنین!اخه شماها دانشجویین و زندگی اکادمیک دارین!
+ نوشته شده در شنبه 5 اسفند1385ساعت 21:6  توسط صدام فقیدهیتلرجدیدشاه دیروز روحانی امروز
|
میخام ببرمتون یه جای خوب، یه جایی که هر روز میرین ولی قدرشو نمیدونین،تو همین دانش کاه خودمونه،چقدر جای خوبیه ،همیشه ادم به ارامش میرسه می تونه گمشده هاشو پیدا کنه ،خیلی با حالهفهمه میرن تفکیک جنسیتی هم نداره.وای به وقتی که بعضیا این دل نوشته خونرو از قبل اشغال کرده باشن و نذارن ادم بره تو،هر چی فحشه ادم نثارشون میکنه .وای وقتی میری تو چه ارامشی تو وجود ادم پیدا میشه.تو حین انجام کار همه غمو غصه هات و اظطرابات میریزه.به هیچ چیزی فکر نمی کنی جز خودش...... .وقتی کار تموم شد یه دفعه ای نگات به این جمله میفته:خواهی که نبینند رفیقان هنرت را/ بر خیزو بکش سیفون بالای سرت را.
۱-دل نوشته خونه یک برداشت کاملا" عشقی و مکانی برای آزادی بیان مطلق هست در واقع همان مضطراح خودمان است.
+ نوشته شده در جمعه 4 اسفند1385ساعت 21:24  توسط صدام فقیدهیتلرجدیدشاه دیروز روحانی امروز
|
میخام از عشق بگم وگیر کردنم تو این عشق بی من.راستیتش اسمال پاپتی دوست پسر (اعوذ بالله شریک اینده) اقدس آدامسیه،اینا قرار بود امروز برن به خربندان(۳) به من (دکتر روحانی با شخصیت)کفتن تو هم بیا،البته شمشیر بر گلو قبول کردم.با اقدس خووشگیله ،عصمت ور پریده(۴) و صغری چلغوز(۵)،طاهره خانوم(۶) (ملقب به عقرب کژدم سیاه)فریده قوزو (۷)و فاطی شلغم (۸)و یه خانوووووووووم(۹) اومده بودن.هر کسی فکر نمیدونست میکرد اینا تو دانشکده بچه امام جمعن!چه وضعی داشتن ،اونقده گچ تو صورتشون بود که
سپید گچ ساوه (۱۰) هم از روشون سیاه بود.عرض به خدمتتون که من تو این خربندان یه شکار محسوب میشدم،عصمت چشمک میزد،صغری واسم ناز میکرد،طاهره فقط زبون می ریخت،این قوزو هم واستاده پررو پررو بهم میگه ،بیا هفته بعد با هم دو تایی بیایم خربند!تو دلم گفتم ایشششش برو گم شو بچه قوزو !اما من تمام فکرو ذکرو نگاهم و مقصدو مقصودم در پی خانوووووووووووم بود.منم می خاستم شکار کنم! اما دریغ از نگاهی به اندازه نیم مگا پیکسل.وقتی ناهار رو کنار ورپریده کوفت کردیم یه هویی یه پسره اومد کنار خانوووووووم دست داد و ماچش کرد من که داشتم از حرص خودمو می خوردم دیگه کم مونده بود وحشیانه بهش حمله کنم !اما چیکار کنم که ۵۰۰۰تن وزنه به خودم بسته بودم.دوست پسرش بود فحالا من موندم شکارچیایی مثل چلغوزو شلغمو.......... .سوختم وساختم
نتیجه اخلاقی:هیشکی منو دوست نداره جز خودم.
پی نوشت:
۱-دوستم
۲-دوسته دوستم
۳-همان دربند
۴-دوسته دوسته دوستم
۵-همون قبلیه
۶-همون
۷-همون
۸-همون
۹-همون اصلیه
۱۰-پیام بازرگانی،قرارداد با سپید گچ ساوه تا بتونم پول اینترنتمو در بیارم،قابل توجه دکتر فاضلی
+ نوشته شده در جمعه 4 اسفند1385ساعت 20:59  توسط صدام فقیدهیتلرجدیدشاه دیروز روحانی امروز
|
دکتر فاضلی و دکتر فرهادی با هم هم اتاقن ،اولی شاگرد دومی.اما این کجا و اون کجا!یادش به خیر ترم دوم چه وحشتی از دکتر فرهادی تو وجودمون بود)که موند ترم ۸ پاس کنیم بماند،حالا ترم ۶ دتو چنگال دکتر فاضلی افتادیم،البته چنگال نوازش!بگذریم،درس انسان شناسی و مردم شناسی تقریبا" عین

همن،یکیشو فاضلی میگه اون یکی رو فرهادی،یکی وبلاگ میخاد یکی دیگه دست نوشته،یکی آکادمیک لایف میخاد اون یکی میگه برین تو کفتر خونه ها تخم مرغاشونو بشمارین !،یکی میگه زبان حرفه ای یاد بگیرین اون یکی می گه پل سد خندان چندتا ستون داره.خلاصه ،نتیجه ی کاملا"اخلاقی :ما موش آزمایشگا هی ای بیش نیستیم.
پی نوشت:این یه نقد آکادمیکه و هیچ ارزشی مثل خودش نداره!
+ نوشته شده در جمعه 4 اسفند1385ساعت 20:24  توسط صدام فقیدهیتلرجدیدشاه دیروز روحانی امروز
|
به زور میخواد دوست دخترم بشه،بابا چه جوری بگم ن می خام .ازت متنفرم ،حالم بهم میخوره......نکبت.حالمو بهم میزنی ،از گچ و پودری که به صورتت می زنی معدم ترش میکنه،ایکبیری.آرزومه که اینو بخونی شاید بفهمی که ن می خام. من با روح زمانه ام عروسی کردم.گلابی از دستات بدم میاد که میخان منو بی دست کنن!از شلوار پاچه کوتاهت بدم میاد که موهای سیختو نشون میده ،از چکمه هات که انگار داری تو جبهه می جنگی ،خلاصه از همه چیزت بدم میاد ،بدم میاد،بدم میاد،بدم میاد ،ب دم می یاااااااااااد.من با روح زمانه ام یکی شدم.
+ نوشته شده در چهارشنبه 2 اسفند1385ساعت 21:40  توسط صدام فقیدهیتلرجدیدشاه دیروز روحانی امروز
|
امروز ۲ اسفند روز جهانی زبان مادریه.اس ام اس واسم اومد به این معنی :ساعت زنگ زد فمدرسه خیلی دوره،کیفمو برداشتم،زبونم خونه موند !!!؟ نوشتم یاد ماماناتون بیفتین مامانیای لوووووووووووووووووووس.
+ نوشته شده در چهارشنبه 2 اسفند1385ساعت 21:25  توسط صدام فقیدهیتلرجدیدشاه دیروز روحانی امروز
|
زندگی آکادمیک دانشجویی: وسیگار ، گریه سیگار پشت سیگار، و سیگار گریه سیگار پشت سیگار+چای،قلیون و زبانم لال مخدر وگاهی اوقات هم کتابهای فلسفه پوچی آلبر کامو.واقعا" چرا ما زندگی آکادمیکمون مثل حققای مسلممونه!!!!
+ نوشته شده در چهارشنبه 2 اسفند1385ساعت 21:18  توسط صدام فقیدهیتلرجدیدشاه دیروز روحانی امروز
|
اگه میخاین ببینین که چقد IQ تون بالاست به این متن جواب بدین؟دکتر فاضلی داره صوبت می کنه ،انصافا هم خیلی هم خوب ، تو بین صوبتاش ناگهان صدایی میاد ،یه پر سش که میشه تو 10 ثانیه گفت 1 دقیقه طول میکشه ،اونم پرسشی که دلو روده ی منو بهم میریزه شما رو نمیدونم ،حالا میدونین اون کیه؟
۱ـخودم ۲ـخودش ۳ـخودمون ۴ـخودشون ۵ـاینان ۶ـآنان ۷ـاستکبار جهانی ۸ـ انرژی هسته ای حق مسلم ماست
+ نوشته شده در چهارشنبه 2 اسفند1385ساعت 21:9  توسط صدام فقیدهیتلرجدیدشاه دیروز روحانی امروز
|
اين جمله خيلي قشنگ رو از وب جلال سميعي عاريت گرفتم.خيلي بهم چسبيد.نوشتم شايد به شما هم بچسبه!البته مث چسب رازيه از ذهن آدم بيرون نميره!بگذريم اول:زياده از حد صميميم، منو به بزرگيه خودم ببخشيد(راستي چقد زود طاووس (1)ميشن مردم).دوم:ندارم. بازم بگذريم،دكتر فاضلي امر فرمودن كه برين وبلاگ گردي كنين،اونم وبلاگاي انسان شناسي.اگه مي گفت به جاي انسان شناسي برين وبهاي جوك، طنز يا روزمره بگردين خيلي بيشتر حال ميداد.حالا براي نمره گرفتنم كه شده رفتم سرمو كوبوندم ببينم چه خبره،راستي چه خبره ،شما خبر دارين نه؟چون خبر ندارين كه خبر ندارين!آخه اگه خبر داشتين كه نمي گفتين خبر ندارين!اي بابا هر كاري ميكنم، هر چرت و پرتي مينويسم اين 2 صفحه گجسته(1)(ملعون) تموم نميشه.آخي راحت شدم حرف دلم رو بالاخره گفتم.خداييش چقد حال ميده چرت و پرت فكر كني،بنويسي،بري،بياي،بزني،بكوبي،بجنگي،بكشي،برقصي،در كل ديوونه باشي،به قول شاعر (3)عزيزمون كه ميگه:عاقل مباش كه غم ديگران خوري/ديوانه باش كه ديگران غمت خورند.به خدا خسته شدم من اين قدر جديم چرا بايد اينهمه جملات لوس و چيز شعر(4) بنويسم.اين دو صفحه تموم نميشه،البته خودمونيما چه كلكي ميزنم من تقريبا يه صفحه رو با چرندياتم پر كردم!اينم بگم كه هر كسي اين مهملات رو بخونه ميتونه تمام معضلات اجتماعي و مسايل و مصايب و بد بختيهاي يه دانشجوي رشته جامعه شناسي رو درك كنه....؟؟؟جامعه شناسي كه خودش رو نميشناسه چه برسه به خراب شده اي كه بهش ميگن جامعه كه توش داره زيست ميكنه نه زندگي...!!؟؟؟هي بازم بگذريم،بي خيال،هر وقت دكتر گفت كه درباره جامعه بنويسين اونوقت مينويسم تا حال كنين.بريم سر اصل مطلب البت بد فكر نكنين ها!رفتم كلي گشتم راستشو بگم اصلا حال نداد، مث من!جالب ننوشته بودن،آقا حامد جليلوند كه انسان شناسي رو كيش و آيين خودش كرده بود(فردا پس فردا حكم ارتدادش صادر ميشه)اولش جا خوردم از مولوي جون زده بود به جشن تولد خونه انسانشناسان و از اونجا در اومده بود و سر از عاشورا در آوردونده بود(به خدا هر چي زور زدم فعل خوب پيدا نكردم)نتيجه اخلاقي:حال نداد آقا حامد.بعدي:تو يه جا خوندم انسانا(ما رو ميگن!)6ميليون سال پيش براي اولين بار روي پا ايستادند . وقتي خوندمش هرچي فحش مي تونستم نثار ارواح خبيث اونيكه اين دروغو نوشته كردم ، آخه الان تو قرن بيست و يك من دانشجو تو سن بيست سالگي كه چه عرض كنم اون چهل پنجاسالشم نمي تونه روي دو پا وايسه، كمرش خمه، چه برسه به شش ميليون سال پيش!!! اي بر پدرو مادر كسي كه دروغ مي گه.... استغفرولله ( عربيم ضعيفه نمي دونم درست هچي كردم يا نه ) بلاگر بعدي: خانم غزنويان ، اينم بد بخت بود تو سنبله عمرش پاش به دادگاه كشيده شده بود آخر يه نفر نيست بهش بگه كه موش به سوراخ نمي رفت اگه هم مي رفت جارو به دمش مي بست ( بي ربط بود) نعوذ بالله عاشق بود هرچي سياوش قميشي ( نوحه خون حمام عمومي زنانه ) خونده بود تو وبش آورده بود. اينم از عاشورا نوشته بود ( آخرسر خودم هم از عاشورا مي گم ) از حسين به عنوان يك واقعيت اسطوره اي و حسين به عنوان يه اسطوره ي شيعي ، جالب بود . حالا فعال و مدافع حقوق حقه و بجا و غير قابل نفي و غير قابل شك و ترديد و لايتغير زنان بود خلاصه درد دلش خيلي زياد بود دلم براش سوخت ، ناراحت شدم ، افسرده شدم ، سوختم ، چاق بشم چله بشم بعد مي آم تو منو بخور ( پيام بازرگاني ، چكاركنم دخلم با خرجم يكي نيست ، خدا را چه ديدي شايد يهويي عاشق شدم ...! ) لطفاًنفر بعدي : آقاي جبار رحماني كجاتون درد مي كنه ، مريضيتون چيه ، هرمشكلي داريد بگيد حل كنم . جبار رحماني : تو دهه فجر سخنراني امام رو از ده ثانيه نشون دادن رسوندم به سي چل ثانيه خوبه البته پيشرفتشون خيلي خيلي خوبه ظرف بيست و هشت سال از ده ثانيه به چل پنجاه ثانيه بيشتر كردن انشاءالله درزمان ظهور مهدي موعود سخنراني امام تمام و كمال پخش مي شود (گوش شيطون كر ) دكتر روحاني ( 5 ) ديگه چتونه تو مراسم عاشورا بودم واسم از وقتي كه انسان شناسي رو شروع كردم يه عاشوراي جديده ، ديگه از يه ديده جديد نگاه مي كنم ،گريه هاي مردم از براي خود است تا بلكه گناهانشان آمرزيده شود ( دكتر روحاني تمام و كمال نوشته هايشان را تأئيد مي كند درضمن براي ايشان هم عاشورا از وقتي كه جامعه شناسي مي خواند عاشورايي شده است. از يه ديد جديد دارد نگاه مي كند ديدي كه مي بيند همه چيز ابزار گرايانست، زنجير،سينه،گريه ،قمه ! يا براي بخشش گناهان ، يا گريه از سر دلسوزي ( ما ايرانيا چقدر دلسوزيم !) يا هيجان بدليل بسته بودن فضاي عمومي ( آخه هيأ ت ها جاي توپي براي دخترها و پسرهاي ناقلاست ! حال مي كنن واسه خودشون ،يا دانسته يا ندانسته بازتوليد و حفظ ايدئولوژي نظام مقدس جمهوري اسلامي ( بازم گوش شيطون كر ). ( حرفامو زياد جدي نگير همشون واسه ي ابراز وجود بود ، يعني آره منم هستم و نظر دارم ، همشون چرند و پرندن ). دكتر روحاني : دردا تموم شد . جبار رحماني : نه دكتر جون مسئله سكس تو گفتگو با دبيرستانيا مونده بزار اونا رو بگم ، نمي دونم چرا سكس اين ملتو اينقدر بدبخت كرده ( دكتر روحاني كه انگار درد دلش رو يكي داره مي گه گوي سبقت رو ربود و به ايراد بياناتي چند پرداخت ) حالا ، دكتر روحاني : تا حالا جلوي آينه وايسادي و فكر كردي كه چقدر هرروز به اين سكس لعنتي فكر مي كني هر مردي تقريباً هر 54 ثانيه يه بار به سكس فكر مي كنه و هرزني هر هفته يه بار ( 6 ) ( آخه يه امري كه با يه فرمول ساده عملي ميشه : من راضي تو راضي گور باباي ناراضي ، چقدر مشكل آفرين شده ( اونايي كه مخالفن به سيره ي نبوي نگاه كنند ببينند روابط زن و مرد تو اون زمون چگونه بوده ! )) آخ جونم فكر كنم كه دو صفحه ديگه تموم شد و به قول قديميا هميشه سر بيگناه بالا دار ميره! چون اصلي ترين وبلاگهايي كه بر شكم و صفراي اينجانبان چسبيد همين وبهايي بودن كه يكيش مال دكتر عباس كاظمي ( 7 ) بود خيلي باهاش حال كردم . خوابگرد دكتر شكراللهي (8) هم جالبه . درضمن يه سر به وب جلال سميعي (9) و آزاده اكبري ( 10) از بچه هاي دانشكده خودمون هم سر بزنيد خيلي بهتر از بچه هاي گنده دماغ و بوگندوي دانشگاه تهران بهتر مي نويسن . قصه ما به سر رسيد كلاغه به خونش نرسيد . كاستي بود به بزرگي خودم و خودتون و با اجازه بزرگتر ها بله ببخشيد . و اجركم عند الله . راستي يه سر به اين آدرس : mohammadinlondon.blogfa.com سر بزنيد . مال دكتر فاضليه يه عكس خيلي خوشكل از دكتر اونجاست (11) و درآخر اينقده با مزم كه مي شه بجاي شكر موقه خوردن قهوه ترك ازم استفاده كنين !
توضيحات
1- تازگي ها بجاي خر از طاووس استفاده مي كنن
۲- گجسته از لغات فارسي باستانه و نشان از تسلط نگارنده به زبان فارسي را مي رسونه 3- اول از همه از ساحت خيلي كم مقدس ، كم مقدس، بي نظر ، زياد مقدس ، تمام مقدس ( اثرات پرسشنامه روش تحقيقه ، از نوع طيف ليكرت ) همه شعرا بحق و ناحق كمال عذرخواهي رو دارم : ولي چي مي شد كه بجاي هر شاعر ما يه گاو داشتيم اونوقت بزرگترين توليد كننده لبنيات دنيا مي شديم .
4- ر.ك به فرهنگ عامه : خودتون بهتر از من مي دونيد
5- مامانم هميشه آرزو مي كرد دكتر شم ولي توآبي از آب درومدم جامعه شناس شدم ! نوشتم دل مامانم شاد شه كه ما دكتر اجتماع شديم ! 6
- برگرفته از يك مجله سكس ( به جان مادرم خودم نگاه نكردم از دوستان ناباب شنيدم )
۷ـkazemia.persianblog.com وبلاگ آقاي كاظمي
khabgard.blogfa.com 8- وبلاگ دكتر شكراللهي
۹ـ
www.joonomi.com سايت جلال سميعي
۱۰ـ
aakharazi.blogfa.com - وبلاگ آزاده اكبري
11- بازم به جون مادرم فقط برا دلخوش كردن استاد بود نه يه كلمه بيش نه يه كلمه كم ! ( نمره مي خوام )
+ نوشته شده در چهارشنبه 2 اسفند1385ساعت 20:53  توسط صدام فقیدهیتلرجدیدشاه دیروز روحانی امروز
|
طی اطلاعیه ای اینترنتی که دیروز روی سایت < دزدان زیرک > منتشر شد ،دانشجویان دکتر فاضلی اعلام کردند که "یا به هر کی ۷۶/۳(۱)صدم بدین یا عینک در اسرع وقت شیشه هاش خوورد و فرمش سوزنده میشه". حالا تصمیم با خودتون استاد یا عینک یا نمره
پی نوشت:
۱ـبا توجه به نرخ تورم و افزایش قیمت تخم مرغ از ۸۰۰ ریال به ۱۰۰۰ ریال در خوابگاه محاسبه شده است.
+ نوشته شده در چهارشنبه 2 اسفند1385ساعت 20:42  توسط صدام فقیدهیتلرجدیدشاه دیروز روحانی امروز
|
درس انسان شناسی"۲واحد درسی"فقط ۲ واحد!باید وبلاگ درست کنید" هر هفته مطلب توش بریزید"سواد رسانه ای پیدا کنید"کتاب نقد کنید"زبان حرفه ای یاد بگیرید تا بتونید صحبتهای استاد رو بفهمید! آره اولین جلسه یه ذره شوکه شدیم"فقط یه ذره نه بیشتر.بازم یه استاد جدید و یه شیوه جدید"اونم چه شیوه ای!البته از حق نگذریم حداقل حداقل یاد میگیریم یه خورده به دنیای مجازی سر بزنیم.اولین جلسه ساعت ۰۵/۴شروع شد دکتر فاضلی به بچه ها گفت که خودشون معرفی کنن و اینکه اونو چقدر میشناسیم ولی عجب شناختی داشتن دانشجوها از استاد تو چشم همه میشد یه جوری ترس ناشی از یه ترم زحمت کشیدن بعد از چند ترم خوشگذرونی!دید.البته احتمالا" بین ۱۰ تا ۱۵ نفر حذف کنن چون که نمیتونن گپهای خیلی با حال حیاط رو ول کنن البته دلیل محکمی هم دارن :اکثر ماها بغیر از ۱۴۴ واحد درسی ۱۴۴ واحد استاد حیاط هم داریم که باید پاس کنیم!این بود هفته اول ما که البته به جای ۳۰/۵ساعت ۳۰/۶تموم شد که علاقه مه رو به هستاد نشون داد.البته این علاقه استاد نسبت به مه خیلی بیشتره آخه ما واقعا" دانشجو هستیم.در ضمن برای اولین بار طی ۶ ترم صدای خسته نباشید استاد شنیده نشد.
پی نوشت
*:نیچه
+ نوشته شده در چهارشنبه 2 اسفند1385ساعت 20:19  توسط صدام فقیدهیتلرجدیدشاه دیروز روحانی امروز
|
من مینویسمِ،همونجوری که خودم بخام.می خونم همونجوری که خودم بخام.فکر می کنم همونجوری که بخام،در کل ادم خود خاهیم.چون نه می تونم خودم فکر کنم،نه بنویسم،نه فکر کنم،نمی تونم خودم زندگی کنم.به همین خاطر خزیدم تو خودم.اینا رو نوشتم تا نگین این یارو هالو هستش.منم میتونم عین این فکر روشنا بنویسم.من چرت و پرت می نویسمُحالا خاستین بخونین نخاستیم هم نداریم باید بخونینُوبلاگ ماله خودمه ُاختیارتون هم دست منه!خلاصه کلام ناراهنگ(۱) نشین
پی نوشت
۱-همان ناراحت است با لهجه الویر آباد تهرانجلس
+ نوشته شده در سه شنبه 1 اسفند1385ساعت 21:7  توسط صدام فقیدهیتلرجدیدشاه دیروز روحانی امروز
|
سنگ به سنگ
توده عظیم تو خواهد ریخت
سنگ به سنگ
جبهه دروغین ستمگر تسلیم خواهد شد
پاک خواهیم کرد تمام نشانه های زشتی ترا
زمستان دراز بود
اما دوباره
رویای یک ملت دیوارها را واژگون کرده است
ازادی
گر چه دیر می رسد در آخر همیشه برنده است
پی نوشت:
*فدریکو مایور ُ رییس پیشین سازمان یونسکو
+ نوشته شده در سه شنبه 1 اسفند1385ساعت 20:47  توسط صدام فقیدهیتلرجدیدشاه دیروز روحانی امروز
|