برف نعمت است.
برف میپوشاند.
برف اتحاد میآورد.
برف اعتماد ملی
میآورد.
برف تبلیغات انتخاباتی میآورد.
برف ایشان را مجبور به عذرخواهی
مینماید.
برف مینماید.
برف بابای او را بهخاطر چکههای سقف شرمنده
میکند.
برف توجیه بقال است که پارو بفروشد.
برف باعث میشود که پارو را به
هفتبرابر قیمت بفروشد.
برف توجیه اوست که خودش را ارزانتر بفروشد.
برف بعضی
دستها را به هم نزدیک میکند.
برف امتحانها را عقب میاندازد.
برف امتحان
میکند.
برف خاطرهها را نمیپوشاند.
برف بیشرف است.
برف نعمت
است.
یارو توی کوچه گفت: برف، عمهت است!
کوپی پیس شده از جلال سمیعی
+
نوشته شده در یکشنبه 21 بهمن1386ساعت 14:53  توسط صدام فقیدهیتلرجدیدشاه دیروز روحانی امروز
|
چند روز پیش رفتم اتاق یکی از بچه ها !جاتون خالی !بازم زد به سرم که که دیگه.....خلاصه یه عالمه شکلات دزدیدم! شما به بزرگی خودتون ببخشین!بعدش رفتم سالن مطالعه تا مقداری!!!مطالعه کنیم .اصل مطلب اینجاست که با این شکلاتا چه ها که نکردم !اول از همه دو سه تا دادم به محسن و مخشو در جا زدمو یه جزوه توپ ازش گرفتم بعد به همون بدبختی که ازش شکلات کش رفته بودم از شکلاتای خودش دادم و چه حالی کرد بدبخت و یه مشت و مال درستو حسابی هم به ما داد .بعد چند تا به یوسف دادم و همه جزوات ارشد مطالعات فرهنگیشو گرفتم.
آخر سر هم تو هفته پژوهش بودیم که یه هو با یکی از دوستان قصد تعطیل کردن کلاس تاریخ روزنامه نگار ی عباس زاده ساعت 3/5 زد تو سرمون یه برگه از برد امر دانشجویی می خواست و چند تا چسب و بعد نوشتیمو چسبوندیمو عباس زاده هم اومد نگاه کرد بیچاره فکر کرد حتما اموزش واسه هفته پژوهش کلاسشو تعطیل کرده و رفت و بعد و بعد وبعدو بعد !!!
+
نوشته شده در سه شنبه 27 آذر1386ساعت 15:47  توسط صدام فقیدهیتلرجدیدشاه دیروز روحانی امروز
|
ريشه هاي كنش متقابل نمادين در عملگرائي فلسفي ديوئي و رفتار گرائي روان شناختي كار جان بي . واتسون،آغاز مي شود.از تلفيق عملگرائي و نفوذهاي ديگري چون جتمعه شناسي زيمل ،نظريه كنش متقابل نمادين در دانشگاه شيكاگو در 1920 ساخته و پرداخته شد.
نظريه كنش متقابل نمادين با تقليلگرائي روان شناختي رفتارگرائي و جبر گرائي ساختاري نظريه هاي جامعه شناسي كلاني چون كاركرد گرائي ساختاري ،مغايرت دارد.جهت گيري متمايز اين نظريه به سوي ظرفيتهاي ذهني كنشگران و رابطه شان با كنش و كنش متقابل بوده است.همه اينها بر حسب فراگرد در نظر گرفته مي شود.(جورج ريتزر)
حالا بريم سر اصل مطلب!با توجه به اينكه اينجا ايران است و همه ساختار ها ونهادها بگي نگي يه نموره جاي همديگه و تو هم ديگه حال مي كنن و با توجه به اينكه نظريه ها رو با توجه به contextمحيطي بايد بررسي كرد و بومي كردنظريه كنش متقابل تبديل به كنش متقابل معطوف به خريت شده يهني اينكه اگه بخواهيم كنش ها رو بررسي كنيم و كارمونو تو اين ساختارها از طريق كنش پيش ببريم اينه كه كنشمون معطوف به خريت باشه كه از دو طريق عملي ميشه1_يا خر كنيد 2_يا خر شين! حالا مونده به خودتون كه با كدومش بيشتر حال مي كنين!به نظر اينجانب خر شدن بهتره با اين كار هم فكرت راهته هم خر شدن رو تجربه مي كني و هم از طريق خر شدن ديگران را خر مي كني!
پي نوشت:نماز خونه خوابگاه رو آتيش زدن با سالن تلويزيونشو همه دارن راديكال مي شين!
پي نوشت2:واقعا"چرا؟
+
نوشته شده در دوشنبه 30 مهر1386ساعت 20:22  توسط صدام فقیدهیتلرجدیدشاه دیروز روحانی امروز
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 31 مرداد1386ساعت 19:40  توسط صدام فقیدهیتلرجدیدشاه دیروز روحانی امروز
|
ای خدا جونم!از بس این نظریه های مزخرف جامعه شناسا رو خوندم دیگه به هر خدائی شک می کنم این به اصطلاح پدرای ما(جامعه شناسان سراسر دنیا!!)همه لا ادری و بی دین ما رو هم بسی بی دین کردن٬بی دینی هم بد چیزی نیس!بگذرم به غیر از مشکل اول یه جامعه شناس که بی دین شدن تدریجیه از جمله مشکلات دیگش اینه که وقتی می خواد واسه کارشناسی ارشد بخونه تازه می فهمه جامعه شناسی چی بوده و می فهمه هیچی نیس و هیچی واسه گفتن نداره جز کنش های ساختار مند در قالب ساختارهای فرا مدرن که نمی ذارن فرا ملیت ها در ضمن جهانی شدن جوانی و محلی شدن جهان و یه مشت چرت و پرتی از این قبیل!!!!حالا وقتی می خوای درس بخونی می زنه یه دفعه ای پسر دائیت عاشق(در واقع مجنون می شه!) و اونوقته که می آد پاشنه در عمه ایناشو در میاره که برین واسم خواستگاری .(البته لازم به ذکره که این پسر دائی ۲۰ سالست و داره معماری میخونه و این ترمم مشروط شدن به خاطر عشق!) همه فامیل موندن چیکار کنن این بشرو ٬بگو آخه نونت نبود آبت نبود......حالا مشکل ساختاری و کارکردی اینجاست که باباش از خونه انداخدتش بیرون و اومده ور دل ما و این آقای جامعه شناس(خودم)شدم غمخوارش٬حالا فکر کنین با یه عاشق سر کردن چقدر سخته٬باید از بوق سحر تا آخر شب از یه دختر بشنوی از اینکه آرزوشه فقط نیم مگاپیکسل ببینتش و ۲دهم ثانیه صداشو بشنوه!راستی این پسر دائیه یک بار اقدام به خودکشی داشته و بدبختانه نا موفق بوده دوباره پریروز به طور رسمی تهدید به خودکشی دوباره کرده(به هیشکی نگین من از خدامه موفق شه).یعنی کلاغ ما هم به خونه می رسه! در آخر از همه جامعه شناسان در مورد تحلیل عشق پسر دائیم دعوت به همکاری میشود.من را یاری فرمائید تا شاید دورکیمی دیگر البته نه در تحقیق خودکشی بلکه در تحقیق عشق شوم.(دامت برکاتو فی تمام ثانیه ها)
+
نوشته شده در یکشنبه 31 تیر1386ساعت 20:15  توسط صدام فقیدهیتلرجدیدشاه دیروز روحانی امروز
|
برخی میگویند حجاب خانم ها ربطی به قرآن ندارد و این موضوع را مسلمانان مرد سالار درست کرده اند.واقعا قضیه چیست؟
واژه حجاب به معنای پرده و حاجب است و تنها موردی که در قرآن در ارتباط با بانوان به کار رفته،آیه 53سوره احزاب است که می فرماید «هرگاه از زنان پیامبر متاعی خواستید،از پس پرده بخواهید.» این آیه،معروف به آیه حجاب است و همچنانکه میبینید، ربطی به نوع لباس پوشیدن خانم ها ندارد.البته در دو سوره از قرآن مجید مطالبی در رابطه با پوشش زنان مسلمان مطرح شده است.
1_آیه 39 سوره احزاب خطاب به پیامبر می فرماید :«به همسران و دختران خود و زنان مسلمان بگو که "جلباب"ها یشان را کاملا بر خود بپوشانند تا چنین کاری موجب شناسایی آنان و مانع آزارشان شود.( لسان العرب ،جلباب را لباس بلندی معرفی می کند که سر و سینه را به طور کامل می پوشاند.)
2_در سوره نور پس از بیان آداب داخل شدن به خانه دیگران،از پیامبر می خواهد که مردان و زنان مسلمان نگاه خود را فرو گیرند و دامان خویش را بپوشانند.در ادامه نیز از زنان مسلمان می خواهد «زینت خود را_جز آن مقدار که نمایان است_آشکار نکنند و روسری های خود را بر سینه ها افکنند و زینت خود را جز برای همسران،پدران و.....آشکار نسازند.»(آیه 31)
در آیه 60همین سوره می فرماید :«زنان از کار افتاده ای که امیدی به ازدواج ندادند،گناهی بر آنان نیست که لباس های خود را بر زمین گذارند،به شرط آن که قصد خود آرایی نداشته باشند،البته اگر خود را بپوشانند برایشان بهتر است. و خدا شنوای داناست.»در قرآن توصیه هایی نیز به زنان پیامبر شده است که برخی کارشناسان اسلامی،مخاطب آن را عام می دانند.در هر حال ،بد نیست نگاهی به سوره های نور و احزاب بیندازیم و در مفاهیم آن و به ویژه تفسیر شهید مطهری از این آیات دقت کنیم.
+
نوشته شده در پنجشنبه 27 اردیبهشت1386ساعت 22:18  توسط صدام فقیدهیتلرجدیدشاه دیروز روحانی امروز
|
دیروز با یه جمع خاص که چه عرض کنم خیلی خاص رفته بودیم یه جای خیلی خاص تر ٬که دست هیشکی بهمون نمی رسید.فقط اینو بگم که یه بار کاملا انداختنم تو آب یه بار خودم افتادم تو آب بار آخرم تا دلتون بخواد جلوی بارون خیس شدیم ٬ اگه بخوام ساده بگم موش +آب +بارون شدم.حالا امروز سر کلاس جامعه شناسی قشرها که خانم دکتر قادری ارائه می کنه بازم بارون زد و یه لحظه همه کلاس بی خیال شدن و رفتن تو بحر بارون ٬دکتر قادری هم گفت که تا بارون تموم بشه درس بی درس٬و کلاس تا بند اومدن بارون تعطیل بود.این بارون چی داره که اینقدر به آدم حال میده؟
پی نوشت:می گفتن آب روشنائیه ولی باورم نمی شد اما دیدم که واقعا آب پاکی و روشنائیه اون از دیروز که اونقد حال کردیم اینم از امروز که یه کلاس واسه خاطر بارون نیمه تعطیل شد.ای بارون جون همیشه بیا تا باهات حال کنیم.
+
نوشته شده در شنبه 8 اردیبهشت1386ساعت 16:28  توسط صدام فقیدهیتلرجدیدشاه دیروز روحانی امروز
|
دختران ایران به پا خیزید و بر علیه همه نابرابری ها و ظلمی که در حق شما می شود اعتراض کنید!بروید و اعتراض کنید بکوبید بشکنید نابود و ریشه کن کنید بنیاد کسانی که شما را بی بنیاد می خواهند!بروید و از این و آن کسانی که به شما ظلم روا میدارن شکوائیه تنظیم کنید!این چربی هایتان را آب کنید و با آن آتشی به اندازه آتشی که نمرود برای آتش زدن ابراهیم آماده کرد درست کنید و هر کسی که به شما ظلم می کند چه .....و چه.........و چه ظالم باشد چه دیندار و چه مرد خدا بر روی زمین!!!بروید و این چربی هایتان را در راه خود صرف کنید نه در راه ...........بپا خیزید وگرنه می خوائین دو سه ساله دیگه که شوهر پیدا نکردین چیکار کنین!دکتر فاضلی می گفت ۳ میلیون دختر بالای ۳۰ سال داریم که احتمال شوی کردنشون نز دیک صفره!!!!بپاخیزید و حق خود را در داشتن یک شوهر و فقط یک شوهر بخوایین!!!!!فردا نگین که نگفتم!!شوهر گیرتون نیومد از من نیستا!!!راستی از فردا پس فردا هم می خوان گیر بدن اونوقت می خوائین چی کار کنید!این دفعه برا سومین بار به سلامتی رئیس پلیس تهران بزرگ میریم یه پیک بالا با این قوانینی که شبیه قیافه شبیه .......خودشه!به سلامتی سردار رادان همه بالا!
دینگ
پی نوشت:نمی دونم چه جوریه من هر چی مینویسم بیشتر از همه فعالین حقوق زنان واسم کامنت یا میل می دن!منم خواستم جبران کنم و در دفاع از حقوق زنان مطالبی بنویسم!!!البته خدا کنه فقط منو نکشن!!پناه بردم به خدا
+
نوشته شده در پنجشنبه 30 فروردین1386ساعت 22:0  توسط صدام فقیدهیتلرجدیدشاه دیروز روحانی امروز
|
تو رو خدا بیائین به کمک ما !داریم آخه از بی خوابی میمیریم!این نرکده ما هر چی داشت از گربه های چاقالو گرفته تا پشه های دلیره جان بر کف اما خدائیش تا حالا موش ندیده بودیم که اونم دیدیم! اونم یه موش میگی یه موش میشنوی یه موشه ناقلای حرفه ای که هیشکی حریفش نیس حتی مرگ موش! هر قدر که مرگ موش میریزیم این لا مذهب انگار باهاش دوینگ می کنه و فرض تر میشه! ما چند روزه که شب و روز داریم کشیک میدیم تا شاید این ناقلا رو شکار کنیم که تا این لحظه موفق به این کار نشدیم!(میبینین تو رو خدا از یه موشم داریم شکست می خوریم)دیشب که به خدا تا ساعت ۵ صبح من بدو اون بدو بود ولی فرار کرد! از مرگ موش حرف بزنیم که اثر نداره ،وقتی دیدم که مرگ موش اثری نمی کنه یاد یکی از داستانای عزیز نسین نویسنده ترکیه ای افتادم که قضیه مردی بود که می خواست خودکشی کنه رفت تیغ خرید ولی هر کاری کرد نتونست رگشو بزنه چون تیغه اینقدر ارزون قیمت بود که ریش رو هم به زور میزد چه برسه به گوشتو پوستو استخون!حالا به نذرتون ما باید چه خاکی تو سرمون بریزیم ای عزیزان! آخه دکتر فاضلی ما چه جوری با وجود این موشا تحقیق انجام بدیم ٬ چه جوری زندگی آکادمیک داشته باشیم(خودمونیما دکتر فاضلی شما هم ما رو گرفتینا) دکتر احمد نیا ما چه جوری با وجود این موشا صوبونه بخوریم ٬چه جوری تحقیقتونو انجام بدیم ها آخه چه جوری یه راهی بگین ما انجام می دیم ٬راستی اگه صوبونه نخوردم تقصیر این موشاستا نه من گفته باشم بعدا" نگین نگفتی!
پی نوشت:راستی این ایران چقدر موش داره؟که می خورنو می خوابن و..........راستی چقد؟این موشا کی دست از سر ما بر می دارن؟کی؟یعنی میشه بدون این موشا یه نفس بکشیم؟یه نفس راحته راحت؟یعنی میشه این ایران یه روزی موش نداشته بتشه؟یه چیزی بگین دیگه یعنی زندگی بی موش تو ایران امکان پذیره؟یعنی ما می تونیم بی موشا زندگس کنیم ؟من که فکر نکنم؟شما رو نمی دونم.
- دیشب یعنی در تاریخ ۲۵ام من توانستم با یک ضربه دمپائی این آقا موشه رو شکار کنم و مشتی محکم بر دهن تمامی موش ها بزنم.فقط مشکل اینجاست که تهدید به مرگ شده ام!!!راستی دیشب به خدا تا ساعت ۳ نصف شب فقط داشتیم دنبال موش تو این سوراخ تو یه سوراخ دیگه می گشتیم که بالاخره موفق شدم با ضربه دمپائی من خودم بر مغزش او را به زمین کوفته و احساس شادمانی ای بس زیاد در من ایجاد شد.
+
نوشته شده در جمعه 24 فروردین1386ساعت 22:14  توسط صدام فقیدهیتلرجدیدشاه دیروز روحانی امروز
|
راستیتش هر شهری هر کوچه ای هر محله ای هر برزنی و ..... یه فاطی حداقل دارن٬همه جور فاطی میشه پیدا کرد فاطی خله ٬فاطی قاطی ٬فاطی آتی ٬فاطی تاتی ٬فاطی لاتی و .....آره همه شهرا و روستاها یه فاطی حداقل دارن.اما دانشکده ما تا اونجا که می دونستم فاطی نداشت یا من خبر نداشتم!!!ولی از قبل از عید یه خبری اومد که قراره یه فاطی بیاد دانش کاه .من که اول باور نکردم ولی دیدم که بالاخره این فاطی اومد و ما زیارتش کردیم!(فکر منحرفا بد فکر نکنین تا آخر بخونین بعدا" فکر کنین)آره فاطی اومد و به دوستان تذکراتی داد.به بعضی از دوستان گفت که مانتوتون بلنده دختره خوشگل! آره فاطی تذکر میده ولی خدا حفظش کنه چون از وقتی که فاطی جون اومده دخترا ماشالله راحت تر می گردن و روسری سر کنا ۲ برابر شدن!در کل خدا حفظش کنه واسه ما پسرای چش چرونه.............. که بیشتر چش می چرونیم.آخه خدا همه چیز رو واسه ما پسرا آفریده؟؟؟؟!!!مگه نه؟؟!دخترا که حقی ندارن چه جوری بگردن فقط باید جوری باشن که ما می خواهیم!!؟!آره این فاطی کماندو همون ش.س هستش که اومده به دانش کاه تا خیلیا رو ارشاد کنه اما من که می ترسم خودش ارشاد شه!!!اینطوری نیس!یه بار به سلامتی دکتر شریعتی پیک رفته بودیم بالا این بار به سلامتی فاطی کماندو و همه پرسنل زحمت کش حراست دانش کاه!!حالا همه بالا!
دینگ!
پی نوشت:البته این فاطی کماندو اسلحه نداره خداییش.من بهش می گم فاطی کماندو فقط همین!
+
نوشته شده در دوشنبه 20 فروردین1386ساعت 22:40  توسط صدام فقیدهیتلرجدیدشاه دیروز روحانی امروز
|
نمی دونم این خوابگاه لعنتی چی تو ذاتش داره که آدم تا میاد توش هوس شیطنت می کنه!امروز صبح رسیدم خوابگاه ساعت ۷ دیدم یکی از بچه های ورودی بهمن امسال اومده و کلید نداره مونده پشت در بهش گفتم وسایلاتو بزار اینجا خودتم بیا تو٬گفت وسایلامو می زارم ولی خودم نمیام کار دارم.منم وسایلاشو گرفتم و بردم تو اتاق.من که تازه از راه رسیدم هوس چائی زد تو کلم به همین خاطر رفتم چائی گذاشتمو جوشیدو اوردم دیدم قند ندارم!چه کنم چه نکنم دیدم تو این وسایلای این پسره قند دیده میشه ٬خوب دیگه بگیرین چی شد دیگه من که روم نمی شه بگم!!! البته به خدا تقریبا"یک پنجم قندشو برداشتم نه زیاد!!!بعد اینکه یه استحمام درستو حسابی کردم اومدم دانش کاه گفتم برم این مطلبو بنویسم وقت نوشتن یادم افتاد که بازم دارم می دزدم این بار پسه اینترنت طبقه چهار بچه های ارشد!!!!آره بابا یه پس دزدیدم واسه هفت پشتم بسه!راستی این کارا دزدیه؟؟؟یعنی خدا منو میبخشه؟؟؟
+
نوشته شده در چهارشنبه 15 فروردین1386ساعت 11:55  توسط صدام فقیدهیتلرجدیدشاه دیروز روحانی امروز
|
امشب میخوام برم تهرون.تعطیلاتم بالاخره تموم شد٬اما چه سود که ما بغیر از ابر و برف و بارون چیز دیگه ای ندیدیم.به خدا این تقسیم بندی فصول و ماها به کل اشتباه و دروغه٬مگه میشه ۱۳ روز از بهار بگذره و بازم برف بیاد!حیف که هیشکی به حرفم توجه نداره وگرنه اگه دسته من بود ۲۰ روز اول بهار رو مینداختم تو زمستون و از اینطرفم همینطوری ادامه میدادم و پائیز رو هم از ۲۰ مهر شروع میکردم تا شاید اینطوری مهر ماه مثل تابستون نسوزونه و تو فروردینم مثل زمستون یخ نزنیم!اونوفت شاید ما هم یه روز آفتابی تو اول فروردین دیدیم!هی بگذریم امسال که گذشت سالای بعدم خواهد گذشت ولی چه جوری گذشتنشو خدا داند!بریم سر اصل مطلب از الان غم تهرون رفتن منو گرفته!آخه حالو حوصله روبوسی و مارچو مورچ راه انداختنو ندارم.حساب کردم دیدم باید تقریبا" با ۳۷ نفر رو بو سی کنم و مارچ و مورچ و مارچ و مورچ و مارچ و مورچ!حالا جملات تکراری و خسته کننده به درک اونا رو میشه تحمل کرد ولی مارچ و مورچو نه.حالا غیر از رو بو سی نمی دونم به چند نفر لفظا" تبریک بگم!این دیگه حسابش از دستم بیرونه.بازم خدا رو شکر تو کشور اسلامی به دنیا اومدیمو تو خونواده مذهبیتر و دانشگاهی به ریاست آیت الله شریعتی وگرنه کی با دخترا روبوسی می کرد!وای تصورشم برام سخته یکی پن کک زده یکی کرم ب.ب.ک زده یکی یه کوفتی دیگه٬حالا جای شکرش باقیه که با اونا مارچو مورچ نداریم!هی میخوام امشب برم ولی دلم بد جوری ترسیده٬از یه طرف تحقیق جامعه شناسی پزشکی آماده نشده و نمی دونم به خانوم
دکتر احمد نیا چی بگم٬از طرف دیگه
دکتر فاضلی و یه سرو هزار سودا ٬از ور دیگه خودمو هر کسی که بخواد خودشو تو دلم جا کنه داره کم کم هنگ میکنه!
پی نوشت:امسال سباستین(۱) خونه شده بودم جز کوه هیچ جای دیگه نتونستم برم٬اینو گفتم بدونین که اعصاب معصاب یوخ.پس خواهشا" بعضیا رو اعصابم را نرن
۱-بل و سباستین یادتونه ٬عجب هاپوی با مرامی بود خداییش!
+
نوشته شده در سه شنبه 14 فروردین1386ساعت 20:50  توسط صدام فقیدهیتلرجدیدشاه دیروز روحانی امروز
|
یکی از اساتید گل دانشکده مون گفتن که چرا آپ نمی کنین منم می گم چرا آپ میکنم اگه بذارن!نمی ذارن!امسال که اومدم شهرستان چیزای جالبی دیدم مردم تو صف سیب کیلویی ۶۴۰ بودن اونم چه صف طولانی!!با خودم گفتم که ای بابا امسال حداقل تو صف سیبین ملت ساله بعد تو صف نمک یددار وایمیستین!آره استاد مگه میذاره این استکبار جهانی یه دقیقه راحت تو خونمون بشینیم و به هم دیگه بخندیم!آره استاد این طوریاست!از الان فکره تو صف واستادن برای نمکو آردو پنیر دغدغه ذهنم شده!به همین خاطر کوفتی نمی تونم از درونم هزلیات تراوش کنم!بابا بازم به گور باباتون خندیدم من کجا انرژی هسته ای کجا گور بابای پدر عمه یه پدر خانومه خالش!من فقط حال می کنم که استاد خیلی گلم٬یعنی خیلی خیلی گلم وب سایتشون بهترین وبلاگ پارسال شده!البته جز ۵ وبلاگ برتر شده و الان رای گیری میکنن که از بینشون بهترینه بهترینو انتخاب کنن!البته اگه استاد رای نیاره فقط و فقط دست استکبار جهانی و عوامل بیگانه مقصر شناخته میشن از الان گفته باشم که بعدا" نگین چرا برترین وبلاگ نشد.اگرم می خواین به خانم دکتر احمد نیا و از زندگییشون رای بدین من حالو حوصله لینک دادن زیاد ندارم برین تو وب سایت خودشون و از اونجا برین رای بدین.اگه رای ندین دستتون تو دست عوامل بیگانست.راستی نگفتم چرا حال میکنم وب سایت استادم بهترین شده چون همیشه به من لطف دارن و با کامنتاشون شوری تازه و عظیم به من برای نوشتن خذعبلات میدن!از همین مکان کاملا"رسمی از شما سپازگزارم استاد.اونایی هم که استادو نمیشناسن بهشون بگم که ایشون تو دانشکده علوم اجتماعی یلامه طبلبلئی درس جامعه شناسی پزشکی(مهربانی در علم پزشکی و یاد دادن مهربانی کردن به مریضا به ما!)و درس تنظیم خانواده(تنظیم عشق!!!تو زندگی به این دخترایه............. دانش کاهمون)استاد خیلی دوستون داریم به خدا یعنی ۲ تا و نصفی البته چون شمائین
پی نوشت:استاد دیدین چه تعریف تمجیدی از شما کردم خدائیش دیگه جامعه شناسی پزشکی ۲۰ می گیرم دیگه نه؟اینم بگم من از بابام این همه تعریف نکردم که از شما حالاخودتون برا خودتون وکیل شین.من ۲۰ می خوام استاد زمین برین هوا برین من ۲۰ می خوام استاد .من ۲۰ می خوام استاد.راستی استاد از این دانش کاه من تا حالا ۲۰ نگرفتما!به خدا ۵/۱۹دارم ولی ۲۰ ندارم.ولی می دونم شما حتما" به من ۲۰ می دین!در ضمن استاد اونهمه هم واستون کامنت گذاشتم اونا رو هم حساب کنین!راستی یادم رفته بود بگم خانوم دکتر احمد نیا ماهی قرمز کوچولو هستن٬آخه مادرم وقتی بچه بودم آرزو داشت آدم مهمی بشم همونطوری که خودم الان خودم فکر میکنم به همین خاطر وقتی میل می خواستم درست کنم اسم دیگه ای دادم چون می ترسیدم یه سازمانی یه روزی بهم گیر میده و حالا من هزار بار به دکتر احمد نیا گفتم کیه ولی باز وقتی بهش ایمیل می دم می گه مرسی از لطفت آقای وحید بابائی!ماهی قرمز کوچولو هم به این خاطر که هر ۱۲ ثانیه ریزیت می کنه!و همه چی یادش می ره!
+
نوشته شده در یکشنبه 5 فروردین1386ساعت 22:11  توسط صدام فقیدهیتلرجدیدشاه دیروز روحانی امروز
|
آب از آب تکون نخورد.مگه قرار بود تکونم بخوره٬اگه تکون می خورد.........هی عید اومد آب از آب تکون نخورد ٬انرژی هسته ای حق مسلممونه٬آزادیه بیان حق مسلممونه٬همه چیزو همه کس حق مسلممونه ٬ولی آب از آب تکون نخورد.فقط صبح تا ساعت ۵ بیدار موندنش به ما رسید!اونم با زور چایی با طعم دارچین تلخ!و روم به دیوار دستشوئی(دل نوشته خونه) هم عید داشت حسابی تو یه ماهی که همدیگه رو ندیده بودیم واسم درستو حسابی دردو دل کرد که با کمبود پروتئین مواجهه و دخلش با خرجش جور در نمیاد٬ ازش همیشه خجالت می کشم چون تنها جا و تنها کسی هستش که منو می فهمه ٬بعله با دستشویی هم ساختو پاخت کردم تا شاید........!اومد ولی همه چیز سر جاش موند از انرژی هسته ای گرفته تا دل نوشته خوونه خودم!هیچی عوض نشد نه خودم نه خودتون نه خودمون نه خودمان نه خودتان........هیچی به هیچی.یه نفر نیست به من بگه تو رو سنه نه به من چه مربوط مگه منو آدم حساب میکنن که در مورد انرژی هستهای گرفته یا دل نوشته خونه بنویسم.گور بابای پدره جدو آبادشون من کجا اینا کجا.نمی دونم باید کی رو ببینم بگم که حق مسلم نمی خوام نه می خوام نه می خوام.به خدا نه می خوام.حق مسلمم فقط شکممه فقط شکم.خورو خوابو شهوت!!!من کجا آزادیه بیان کجا.من هیچ .......نیستم شما رو نمی دونم.فقط یه خورده اکسیژن می خوام نفس بکشم چیزه زیادیه به نظرتون!فقط اکسیژن.من آزادی نمی خوام.الانم برای نفس کشیدن داریم می ریم کوه تا شاید آزادانه!!! تو ارتفاع ۳۵۰۰متری به همه و همه فحش نثار کنم چه آکادمیک چه غیر!شاید مرهمی بر دردام پیدا کنم.به قول یکی از بچه ها:اینقده مشکل دارم که بعضی وقتا واسه مشکلاتم دلم بد جوری تنگ می شه(۱)
پی نوشت:
۱-به نظرتون اون شخص خودمم؟
+
نوشته شده در چهارشنبه 1 فروردین1386ساعت 17:9  توسط صدام فقیدهیتلرجدیدشاه دیروز روحانی امروز
|
بالاخره تهرون طلاقمون داد و اومدم خونه٬آقا چشمتون روز بد نبینه ٬اونقده اعصابم خراب بود که دیشب تا ساعت ۴ نخوابیدم صبحم ساعت ۶از خواب بلند شدم و رلهیه خونه٬گفتم حداقل تو اتوبوس می خوابم اما از شانس بد من یه مادرو بچش اونوره صندلی نشستن ٬از وقتی که بچه سوار شد گریه کرد که کرد و کرد ٬این چهار پنج ساعت فقط صدای گریه میومد مامانه مادر مردشم از هاپو گرفته تا بعبعیو پیشی شد جیز جیز کرد خوخو گفت لالایی خوند خلاصه هر کاری کرد که این مادر مرده آروم بگیره نمیشد که نمیشد.بالاخره چنان این طفل بدبختو زد که بیا و ببین ٬آمپر بچه ۱۰برابر شد و دیگه کل اتوبوس دیگه ذله شده بودن.بعد از یه مدتی بچه یه لحظه ساکت شد و یه دختری پشت سر من چنان آخیشی گفت که دلم براش سوخت!!!مادر که انگار تعجب کرده بود مشکوک وار پوشاک این بچه رو باز کرد ٬آقا چشمتون روز بد نبینه بچه گل کاشته بود و داشت این دفعه با کیف می خندید انگار ۱۰۰کیلو وزنه از شونه گذاشته پایین!خداییش هم گذاشته بود!!!!!چنان خراب کاری کرده بود چنان خراب کاری کرده بود چنان خراب کاری کرده بود چنان ....بود که ظرف ۵ ۶ ثانیه اشرف مخلوقات از عزش به فرش اومد!!!مادره فل فور یه ادوکلن بزرگ دراورد و زد به این طرفو اونطرف تا گنده پسره بالا نیاد اما ای کاش بوی همون پسره میومد!!این لامذهب اینقدر بدبو بود که سر درد گرفتم .آره هر چی سنگه زیر پایه لنگه!!این بود امروزم .
پی نوشت:هز من به ئشما وصیت اگه با اتوبوس مسافرت می کنید اول از راننده بپرسین که بچه کوچیک داره یا نه!اگه داشت سوار نشین وگرنه به مدت ۲۴ ساعت هنگ می کنید!اونم اساسی!
+
نوشته شده در شنبه 26 اسفند1385ساعت 19:21  توسط صدام فقیدهیتلرجدیدشاه دیروز روحانی امروز
|
امروز رفتم انقلاب٬ نه اسلامی بلکه کتابی!سر عباس آباد یه بیلبورد دیدم روش نوشته بودن:طبیعت رو به جوانی شهر رو به تعالی٬ هی خودمونیما شهره تهران داره متعالی می شه!(۱)
وقت بر گشتن تو میدون ولیعصر یه بیلبورد دیگه نوشته بود:درمان همه مشکلات صلوات است!(۲)
پی نوشت:
*:رجوع کنین به فرهنگ عامه البته نه فرهنگ خودمونو خودتون!یا برین تو بلو توز موبایلا بگردین پیدا کنین!!
۱-آره جون عمه هامون تهرانو متعالی شدن عین خودمونو خودمونیم!
۲-به خدا از خود انقلاب تا نرکده(۲-۱) مشکل ادراری داشتم اما هر چی هم از میدون ولیعصر یا به قولی شهید ولیعصر!صلوات فرستادم مشکلم برطرف شه نشد که نشد!
۲-۱-همون خوابگاه خودمون
+
نوشته شده در پنجشنبه 24 اسفند1385ساعت 20:2  توسط صدام فقیدهیتلرجدیدشاه دیروز روحانی امروز
|
او
بی اختیار
به جای گفتن یک "تو"ی گرم و صمیمی واژه سرد و بی روح "شما" را بر زبان جاری ساخت
و در قلب عاشق من دوباره تمام رویاهای خوشم را بر انگیخت
من در مقابل او خاموش ایستاده ام
نمیتوانم چشم ازشمایل خوب او بردارم
میگویم:
شما چقدر دوست داشتنی هستید!اما تمام وجودم فریاد می زند:
چقدر دوستت دارم!
*:الکساندر پوشکینُ ترجمه علی آقا بخشی
+
نوشته شده در پنجشنبه 24 اسفند1385ساعت 19:51  توسط صدام فقیدهیتلرجدیدشاه دیروز روحانی امروز
|
آره عید داره میاد!دیروز تو خیابونای سعادت آباد بودیم ُاز میدون صنعت تا میدون کاج رو پیاده رفتیم!البته اگه تنها بودم هوریان بهشتیم نمی تونستن منو تا اون جا بکشونن چه کنیم که دوستانی !با ما بودن! دیگه فضولیش به شما نیومده که کین!خلاصه زدیم بردیم ترکوندیم نرقصیدیم چون بلد نبودیم کشدیم مردیم دارم بی ربط مینویسم تا مطلبم زیاد شه اومدیم خوردیم خوسیدیم(۱)خواب دیدیم که زنده ایم!
آره عید داره میاد و من هم کلی نقشه واسه عیدیام دارم !میخوام اولا" که خودمو آدم کنم که می دونم نمیشم دوما"نداریم (۲)راستی از این ۴ تا شنبه سوری نتایج اخلاقی گرفتم اول اینکه کشور چین شاید نزدیک ۲/۳ میلیارد دلار ترقه فروخت دوم اینکه من بازم مثل همیشه بخاطر بلد نبودن رقص مورد تمسخر دوستانه......... قرار گرفتم سوم اینکه از نوشتن وبلاگم دارم پشیمون میشم چون یه عزیزه خیلی عزیزی به وبلاگ من نمره ۱۲ داد .آخ می خواستم بگیرمش خفش کنم ولی چه کنم که ۱-اسلام دستو بالمو بسته ۲-خیلی واسم عزیزه و خیلی دوسش دارم!خلاصه مطلب عید داره میاد.بدونه یا با حاجی فیروزه!با اینکه هیچ کدوم نه پول گرفتین نه مالیات دادین ولی بالاخره چه بخوایم چه نخوایم باید برای شکوفا شدن خودمونو هر کسی که میخواد خودشونو تو دلمون جا کنه مالیات رو بپردازین!!!!!!عید داره میاد!به جهنم که داره میاد اینهمه اومده رفته چه غلطی کرده به جز!دارم پراکنده مینویسم چون عید داره میاد!دلم ترسیده چون یه سال دیگه رفت و بهش هیچی نگفتم.عید داره میاد بزار اینقد بیاد تا خسته شه عید داره میاد!تمام پولامو جمع کردم تا عید داره میاد!حالا نمی خواد افسرده بشین عید بر همگی مبارک حال کردین از همه جلوتر به شما عید رو تبریک گفتم اما چه سود که هیشکی منو دوس نداره!
پی نوشت:
۱-همون لریه خوابیدن میشه(اینو واسه تو نوشتم تا حال کنی س.ک)
۲-قابل توجه خانم محسنی فر که می گن قلمت تکراریه .می خوای بخون می خوای نخون!قلمم تکراریه!
راستی امروز همراهم نزدیک ۳ میلیون تومان حمل میکنم هر کسی بخواد میتونه بیاد بدزده!
در ضمن این مطلبا از دانش کاه پست می کنم آخ چه کیفی میده که پسه این بجه ارشدا رو بدزدی !!
+
نوشته شده در چهارشنبه 23 اسفند1385ساعت 14:30  توسط صدام فقیدهیتلرجدیدشاه دیروز روحانی امروز
|
امروز تو خیابون یه میوه فروشی دیدم که توش دو تا سیب می خواستن با هم عشق بازی کنن ولی فروشنده نذاشت و گفت حق ندارین که از هم لب بگیرین چون لباتون زخم می شه واونوقت دیگه پولدارا نمی خرنتون!!!بهشون گفت شما مال خودتون نیستین مال پولدارائین!
پی نوشت:
- این نوشته از عقده های درونم اونم بیرون!البته نه مادی بلکه عشقی!
- من زبان حیوانات و میوه ها رو خوب بلدم چون باهاشون خیلی یکدل و همدردم؟
- من هیچ ...... نیستم
+
نوشته شده در جمعه 18 اسفند1385ساعت 22:31  توسط صدام فقیدهیتلرجدیدشاه دیروز روحانی امروز
|
تنها جائی که ارزش پیدا کردم امروز بود !می خواستم از خیابون اونم از عابر پیاده رد شم و یه ماشین به من حق تقدم داد!اینجا بود که برای اولین بار احساس ارزش اجتماعی به عنوان یه آدم پیدا کردم!ولی هنوز از شوک خارج نشدم.
+
نوشته شده در جمعه 18 اسفند1385ساعت 22:23  توسط صدام فقیدهیتلرجدیدشاه دیروز روحانی امروز
|
آقا نزدیک 5/1 ماه پیش قرار بود که یه فیلمی تو دانش کاه پخش بشه که گلشیفته جان فراهانی هم تو اون فیلم که الان اسمش یادم رفته بازی کرده بود بیاد اینجا با کارگردان فیلم که سم اونم یادم رفته!دروغ چرا!500 تومان دادم برم گلشیفته جان عزیزتر از جان رو ببینم البت به چشم برادر!ولی یکدفعه ای گفتن که فیلم فعلا پخش نمی شه و موند واسه بعد ،بعد ها هم که امتحانات شروع شد و از یاد همه رفت ،حالا آقا جان من موندمو یه کاغذ 3 در 3 سانتیمتر و داره یه جاییم بد جور می سوزه که 500تومان رو که باهاش میشه تو خوابگاه سروستان و از افشین خان(2)25 تا نون یا 5 تا تخم مرغ یا 700 گرم سیب زمینی یا 800 گرم پیاز یا دو تا بیسکوئیت ساقه طلائی با یه رامتین شکلاتی یا یه پنیر کاله 200گرمی یا یه نوشابه خانواده یا 2تا چیپس با یه پفک کوچولو یا یه رانی یا یه شامپو زیتون صحت یا دو تا تاید یا 600 گرم قند یا 2 عدد ژیلت یا 5 دونه سوسیس یا 2 عدد سویا یا 2 قالب صابون لوکس یا یه ماکارونی 700 گرمی رشد یا 200 گرم قارچ یا 10 تا دستمال کاغذی جیبی یا یا 700 گرم گوجه فرنگی یا 2 عدد کره 200 گرمی اطلس طلائی یا 5 تا ساندیس یا 5 تا بیسکوئیت ترد یا یه رب گوجه فرنگی 500 گرمی یا یه آبلیموی کوچولو یا 5 تا باطری قلمی و یا ویا ……اگه بخوام بگم این 500 تومان چه ارزشی واسه یه دانشجو شاید درک نکنین!حالا ارزش معنویش که بماند واسه اون دیگه دلم پره اگه بخوام بگم گریه میکنم و همیشه مامانم وقتی بچه بودم بهم می گفت که مرد که گریه نمی کنه!!!!!حالا از همه مراجع ذی صلاح و ذی ربط و بی ربط و با ربط ،از همه اساتید محترم،از همه کارکنان دل نوشته خونه(3)از همه پرسنل اداری و غیر اداری و از همه عزیزانی که حقشان را به حق یا نا حق خورده یا خورانده یا خورانیده اند تقاضا دارم مرا همکاری کنن و در این روز جهانی زن (4)که همه ی به دنبال حقشان هستند ،حق این بنده مفلوک نیز پرداخت شود.
پی نوشت :
1-اینجا همان جهاد دانش کاهی خودمان است که همیشه پر است از زن !و هیچ آقائی در آن راه ندارد .البته این اسم را به کمک خواهرم که ایشان در رشته مامائی تحصیل می کنند و اطلاعاتی بس کثیر در این زمینه دارند انتخاب و باز البته با شروع کار دوباره جناب مهدی- ا امید داریم که مردانی نیز به این نهاد همیشه مقدس راه یابند.
2-افشین جان از غیور مردان شمالی(ماسوله)کشور و مسئول بوفه هستند.
3-مراجعه کنید به پست های قبلیم:دل نوشته خونه،این پست هم مربوط به ساخت شناسی دانش کاه است و خواندنش برای اهل ذوق خالی از لطف نیست.
4-آرزوی قلبی من است که زنان در همه بخش های درون و برون خانه موفق و پیروز باشند
+
نوشته شده در پنجشنبه 17 اسفند1385ساعت 22:24  توسط صدام فقیدهیتلرجدیدشاه دیروز روحانی امروز
|
نمی خواستم این مطلب رو پست کنم اما چیکار کنم که مجبور به این کار شدم ،من دلمو خیلی دوس دارم ،چون خیلی خیلی می خوره ،این دل من هم منو مجبور کرد تا این مطلبو پست کنم چون از فرط بی پروتئینی و بی ویتامینی عصر حاضر اونم تو خوابگاه ،خواست که این مطلبو بنویسم شاید که یه شکم سیر بخنده به خودش که چه نوشته هایی مینویسه که اونم از دل خودش بیرون میاد ،حالا این دل نازنین و خوش فرم من مجبورم میکنه همه این نوشته هامو هضم کنم ،شرط می بندم تا حالا خیلی گیج شده باشین فالبته حق هم دارین کسی که بیاد وبلاگه منو بخونه مطمئنا" جز یول ترین !!! افراد تاریخه بشریته!.بریم سر اصل مطلب ،هفته ای که تلف شد سر کلاس انسان شناسی و نه البت خود شناسی!دکتر فاضلی با یه خانوم اومد سر کلاس گفتم عجبا…….!(1)بابا دیدیم دکتر کشید کنار و سکان کشتی نوح(2) رو داد دست این خانومه.اونم یه خانوم با وقار و شیک پوش،انشناسیم خونده بود دکتراشم گرفته بود ،هر جائی رو که بگی رفته بود ،از کوچه پس کوچه های بن بست نور آباد ممسنی تا کوره دهاتای آفریقا.خیلی ازش خوشم اومد البته جای مادرم هستن یا لا اقل خواهر!هر چیزی رو که فکر کنم از زندگی خواسته بود رسیده بود.تو چهرش می شد استقامت و جنگندگی رو دید ،زحمت کشیده بود{البته مثل ما جز بیغوله نشین ها و پا برهنگان همیشه در مانده تاریخ نبودن}تو اون جائی که تو بدن من بهش میگن کاهدونی و در بدن اون مغز ،عقل بود ،همون راه گشای راه بشریت،خلاصه اون ،فکر نکنین که هانا آرنت بود ،اون خانم دکتر نجم آبادی ،استاد دانشگاه فرانکفورت آلملن بود.آره تو اون هفته ای که تلف شد دوتا پیامبر کشتی نوح رو اداره کردن،دیگه اینبار بالاخره برای یه بار هم که شده همه ی سنت ها شکسته شدن و با دو تا استاد آش شور یا بی نمک نشد .البته اینبار فقط دو تا پیامبر نبودن بلکه نزدیک 19،20 تا پیامبر بودن همه هم سرشون یه هاله نور بود البته مثل لامپ پارس (تبلیغات تجاری)با علامت سوال نه مثل همونی که خودتون بهش شک می کنین!هاله نوری که ناشی از عقل بود نه از ماورالطبیعه.آره اینطوریا بود وای یادم رفت تست هوشم (3)فعال بی هدف البته در دنبال هدف ولی سر در گم و بی هدف که روزی رسد به هدف ولی من گمان نکنم،هی نخود آش میشد. خلاصه ماجرا دکتر فاضلی می گفت ،نجم آبادی می گفت ،ما هم می گفتیم.دکتر فاضلی می گفت چرا سوال نمی پرسین می خواستم بگم که استاد حال داریا!ما در عصر بی پروتئینی ،چه جوری ویتامین پیدا کنیم تا ما رو سیر کنه و ارضا شیم و بتونیم سوال کنیم.این بحث که گذشت بحث مشاهده پیش اومد ،اونم از نوع انسان شناسانش !تو این قسمت از ماجرا می خواستم با تموم هنجرم داد بزنم و بگم که من هم خوب مشاهده می کنم می خواستم بگم که 3 هفته پیش محمد(4)رو دیدم که دمپائی رحمت(5) رو دزدیده بود و پاش کرده بود فورا" دو هزاریم افتاد و بهش گفتم که محمد خجالت بکش!یا لهراسبی(6) رو دیدم و بهش گفتم سعید پاچه های شلوارت کجا رفتن گفت شلوارمو برموداییش کردم ،من که نفهمیدم منظورش چیه البته بهشم چیزی نگفتم که نفهمیدم ،چون نمی خواستم فکر کنه که بی کلاسم !!!و این جور چیزا حالیم نیست!با خود گفتم شاید رفته باشد جزیره برمودا ولی یه لحظه فکر کردم دیدم این بشر از غرب تا میدون آزادی از شرق تا تهرانپارس و شماله شهرم که اصلا و از جنوبم تا جوانمرد قصاب بیرون نرفته، برمودا دیگه چه صیغه ایه .حالا مشاهده اصلیه این بود که روز اول که دکتر فاضلی اومد سر کلاس دیدم سیبیل های مبارکشان را زیر باد از دست داده اند و قیافه اشان خیلی ببخشید استاد ،تو رو خدا تو نمرم تاثیر ندین،غلط کردم بد شده است.یا این مشاهده ام که همه پیامبران کشتی نوح هر هفته حتما" همان جائی میشینند که همیشه میشینند!بدون کوچکترین تغییری.بالاخره هم اون اخر کلاس ساعت 25/5دقیقه که کلاس داشت تموم میشد یه سوال بسیار زیرکانه و تیز بینانه طرح شد که دکتر نجم ابادی شما این کلاس رو چطوری دیدین ولی این دکتر فاضلی خیلی خوب و با مرام و معرفت بحث عوض کرد و از همه دخترا پرسید که کلاس رو چطور دیدن ،البته سودی هم نداشت این سوال من چون خانم بختیاری تو وبلاگ خودشون سوالم رو به اسم اجباری ثبت کردن.این طوری بود که با یه سوال من کشتی که قرار بود ساعت 25/5تموم بشه 55/5 تموم شد.راستی عنوان این مطلب از شوپنهاوره که البته من قبولش ندارم چون ما از دکتر نجم آبادی جدا شدیم ولی اینبار به جای مرگ یه رستاخیز تو ما شکل گرفت!
پی نوشت:
1-سانسورش کردم
2-کلاس انسان شناسی
3-مراجعه کنید به پست های قبلی:تست هوش
4-از بچه های خوابگاه
5-همون قبلی
6-همون
+
نوشته شده در پنجشنبه 17 اسفند1385ساعت 22:8  توسط صدام فقیدهیتلرجدیدشاه دیروز روحانی امروز
|
این نقد رو با هزار دردسر سرو تهشو هم اوردم از همه دانشجویان و غیر دانشجویان ملتمسانه تقاضا دارم که این مطلب رو کوپی پیس نکنن یا حداقل از خودم اجازه بگیرن.به خدا با ۵۰ تومان هم راضی میشم!خلاصه اگه کسی اینو دزدید واگذارش میکنم به همه معصومین،حالا اگه جرات دارین بدزدین تا با معصومین طرف شین خر مذهبای ترسو!خصوصا" مواظب حضرت ابوالفضل باشین!
ادامه مطلب
+
نوشته شده در دوشنبه 14 اسفند1385ساعت 21:1  توسط صدام فقیدهیتلرجدیدشاه دیروز روحانی امروز
|
ساعت ۵۵/۱۰دقیقه بود که یه هس هم هس خوابمو بهم ریخت ،آیدا بود ،نوشته بود:دانش کاه امروز تعطیله!من هاجو واج اینورو اونورو نگاه میکردم فکر می کردم که خدایا نه کسی مرده نه کسی به دنیا اومده ،حالا چی شده ،نمی دونم.گفتم بهش کسی مرده۱من که هیچ خبری ندارم،دانش کاه هم باید تعطیل نباشه و اون گفت که از دوستش شنیده.خلاصه دلمو زدم به دریا رفتم دانش کاه.دیدم هیچ خبری نیست ،نهار رو که نوش جان کردم یه برگه دستم دادن به این مضمون"آیین نامه جدید انظباتی"که از یکشنبه هفته بعد لازم الا جراست تو اون برگه نوشته بود استفاده از رژ گونه ،رژ لب ،سایه،خط چشم،خط لب،ریمل،مانیکور(۱)ناخن بلند،مقنعه گشاد و کوتاه،کتونی رنگی،مانتو کوتاه و خلاصه از اینا دیگه.من اول یکه خوردم،بعدا" که بخودم اومدم دیدم چه لطفی در حق ما پسرا می خوان بکنن،دیگه می تونیم دخترای دانش کاه رو بدون پودرو گچ ببینیم.آخیش دیگه معلوم میشه که کی سرش الحق و الا نصاف به تنش میارزه.یعنی انتخابا عقلانی میشه!!!این اولین مزیت این اطلاعیه بود،یه لحظه به خودم بالیدم که پسرم!(۲)ولی در این حین فکر کردم خدایا اگه این کارو کنن این خراب شده که خراب شده تر میشه،دیگه هیچ دختری نمی تونه بیاد،اون وقت وای به حال ما پسرا که دیگه سوژه نداریم برا خنده!دیگه به کی بخندیم ،به استادا بخندیم،استادا همون استادای ۵۰سال پیشن اینقده بهشون خندیدیم که دیگه خسته شدیم حداقل این دخترا زیادن ،زیاد هم میشه بهشون خندید.خلاصه کلام من خودم مثل سگ پاولف(۳)دچار تعارض شدم ،نمیدونم انتخاب عقلانی خوبه یا افسردگی ناشی از عدم خنده به دختران!حالا بگذریم،دانش کاه خیلی با حال شده بود،خیلیا بحث می کردن،یکی حرف جالبی میزد،می گفت:دوستم تو فرانسه می خونه با خانومش،میگفت که دوستش می گفت :یه روز خانومم از دانشگاه بهم زنگ زد گفت زود بیا انتظامات دانشگاه ،من هم فورا" رفتم دیدم می گن تو این دانشگاه آرایش کردن ممنوعه و این قوانین دانشگاه ماست و خانومم هم گفت که نمی دونسته اونا هم بخشیدنش!راستی این قوانین دانش کاه ماست، قانونم قانونه هر میخواد بسم الله هر نمی خواد هری!(اینم قانونه ماست)در آخر به سلامت حجت الاسلام شریعتی(۴)با این قوانینش یه پیک بریم بالا!به سلامتی حاج آقا!دینگ!
پی نوشت:
۱-به خدا همسایمون ارایشگره،یه دختر داره شبنم اسم،این شبنم همه نوع ارایش رو به من یاد داده ولی این قلمشو تا حالا دیگه ندیده بودم نه شنیده بودم(۱)
۱-۱-به خدا دوس دخترم نیست،تو جامعه شکار گرمون به چشم یه شکار نگاش نمی کنم.
۲-خواستم حرص دخترا رو در آرم،وگرنه ما پسرا هم ،شرمنده که این حرفو میزنم هیچ گوهی نیستیم
۳-اگه روانشناسی رو با دکتر طباطبایی پاس کرده باشین میدونین چی میگم!
۴-ریاست دانش کاه
۵-همه شرکتا قراردادای تبلیغاتیشون با من به هم زدن،مجبور شدم با خانوم سعادت تو بخش انتشارات دانش کاه قرارداد ببندم،خانوم سعادت یه تایپیست عالیه با قیمت خیلی ارزونتر از همه جا
+
نوشته شده در چهارشنبه 9 اسفند1385ساعت 23:15  توسط صدام فقیدهیتلرجدیدشاه دیروز روحانی امروز
|
همین الان که می خواستم این مطلبو پست کنم تو اتاق یکی از بچه ها بودم خاک تو سرا داشتن قلیون چاق میکردن،باهاشون صحبت کردم می گفتن که روزی ۶ بار میکشن!!!حنگ کردم.چند نفری ریخته بودن سر یه قلیون ،فکر کنم قلیون از خودش خجالت میکشید.الان این لا مذهب اینقده مصرفش زیاد شده که واسه هر کی که مهمون میاد به جای میوه(۱) و چای، قلیون میارن وسط.نکشی هم اممل حساب میشی.نگارنده خودش تجربه خیلی زیادی از این دستگاه بی پایه و بی اساس داره،خودم تا همین پارسال همیشه می کشیدم که یه بار کلامو قاضی کردم دیدم چه کاری دارم می کنم من،دیگه نکشیدم،البته گاهی اوقات که میریم خربند وجاهای دیگه شاید فقط یه پوک بزنم(۲).چند روز یکی از دوستای قلنجک نشینم بهم گفت که پارسال ۵۰۰۰۰۰/۱ هزار تومان پول قلیونم شد من برای لحظه ای خدا و قران و ........ فراموش کردم گفتم جدی نمی گی ،بهم بعضی آدما رو معرفی کرد که برم پیششونفمنم رفتم این بار خودمو فحش دادم و خودمم فراموش کردم،مشتی از این بچه بالا شهریا بی سواد وفاقد هرگونه آداب و معاشرت اجتماعی رو دیدم که خیلیاشون دانشجو هم بودن!یکیشون میگفت پول قلیونش ماهی ۴۰۰ هزار تومان میشه!من که انگار با پتک زده باشن تو سرش با کمال تعجب پرسیدم چیجوری؟گفتم معسلش که الواحه(۳) باشه میشه ۷۰۰ تا تک تومن؟اونوقت چه جوری میشه ۴۰۰ هزار تومان؟اپسره انگار که داره به یه اممل نگاه می کنه (من فهمیدم و تو دلم هر فحشی رو که بلد بودم نثارش کردم،البته فحش آکادمیک!)گفت ما تو هشت بهشت(۴) قلیون میکشم اونم روزی نه یه بار چند بار(تو دلم گفتم خاک تو سر بابات که خوشحال پسر داره)تازه به خودش عشقم میکرد.به خدا ۲۱ (۵) باباشو مثل اب خوردن میکشه.خلاصه کاره تحقیقم شده قلیون بین خودمون.
پی نوشت:
۱-قابل توجه دولت مردمی که میوه ها تو حسرت خودشونم موندن چه برسه به ملت.یه هشدار:دولت جونم این مردم هم خیلی مردمین ها مواظب خودت باش.
۲-من راست گوترین هزل گوی روی زمینم.اگه میخاین امتحانم کنین.البته گوشت تلخم نمیشه زیاد منو گاز بزنی
۳-از تنباکوهای معروف کشور مصر(۳-۱-)
۳-۱-خاک تو سرمون که یه تنباکو هم نتونستیم درست کنیم
۴-از اماکن تفریحی سالم تهران بزرگ
۵-۲۱ یه بازی تو پاسوره که هر کی بتونه ببره میتونه ببره!یعنی باباشو لخت میکنه البته از لحاظ مادی۹میدونم با ظرفیتین و بد فکر نمی کنین!اخه شماها دانشجویین و زندگی اکادمیک دارین!
+
نوشته شده در شنبه 5 اسفند1385ساعت 21:6  توسط صدام فقیدهیتلرجدیدشاه دیروز روحانی امروز
|
میخام ببرمتون یه جای خوب، یه جایی که هر روز میرین ولی قدرشو نمیدونین،تو همین دانش کاه خودمونه،چقدر جای خوبیه ،همیشه ادم به ارامش میرسه می تونه گمشده هاشو پیدا کنه ،خیلی با حالهفهمه میرن تفکیک جنسیتی هم نداره.وای به وقتی که بعضیا این دل نوشته خونرو از قبل اشغال کرده باشن و نذارن ادم بره تو،هر چی فحشه ادم نثارشون میکنه .وای وقتی میری تو چه ارامشی تو وجود ادم پیدا میشه.تو حین انجام کار همه غمو غصه هات و اظطرابات میریزه.به هیچ چیزی فکر نمی کنی جز خودش...... .وقتی کار تموم شد یه دفعه ای نگات به این جمله میفته:خواهی که نبینند رفیقان هنرت را/ بر خیزو بکش سیفون بالای سرت را.
۱-دل نوشته خونه یک برداشت کاملا" عشقی و مکانی برای آزادی بیان مطلق هست در واقع همان مضطراح خودمان است.
+
نوشته شده در جمعه 4 اسفند1385ساعت 21:24  توسط صدام فقیدهیتلرجدیدشاه دیروز روحانی امروز
|
میخام از عشق بگم وگیر کردنم تو این عشق بی من.راستیتش اسمال پاپتی دوست پسر (اعوذ بالله شریک اینده) اقدس آدامسیه،اینا قرار بود امروز برن به خربندان(۳) به من (دکتر روحانی با شخصیت)کفتن تو هم بیا،البته شمشیر بر گلو قبول کردم.با اقدس خووشگیله ،عصمت ور پریده(۴) و صغری چلغوز(۵)،طاهره خانوم(۶) (ملقب به عقرب کژدم سیاه)فریده قوزو (۷)و فاطی شلغم (۸)و یه خانوووووووووم(۹) اومده بودن.هر کسی فکر نمیدونست میکرد اینا تو دانشکده بچه امام جمعن!چه وضعی داشتن ،اونقده گچ تو صورتشون بود که
سپید گچ ساوه (۱۰) هم از روشون سیاه بود.عرض به خدمتتون که من تو این خربندان یه شکار محسوب میشدم،عصمت چشمک میزد،صغری واسم ناز میکرد،طاهره فقط زبون می ریخت،این قوزو هم واستاده پررو پررو بهم میگه ،بیا هفته بعد با هم دو تایی بیایم خربند!تو دلم گفتم ایشششش برو گم شو بچه قوزو !اما من تمام فکرو ذکرو نگاهم و مقصدو مقصودم در پی خانوووووووووووم بود.منم می خاستم شکار کنم! اما دریغ از نگاهی به اندازه نیم مگا پیکسل.وقتی ناهار رو کنار ورپریده کوفت کردیم یه هویی یه پسره اومد کنار خانوووووووم دست داد و ماچش کرد من که داشتم از حرص خودمو می خوردم دیگه کم مونده بود وحشیانه بهش حمله کنم !اما چیکار کنم که ۵۰۰۰تن وزنه به خودم بسته بودم.دوست پسرش بود فحالا من موندم شکارچیایی مثل چلغوزو شلغمو.......... .سوختم وساختم
نتیجه اخلاقی:هیشکی منو دوست نداره جز خودم.
پی نوشت:
۱-دوستم
۲-دوسته دوستم
۳-همان دربند
۴-دوسته دوسته دوستم
۵-همون قبلیه
۶-همون
۷-همون
۸-همون
۹-همون اصلیه
۱۰-پیام بازرگانی،قرارداد با سپید گچ ساوه تا بتونم پول اینترنتمو در بیارم،قابل توجه دکتر فاضلی
+
نوشته شده در جمعه 4 اسفند1385ساعت 20:59  توسط صدام فقیدهیتلرجدیدشاه دیروز روحانی امروز
|
دکتر فاضلی و دکتر فرهادی با هم هم اتاقن ،اولی شاگرد دومی.اما این کجا و اون کجا!یادش به خیر ترم دوم چه وحشتی از دکتر فرهادی تو وجودمون بود)که موند ترم ۸ پاس کنیم بماند،حالا ترم ۶ دتو چنگال دکتر فاضلی افتادیم،البته چنگال نوازش!بگذریم،درس انسان شناسی و مردم شناسی تقریبا" عین

همن،یکیشو فاضلی میگه اون یکی رو فرهادی،یکی وبلاگ میخاد یکی دیگه دست نوشته،یکی آکادمیک لایف میخاد اون یکی میگه برین تو کفتر خونه ها تخم مرغاشونو بشمارین !،یکی میگه زبان حرفه ای یاد بگیرین اون یکی می گه پل سد خندان چندتا ستون داره.خلاصه ،نتیجه ی کاملا"اخلاقی :ما موش آزمایشگا هی ای بیش نیستیم.
پی نوشت:این یه نقد آکادمیکه و هیچ ارزشی مثل خودش نداره!
+
نوشته شده در جمعه 4 اسفند1385ساعت 20:24  توسط صدام فقیدهیتلرجدیدشاه دیروز روحانی امروز
|
به زور میخواد دوست دخترم بشه،بابا چه جوری بگم ن می خام .ازت متنفرم ،حالم بهم میخوره......نکبت.حالمو بهم میزنی ،از گچ و پودری که به صورتت می زنی معدم ترش میکنه،ایکبیری.آرزومه که اینو بخونی شاید بفهمی که ن می خام. من با روح زمانه ام عروسی کردم.گلابی از دستات بدم میاد که میخان منو بی دست کنن!از شلوار پاچه کوتاهت بدم میاد که موهای سیختو نشون میده ،از چکمه هات که انگار داری تو جبهه می جنگی ،خلاصه از همه چیزت بدم میاد ،بدم میاد،بدم میاد،بدم میاد ،ب دم می یاااااااااااد.من با روح زمانه ام یکی شدم.
+
نوشته شده در چهارشنبه 2 اسفند1385ساعت 21:40  توسط صدام فقیدهیتلرجدیدشاه دیروز روحانی امروز
|
امروز ۲ اسفند روز جهانی زبان مادریه.اس ام اس واسم اومد به این معنی :ساعت زنگ زد فمدرسه خیلی دوره،کیفمو برداشتم،زبونم خونه موند !!!؟ نوشتم یاد ماماناتون بیفتین مامانیای لوووووووووووووووووووس.
+
نوشته شده در چهارشنبه 2 اسفند1385ساعت 21:25  توسط صدام فقیدهیتلرجدیدشاه دیروز روحانی امروز
|